جنوب: وعده‌ای که هرگز تحقق نیافت


تقریبا پنجاه سال پیش، یک سال پس از انقلاب ۱۳۵۷، مهندس جوانی برای کار روی پروژه‌ای که قرار بود به یکی از مهم‌ترین طرح‌های راهبردی کشور تبدیل شود، وارد شهر بندری چابهار شد. چابهار در جنوب شرق ایران و در ساحل دریای عمان قرار دارد و به اقیانوس هند نیز دسترسی مستقیم دارد. اگر روی نقشه نگاه کنیم  موقعیت این بندر که خارج از تنگه‌ی هرمز واقع شده از همه نظر ممتاز است. چابهار به مسیرهای اصلی کشتیرانی نزدیک است و به بازارهایی از خلیج فارس تا آسیای مرکزی و شبه‌قاره هند دسترسی دارد. کمتر نقطه‌ای در ایران وجود دارد که موقعیت جغرافیایی آن تا این اندازه ظرفیت‌های اقتصادی آشکاری در اختیارش گذاشته باشد.

اما این مهندس پروژه‌ای را که در دوران پهلوی آغاز شده بود و جمهوری اسلامی نیز مشتاق ادامه‌ی آن بود به شکل دیگری به یاد می‌آورد. به گفته‌ی او توسعه‌ی بندر چابهار تقریبا به طور کامل با اهداف نظامی دنبال می‌شد. او به رسانه‌گر می‌گوید هیچ تردیدی درباره‌ی ظرفیت‌های تجاری این منطقه وجود نداشت، اما نه به چابهار و نه به سواحل اطراف آن هرگز به چشم زیربنای شکل‌گیری یک اقتصاد گسترده‌تر در استان محروم سیستان و بلوچستان نگاه نمی‌شد.

این نقطه‌ی کور، دهه‌هاست که نگاه حکومت به جنوب ایران را شکل داده است. خوزستان مهم‌ترین میدان‌های نفتی ایران را در خود جای داده است. بوشهر و سواحل آن به قطب صنعت گاز طبیعی و پتروشیمی کشور تبدیل شده‌اند. مهم‌ترین بندر کانتینری ایران یعنی بندرعباس و همچنین سواحل و جزایر مشرف به تنگه‌ی هرمز، همگی در استان هرمزگان قرار دارند. در شرق نیز، سواحل سیستان و بلوچستان که با نام تاریخی «مکران» شناخته می‌شوند، دسترسی ایران به آب‌های آزاد را فراهم می‌کنند.

با این حال، ثروتی که در این منطقه تولید می‌شود، هرگز رفاهی متناسب برای مردمان ساکن آن فراهم نکرده است. خوزستان، هرمزگان و سیستان و بلوچستان همچنان از منظر شاخص‌های رفاه اقتصادی در میان ضعیف‌ترین استان‌های کشور قرار دارند. بر اساس گزارش مرکز آمار ایران، در بهار ۱۴۰۴، خوزستان بالاترین سطح محرومیت اقتصادی را در کشور داشت. هرمزگان و سیستان و بلوچستان نیز عملکردی پایین‌تر از متوسط کشوری داشتند. تنها استثنا در این میان، بوشهر بود که بخش عمده‌ی سواحل شمال غربی خلیج فارس را در بر می‌گیرد، هرچند اوضاع آن تنها اندکی بهتر از سایر استان‌های جنوبی بود.

این یکی از تناقض‌های اصلی اقتصاد امروز ایران است. جنوب، هم به عنوان پایگاه انرژی کشور و هم به عنوان دروازه‌ای راهبردی عمل می‌کند، اما ثروتی که تولید می‌کند به ندرت در توسعه‌ی خود این منطقه به کار گرفته می‌شود.

پیش از انقلاب، درآمدهای نفتی استخراج شده از جنوب کشور، صرف توسعه‌ی سایر نقاط ایران می‌شد. بخش عمده‌ی سرمایه‌گذاری‌ها در خود منطقه نیز به ایجاد پالایشگاه‌ها، تاسیسات صادراتی و پروژه‌هایی مانند پایانه‌ی نفتی جزیره‌ی خارک اختصاص داشت.

