اگر روزگار دیگری بود ممکن بود مردم محمدباقر قالیباف را به عنوان شهرداری به یاد آورند که رییس مجلس شد. کسی که به پروژه‌های بزرگ و بودجه‌های کلان علاقه داشت، و از سرکوب معترضان نیز ابایی نداشت. اما در بحران کنونی، در حکومتی که برای بقای خود می‌جنگد، شناخت او از ساختار امنیت داخلی جمهوری اسلامی، منافع اقتصادی حاکمیت و سلسله‌مراتب رهبری، به او نقشی پر‌اهمیت و عملیاتی می‌دهد.

رهبری ایران دیگر به هیچ معنای متعارفی حکومت نمی‌کند. در شرایط کنونی این حکومت با ترور، حملات هوایی و اختلال‌های داخلی روبه‌روست و می‌کوشد زیر فشار همه‌ی اینها زنده بماند. در چنین شرایطی جمهوری اسلامی به راه‌حلی آشنا پناه برده است: مدیری که هم‌زمان فرمانده نیز هست. فرمانده‌ی پیشین نیروی هوایی سپاه، رئیس سابق پلیس کشور و بازیگر پیشکسوت سیاسی، محمدباقر قالیباف، دقیقاً در نقطه‌ی تلاقی این نقش‌ها قرار دارد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی و از میان رفتن بخش بزرگی از ساختار فرماندهی ارشد ایران، قالیباف به‌تدریج به چهره‌ای محوری‌تر در تهران تبدیل شده است.

بر اساس منابع خبری اسرائیلی، این طور شایع است که او پس از کشته شدن علی لاریجانی در حمله‌ی هوایی ۲۷ اسفند ۱۴۰۴، جای او را به عنوان رهبر بالفعل جمهوری اسلامی گرفته و در حال گفت‌وگو با ایالات متحده است. برجسته‌ترین ویژگی قالیباف جاه‌طلبی او است. قالیباف با نمایاندن خود به عنوان مردِ عمل، و نه آدمی در قید و بند ایدئولوژی، از نردبام قدرت سیاسی در جمهوری اسلامی بالا رفت. او در انتخابات سال ۱۳۹۹، زمانی که مشارکت مردم در انتخابات به دلیل محدودیت‌های بیماری کرونا و سرخوردگی عمومی مردم به پایین‌ترین سطح در تاریخ خود رسیده بود، جایگاه‌اش را به عنوان رئیس مجلس تثبیت کرد. قالیباف پس از آن‌که تنها با ۱٫۳ میلیون رأی جایگاه خود را در مجلس استوار کرد، بلافاصله دوستان و هم‌پیمانانش را به سمت‌های مهم پارلمانی گماشت. یکی از این منصوبان، محمد سعید احدیان، از طریق سببی با علی خامنه‌ایِ متوفی نسبت خانوادگی دارد. احدیان کسی است که پس از مصادره‌ی روزنامه‌ی خراسان، که پیش‌تر گرایش اصلاح‌طلبانه داشت، به مدت دو دهه سردبیر آن روزنامه شد.

پیشینه‌ی خشونت‌بار

تصویری که قالیباف از خود به عنوان یک تکنوکراتِ اهلِ عمل ساخته بود، در تهران خریدار داشت. اما تصور او از «مدیریت» همیشه و همه جا مجموعه‌ای بود از زورگویی، حامی‌پروری و کنترل. شهردار آراسته‌ای که با کت‌وشلوارهای دست‌دوز در مجامع ظاهر می‌شد چهره‌ی دیگری هم داشت: مقام امنیتی‌ای که به گفته‌ی خودش در سرکوب اعتراض‌های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ نقش مستقیم داشت. علاوه بر اینها قالیباف از حامیان صریح لایحه‌ی حجاب و عفاف بود؛ قانونی که در سطح بین‌المللی با انتقاد روبه‌رو شد و با وجود مخالفت گسترده‌ی افکار عمومی ایرانیان با محدودیت‌های حجاب، مجازات‌های سخت‌تری برای نقض پوشش اسلامی در نظر گرفت. این مخالفت عمومی پس از اعتراض‌های سراسری ۱۴۰۱ در پی کشته شدن مهسا امینی شدت گرفت. اعتراض‌هایی که با خشونت سرکوب شدند. مجلس لایحه‌ی حجاب و عفاف را در سال ۱۴۰۳، در دوران ریاست قالیباف، تصویب کرد.