پس از جنگ ایران و عراق، دولت‌های مختلف مجتمع‌های پتروشیمی را ساخته و زنجیره‌ی تولید نفت و گاز را توسعه دادند. پارس جنوبی و عسلویه به غول‌های صنعتی تبدیل شدند. مناطق آزاد تجاری ایجاد شد. همزمان با توسعه بنادر، سرمایه‌گذاری‌های نظامی نیز افزایش پیدا کرد. قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا سپاه پاسداران و سازمان صنایع دریایی وزارت دفاع (ساصد) و کارخانجات نیروی دریایی ارتش (نداجا) در امتداد ساحل کشتی‌سازی‌ها و تاسیسات مرتبط احداث کردند. به طور خلاصه، جمهوری اسلامی به توسعه جنوب پرداخت، اما بخش بزرگی از آنچه توسعه می‌داد، تقریبا به طور انحصاری در خدمت برآورده کردن نیازهای حکومت در زمینه‌ی صادرات انرژی، حمل‌ونقل و پشتیبانی و دفاع بود.

حتی صنایع سنگینی که در این منطقه ایجاد شده‌اند نیز در بهترین حالت، سود کمی برای خود منطقه داشته‌اند. بر اساس گزارش‌های رسانه‌های ایران، ۷۰ درصد کارکنان صنایع حیاتی نفت و پتروشیمی جنوب، بومی منطقه نیستند. از آنجا که این صنایع عمدتا دولتی هستند، مدیران آن‌ها معمولا انتصابی و اغلب غیربومی‌اند. این مدیران که معمولا با عنوان «مدیران پروازی» شناخته می‌شوند، ساکن تهران، اصفهان یا سایر شهرهای بزرگ هستند و معمولا هفته‌ای چند بار با هواپیما به محل کار خود سفر کرده و هر بار تنها چند ساعت در محل حضور دارند.

این مدیران هنگام استخدام نیرو نیز معمولا کارجویان مناطق محل سکونت خود را ترجیح می‌دهند، به‌ویژه آنکه در جنوب کشور مراکز آموزش فنی و حرفه‌ای کافی برای کسب مهارت‌های مورد نیاز نیروهای بومی وجود ندارد. بسیاری از تاسیسات صنعتی باقی‌مانده نیز توسط شرکت‌های پیمانکاری اداره می‌شوند که بیشتر آن‌ها در تهران مستقر هستند و فرایند جذب نیروی خود را نیز در همان‌جا انجام می‌دهند. در نتیجه، تا ۹۰ درصد نیروی کار در واحدهای صنعتی خصوصی، غیربومی هستند.

نتیجه، نوعی رشد نامتوازن بوده است. مجتمع‌های عظیم صنعتی در کنار جوامعی سر برآورده‌اند که علاوه بر دست‌وپنجه نرم کردن با بیکاری مزمن و امکانات ناکافی، با مشکلات جدیدی مانند کمبود آب و آلودگی‌های ناشی از صنایع نیز مواجه شده‌اند. جنوب برای اقتصاد کشور حیاتی است، اما دهه‌هاست که ساکنان آن در نگاه سیاست‌گذاران کشور نادیده گرفته شده‌اند.

ماهیگیران محلی. چابهار، ۱۴۰۵
ماهیگیران محلی. چابهار، ۱۴۰۵. عکس از رستم کریمی‌نژاد.

اقتصاد دریامحور

دولت‌های مختلف سال‌ها در قبال مشکلات این منطقه تنها به دادن وعده‌ی‌های کلامی بسنده کرده‌اند. سپس ایده‌ای بلندپروازانه مطرح شد: ایران باید به دریا رو بیاورد.

در آبان ۱۴۰۲، علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، سیاست‌های کلی توسعه‌ی دریامحور را در قالب سندی نُه ماده‌ای ابلاغ کرد. پس از آن که برنامه هفتم توسعه در خرداد ۱۴۰۳ به تصویب مجلس رسید و در مرداد همان سال توسط مسعود پزشکیان به اجرا گذاشته شد، طرح «اقتصاد دریامحور» به چیزی شبیه به یک راهبرد ملی تبدیل شد.

قرار بود سواحل مُکران توسعه یابد، ظرفیت بندر چابهار و بندرعباس افزایش پیدا کند، صنایع پتروشیمی و فولاد و دیگر صنایع پرمصرف آب به نوار ساحلی منتقل شوند و کریدور حمل‌ونقل شمال–جنوب که رسانه‌های حکومتی آن را «مسیری تحریم‌گریز با چشم‌اندازهای بزرگ اقتصادی» توصیف کرده‌اند، خلیج فارس و اقیانوس هند را به بازارهای شمالی‌تر متصل کند. این برنامه قرار بود ایران را به یک قطب ترانزیتی در منطقه تبدیل کند. در دی ۱۴۰۳، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، اعلام کرد که منطقه‌ی مکران یکی از گزینه‌های جدی برای انتقال احتمالی پایتخت است.

هدف این طرح بلندپروازانه، چیزی فراتر از ساخت بنادر بیشتر بود. هدف، تغییر جغرافیای اقتصاد ایران بود.

برای کشوری که به‌طور فزاینده‌ای با مشکلات ناشی از خشکسالی مواجه است، این ایده منطقی و جذاب به نظر می‌رسید. بخش بزرگی از توسعه‌ی صنعتی کشور در فلات مرکزی ایران انجام شده است؛ جایی که منابع آبی آن به سطحی نگران‌کننده‌ای کاهش یافته‌اند. با پیشرفت فناوری شیرین‌سازی آب، جنوب می‌توانست به حل این مشکل کمک کند و در عین حال، بنادر مورد نیاز برای کشتیرانیِ تجاری بین‌المللی و منطقه‌ای را فراهم کند که هرگز متناسب با موقعیت جغرافیایی خود توسعه نیافته بود.

مهندسی که نیم قرن پیش برای کار به چابهار رفته بود، این منطقه را «معدن طلا»ی ایران می‌نامد. به گفته‌ی او، در دهه‌ی ۱۳۵۰، گرمای شدید هوا و نبود امکانات سرمایشی امروزی، اسکان گسترده و سرمایه‌گذاری در مقیاس بزرگ را دشوارتر می‌کرد. اما این معادله با افزایش دسترسی به سیستم‌های سرمایشی در سراسر کشور و تشدید بحران کم آبی در مناطق مرکزی ایران تغییر کرده است.

مسئله دیگر این نبود که آیا جنوب ظرفیت‌های بالقوه دارد یا نه. پرسش این بود که آیا حکومت ایران توان تبدیل این ظرفیت‌ها به توسعه پایدار غیرنظامی را دارد یا خیر. این پرسش در بهمن ۱۴۰۴، یعنی زمان آغاز جنگ، همچنان بی‌پاسخ مانده بود. منطقه‌ای که قرار بود پایه‌ی آینده‌ی اقتصادی ایران شود، به یکی از اصلی‌ترین جبهه‌های جنگ تبدیل شد. بنادر، تاسیسات دفاعیِ ساحلی، مراکز نظامی و شبکه‌های لجستیکی، به دلیل اهمیت راهبردی خود هدف حملات آمریکا قرار گرفتند. تحقیقات انجام‌شده برای تهیه این مقاله نشان می‌دهد که تاسیسات غیرنظامی، از جمله آب‌شیرین‌کُن‌ها، انبارهای غلات، سامانه‌های آبرسانی کشاورزی و زیرساخت‌های حمل‌ونقل نیز در این حملات آسیب دیده‌اند.

مسئله‌ای که اکنون پیش روی جنوب ایران قرار دارد، صرفا این نیست که آیا جنگ برنامه‌ی بلندپروازانه‌ی توسعه‌ی این منطقه را از مسیر خود خارج می‌کند یا نه. مسئله این است که آیا حکومت در واکنش به ویرانی‌های به‌جامانده از جنگ، همان الگوی تکراری را دنبال خواهد کرد که دهه‌ها بر این منطقه حاکم بوده است و  به نیازهای امنیتی حکومت در بازسازی مناطق آسیب دیده‌ی جنوب اولویت خواهد داد؟ این احتمال از آن جهت اهمیت دارد که ایران بدون در اختیار داشتن منابع مالی لازم برای اجرای بسیاری از وعده‌های توسعه‌ای خود وارد این جنگ شد.

یک روزنامه نگار و تحلیلگر اقتصادی ساکن تهران در این خصوص به رسانه‌گر می‌گوید حتی پیش از آغاز جنگ، حکومت در تامین مالی پروژه‌های بزرگ با مشکل مواجه بود. جنگ تنها فشار بر روی منابع مالی محدود دولتی را افزایش داده است. جاده‌ها، بنادر، سامانه‌های آبرسانی و تاسیسات صنعتی آسیب‌دیده باید بازسازی شوند. تاسیسات نظامی باید از نو ساخته شوند. توانمندی‌های دفاعی نیز باید جایگزین یا نوسازی شوند.