قالیباف به دلیل انجام مجموعه‌ای اقدامات خشونت‌‌بار و سرکوبگرانه نیز بدنام است. در فایلی صوتی که در جریان کارزار انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۹۲ منتشر شد، او خود گفت که در جریان اعتراض‌های دانشجویی ۱۳۷۸، در حالی که ترک موتور نشسته بوده «با چوب» معترضان را کتک می‌زده است.

در بخش دیگری از همان فایل با افتخار می‌گوید که در جریان اعتراض‌های دانشجویی سال ۱۳۸۲ در دانشگاه، به نیروی انتظامی دستور داده بوده به معترضان تیراندازی کند. او عملکرد خود را نیز در واکنش به ناآرامی‌های پس از انتخابات مناقشه‌برانگیز ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ ستود. رویدادی که کشتار گسترده و آزار معترضان را در پی داشت.

امروزه قالیباف بیش از پیش در عرصه‌ی عمومی تصویری از «قدرت سخت» را نشان می‌دهد. در روزهای اخیر، جمهوری اسلامی با حمله‌ی دوربرد به پایگاه مشترک آمریکا و بریتانیا در دیه‌گو گارسیا، دکترین موشکی خود را تا نهایت به کار خواهد گرفت. هدف قرار دادن این پایگاه نظامی که  بیش از ۲۵۰۰ مایل  با ایران فاصله دارد نشان داد که جمهوری اسلامی قادر است به هدف‌هایی بسیار فراتر از بردی که پیش‌تر برای توان موشکی ایران تصور می‌شد حمله کند. موشک‌ها به هدف نخوردند، اما به هدف نخوردن‌شان مهم نبود. این حمله پیامی بود که طرف مقابل آن را دریافت کرد. 

قالیباف با اشتیاقی آشکار بر تاثیر این پیام تکیه کرده است. او علنا منطق آتش‌بس را به‌کلی رد می‌کند و به رسانه‌های دولتی می‌گوید «باید توی دهان متجاوز زد». عبارتی که تشدید درگیری را هم ضروری و هم گریزناپذیر می‌نمایاند. او حتی پیش از جنگ کنونی نیز در گزارش‌های رسانه‌های دولتی، آزمایش‌های موشکی دوربرد را «مایه‌ی افتخار ملی» می‌خواند و از نظر زبان سیاسی نیز خود را در کنار همان سازوکارهایی قرار می‌داد که اکنون به هدایت آن‌ها کمک می‌کند.

این گرایش قالیباف در سراسر کارنامه‌ی او دیده می‌شود. در مقام شهردار، قدرت قالیباف فقط بر زیرساخت‌های آشکار استوار نبود، بلکه به شبکه‌هایی ناآشکار نیز تکیه داشت: قراردادها، بنیادهای شبه‌دولتی، مجموعه‌های وابسته به سپاه، و شبکه‌ای از همکاران که هزینه‌کرد شهری را به سرمایه‌ی سیاسی تبدیل می‌کردند. نکته‌ی مهم این است که این شبکه‌ها به مرزهای تهران محدود نمی‌شدند.