برای سایر مخارج چه می‌ماند؟ حکومت در یک مورد به چگونگی پاسخ به این پرسش اشاره کرده است. علی عبدالعلی‌زاده، دستیار و نماینده‌ی ویژه‌ی رئیس‌جمهور، در ۲۰ تیر ۱۴۰۵ در اتاق بازرگانی ایران از تغییر رویکرد دولت در پروژه‌ی توسعه‌ی سواحل مکران خبر داد و گفت نقش دولت به سیاست‌گذاری کلان محدود خواهد شد و امور اجرایی به بخش «مردم و نمایندگان آن‌ها» سپرده خواهد شد.

در ظاهر، چنین تغییری می‌تواند نشانه‌ای از آزادسازی اقتصادی به نظر برسد. اما در شرایط جنگی، معنای ساده‌تری هم می‌تواند داشته باشد: دولت پول ندارد.

واگذاری مسئولیت به سرمایه‌گذاران بخش خصوصی، مشکل دیگری نیز به وجود می‌آورد. پروژه‌ی توسعه‌ی مکران صرفا به ساخت جاده و بندر وابسته نیست، بلکه به جذب مردم و سرمایه نیز نیاز دارد. باید بتوان مردم و سرمایه‌گذاران را برای آمدن به این منطقه متقاعد کرد. سرمایه‌گذاران باید باور داشته باشند که کارخانه‌ها فعالیت خواهند کرد. کارگران به مدرسه، بیمارستان و مسکن نیاز دارند. خانواده‌ها باید بتوانند آینده‌ای را برای خود تصور کنند. اما جنگ دقیقا همین انتظارات را هدف قرار می‌دهد.

روزنامه‌نگار و تحلیلگر اقتصادی مذکور می‌گوید: «اگر جنگ به یک درگیری فرسایشی تبدیل شود و زندگی و سرمایه‌گذاری در جنوب پُرریسک تلقی شود، نه‌تنها طرح‌های توسعه بنادر و سواحل جنوبی متوقف یا به تعویق خواهد افتاد، بلکه تخریب زیرساخت‌ها و خروج سرمایه‌های انسانی و مالی می‌تواند روند عادی زندگی و فعالیت اقتصادی را نیز مختل کند.» چنین چیزی هنوز در سطح گسترده اتفاق نیفتاده است.

لیلا که ساکن بندرعباس است از تماس‌های مکرر دوستان و بستگانی می‌گوید که از او می‌پرسند چرا شهر را ترک نکرده است. پاسخ او ساده است، اما بن‌بستی را نشان می‌دهد که بسیاری از خانواده‌های جنوبی با آن روبه‌رو هستند: «کجا برویم؟ اینجا خانه ماست.»

به گفته‌ی لیلا، راه‌های خروجی بندرعباس باز است، اما هنوز موج محسوسی از خروج مردم دیده نمی‌شود. یکی از ساکنان قشم هم صحبت‌های مشابهی دارد. او می‌گوید با وجود شنیده شدن صدای انفجار های متعدد در اطراف جزیره زندگی کنار موج انفجار ادامه دارد و حتی نشانه‌ای از خرید گسترده و انبار کردن مواد غذایی نیز دیده نمی‌شود.

تصمیم آنها برای ماندن شاید از دور عجیب به نظر برسد. اما بخشی از این تصمیم دلایل واقع‌گرایانه دارد. رفتن به بنزین و پول نیاز دارد. به جایی برای ماندن نیاز دارد. و در جنگی که خطر تنها به یک جبهه محدود نیست، رفتن امنیت را تضمین نمی‌کند.

این که مردم امروز در حال ترک منطقه هستند یا نه، تنها بخش کوچکی از ماجراست. ساکنان جنوب ایران مدت‌ها پیش از آغاز جنگ اخیر، به دلیل مجموعه‌ای از مشکلات، از گرمای شدید، بحران آب، آلودگی و گردوغبار گرفته تا کمبود فرصت‌های شغلی و کاهش کیفیت زندگی، برای مهاجرت تحت فشار بودند.

به گزارش رصدخانه‌ی مهاجرت ایران، در سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱، ده‌ها هزار جابه‌جایی در جنوب کشور به دلیل سیل، طوفان‌های گردوغبار و طوفان‌های حاره‌ای رخ داده است. استان خوزستان نیز بالاترین میزان مهاجرفِرِستی را در کشور به خود اختصاص داده است.

جنگ فقط شتاب دهنده‌ی فشارهایی است که طی دهه‌ها انباشته شده‌اند. این موضوع به‌ویژه در خوزستان، که خاطره‌ی جنگ ایران و عراق هنوز از یاد مردم نرفته، ملموس است.

برج مراقبت دریایی چابهار که در حملات تیرماه ۱۴۰۵ آمریکا نابود شد.
برج مراقبت دریایی چابهار که در حملات تیرماه ۱۴۰۵ آمریکا نابود شد.

از دست رفتن حس تعلق 

سمیره وقتی در سال ۱۳۶۶ با خانواده‌اش مجبور به ترک مجتمع مسکونی کشت و صنعت کارون شد فقط ۹ سال داشت. بمباران‌ها در نزدیکی مرز عراق هر روز نزدیک‌تر می‌شدند. تا اینکه یک روز بمب در کنار مدرسه و ایستگاه اتوبوس فرود آمد. یک هفته بعد، خانواده او تنها با چند چمدان، خانه را ترک کردند و راهی شیراز شدند.

سمیره در شیراز هیچ‌وقت احساس خانه بودن نکرد. هیچ دوستی پیدا نکرد. فقط به مدرسه می‌رفت و به خانه خاله‌اش باز می‌گشت؛ جایی که داخل کمد لباس‌ خاله‌ می‌خزید، چراغ کوچکی را روشن می‌کرد و ساعت‌ها کتاب‌های تن‌تن می‌خواند. پدرش تنها چند هفته دوام آورد و با وجود بمباران‌ها دوباره به خوزستان باز گشت. سمیره و مادر و برادرش هم چند ماه بعد به خانه‌ی باز گشتند.

او می‌گوید: «از دست دادن حس تعلق خیلی بدتر از از دست دادن خانه است.»

امروز، وقتی خبر حمله به شهرهای جنوبی را می‌شنود، فکر می‌کند مردم بهتر است نمانند و بروند. اما بلافاصله مکث می‌کند و او هم مانند لیلا فکر می‌کند به کجا بروند.

در زمان جنگ ایران و عراق، هزاران خانواده‌ی خوزستانی همه‌ی هستی خود را در چند چمدان خلاصه کردند و راهی اصفهان، شیراز، مشهد، تهران و دیگر شهرها شدند. مغازه‌ها، ساختمان‌های صنعتی و دیگر فضاهای موقتی به محل اسکان خانواده‌های جنگ‌زده تبدیل شدند. بر اساس آمارهای رسمی، تا اواخر سال ۱۳۶۰ نزدیک به ۱.۵ میلیون نفر در اثر جنگ آواره شده بودند.

رفتن برای حفظ جان، یک مشکل را حل می‌کند، اما هزار مشکل به وجود می‌آورد. مردم شغل‌ خود را از دست می‌دهند. پس‌اندازشان از بین می‌رود. خانواده‌هایی که در ابتدا نزد بستگان خود می‌مانند، سرانجام ناچارند جای مستقلی برای زندگی پیدا کنند. کودکان مجبورند در محیطی ناآشنا به مدرسه بروند. لهجه، غریبه بودن مهاجران را آشکار می‌کند. ترک موقت خانه ممکن است به تبعیدی دائمی از جایی تبدیل شود که فرد در آن ریشه دارد و آینده‌اش را برای زندگی در آنجا تصور کرده بود.

سمیره به یاد می آورد که مادرش در آخر گفت: «اگر قرار است یک جا بمیرم، بگذار در خانه خودم بمیرم.»