تحقیقات درباره‌ی دوران مسئولیت او، از مجموعه‌ای گسترده از کسب منافع اقتصادی سخن می‌گویند که با اعضای خانواده‌‌ی او، متحدان نزدیک‌اش و نهادهای وابسته به سپاه پاسداران گره خورده بود و حوزه‌هایی چون املاک، ساخت‌وساز، بانکداری و نهاد‌های خیریه را در بر می‌گرفت؛ نهاد‌هایی که هم در داخل و هم در خارج از کشور دامنه‌ی عمل داشتند. در مرکز این مجموعه‌ی گسترده روابط او با قرارگاه خاتم‌الانبیا قرار داشت؛ بازوی مهندسی و عمرانی سپاه که بدون مناقصه‌ی رقابتی، قراردادهای توسعه‌ای چندمیلیارددلاری دریافت می‌کرد. در این روند، مجموعه‌ای نظامی-اقتصادی در تار و پود گسترش شهری تهران جاسازی شد.

از آن‌جا بود که این شبکه به بیرون گسترش یافت. نهادهای مرتبط با قالیباف و همکارانش در طرح‌های گسترده‌ی املاک و مستغلات نقش داشتند. از جمله پروژه‌هایی که به اقتصاد زیارتی در شهرهایی مانند مشهد مربوط می‌شدند؛ جایی که سرمایه، زمین و زیرساخت‌های مذهبی همه به هم پیوند می‌خورند. مسیرهای مالی نیز از مسیر نهادهایی مانند بانک انصار می‌گذشت؛ بانکی که خود به بنیاد تعاون سپاه وابسته بود. این سازوکار، راه‌هایی برای جابه‌جایی سرمایه ایجاد می‌کرد که مرز میان منابع عمومی، سود خصوصی و تأمین مالی راهبردی را ناروشن و مبهم می‌ساخت.

بخش بزرگی از شبکه‌ی اقتصادی قالیباف به اعضای خانواده و دوستان او وصل است. کسانی که شرکت‌هایی تأسیس کرده‌اند و از قراردادهایی بهره برده‌اند که موقعیت‌های گوناگون سیاسی قالیباف امکان آن‌ها را فراهم کرده بود. گزارش شده است که رضا مشفق، برادرزن قالیباف، با الجزایر، سنگال، ترکیه و استرالیا روابط تجاری دارد و نقش‌اش در پرونده‌ای مربوط به پول‌شویی نیز تحت بررسی است. اسناد عمومی ثبت شرکت‌ها نشان می‌دهد که خود قالیباف نیز در هیئت‌مدیره‌ی سه نهاد حضور دارد: انجمن ژئوپولیتیک ایران، یک دانشگاه خصوصی به نام خراسان، و شرکت سپاد خراسان؛ شرکت توسعه‌ی املاک و مستغلاتی که در ساخت مراکز خرید، مراکز تفریحی و دیگر صنایع مرتبط با گردشگری فعال است.

آن‌چه اکنون شبکه‌ی قالیباف را به‌طور ویژه مهم می‌کند فقط گستردگی آن نیست، بلکه ساختار آن است. هدف این شبکه نه فقط ثروت‌اندوزی بلکه ساختن مسیرهای موازی برای تدارکات، لجستیک و تخصیص سرمایه بوده است. سازوکارهایی که می‌توانستند با انعطاف، پنهان‌کاری و استقامت از جمله در صورت لزوم در آن‌سوی مرزهای ایران، عمل کنند.

این چیزی است که اکنون قالیباف را به چهره‌ای پراهمیت تبدیل کرده‌ است. حکومت ایران در شرایط کنونی دیگر دارای سلسله‌مراتب منسجمی نیست؛ بلکه نظامی است زیر فشار که می‌کوشد از فروپاشی زنجیره‌ای خود جلوگیری کند. قالیباف یکی از معدود چهره‌هایی است که می‌فهمد اجزای این نظام چگونه به هم وصل می‌شوند و وقتی شروع به از کار افتادن می‌کنند، چگونه باید آن‌ها را در حرکت نگه داشت. شبکه‌های اقتصادی او از نقش سیاسی‌اش جدا نیستند؛ بلکه امتداد همان نقش‌اند و در لحظه‌ای که مسیرهای رسمی زیر فشار قرار گرفته‌اند، این شبکه‌ها راه‌های جایگزینی را برای دست‌یابی به منابع، نفوذ و هماهنگی فراهم می‌کنند.

مقالات اخیر