بازار محلی چابهار
بازار محلی چابهار

در حال حاضر میلیون‌ها نفر در جنوب ایران در خانه‌های خود مانده‌اند. اما وقتی جنگ پایان یابد، حکومت ایران، که بیش از پیش در چنبره‌ی سپاه پاسداران قرار گرفته است، قصد دارد جنوب را به چه نوع خانه‌ای برای ساکنانش تبدیل کند؟

از چابهار تا هرمز و جزیره خارک، هر حکومتی در ایران به اهمیت راهبردی سواحل کشور اذعان می‌کند. یک اقتصاددان، که برای تهیه این مقاله با او گفت‌وگو شد، معتقد بود امنیت ایران در نهایت ممکن است به همان اندازه که به تاسیسات نظامی وابسته است، به وجود یک نوار ساحلی برخوردار و توسعه‌یافته نیز وابسته باشد. فرصت‌های اقتصادی، زیرساخت‌های کارآمد و اعتماد عمومی خود می‌توانند به ثبات کمک کنند. با این حال، در حکومتی که به دیدن هر بحران از دریچه امنیتی عادت کرده است، سرمایه‌گذاری‌های غیرنظامی به‌راحتی به تعویق می‌افتند، در حالی که هزینه‌های نظامی همواره فوری و ضروری تلقی می‌شوند.

جنگ کنونی این نگرش را پررنگ‌تر کرده است. بنادری که در جریان جنگ آسیب دیده‌اند، می‌توانند به عنوان دروازه‌های تجاری بازسازی شوند یا به دارایی‌های راهبردی مستحکم‌تری تبدیل شوند. جاده‌ها می‌توانند شهرها و بازارها را به هم متصل کنند یا در خدمت شبکه‌های تدارکاتی نظامی قرار بگیرند. بودجه‌ی اختصاص‌یافته برای توسعه سواحل می‌توانند صرف ساخت مسکن، توسعه سامانه‌های آبرسانی و ایجاد اشتغال شوند یا توسط اقتصادِ رو به گسترشِ دفاعی بلعیده شوند.

این‌ها گزینه‌های جدیدی نیستند. جنوب چون جنگ به ناگهان یک پروژه توسعه‌ای موفق را متوقف کرد از نظر اقتصادی آسیب‌پذیر نشد. جنوب در پی چندین دهه سیاست‌هایی که در آنها ثروت زیر پای مردم و ارزش راهبردی موقعیت جغرافیایی منطقه برای حکومت مهم‌تر از کیفیت زندگی ساکنان آن بود، درگیر جنگ شده است.

ایران نفت را از جنوب استخراج کرد. گاز را از جنوب صادر کرد. پالایشگاه‌ها، مجتمع‌های پتروشیمی، بنادر، تاسیسات دریایی و سامانه‌های موشکی را در جنوب ساخت. حتی برای تبدیل سواحل جنوب به یک کریدور تجاری میان‌قاره‌ای برنامه‌ریزی کرد. اما هرگز تلاش نکرد به جای نگاه به جنوب به عنوان سکوی انرژی، مسیر ترانزیت یا کمربند دفاعی، آن را سرزمینی ببیند که ساکنانش نیز باید در رفاه و ثروتی که منطقه‌شان تولید می‌کند، سهیم باشند.

طرح اقتصاد دریامحور قرار بود به تغییر این وضعیت بیانجامد. این طرح نوید رابطه‌ای متفاوت میان حکومت ایران و سواحل جنوبی کشور را می‌داد. به جای آنکه جنوب صرفا در خدمت سایر نقاط کشور باشد، قرار بود آینده‌ی اقتصادی ایران در همین منطقه بنا شود.

این جنگ ممکن است مشخص کند که آیا این پروژه هرگز به معنای واقعی آغاز خواهد شد یا نه. شاید حکومت بنادر را بازسازی کند، برنامه‌ی توسعه مکران را ادامه دهد، سرمایه‌گذار جذب کند و سرانجام منابع بیشتری را به شهرها و جوامعی اختصاص دهد که سال‌ها در کنار ارزشمندترین دارایی‌های کشور زندگی کرده‌اند، بی‌آنکه سهمی متناسب از آن داشته باشند.

اما شاید هم بازسازی، تنها به بهانه‌ای برای تقویت زیرساخت‌های امنیتی و نظامی تبدیل شود. در آن صورت، جنگ بار دیگر جنوب را به همان نقشی باز خواهد گرداند که بارها به آن سپرده شده است: منطقه‌ای حیاتی برای دفاع و بقای حکومت ایران، ضروری برای اقتصاد کشور، اما همچنان در انتظار رسیدن توسعه  به مردمی که در آن زندگی می‌کنند.

مقالات اخیر