این جزیرهی کوچک روایتگرِ ثروت نفتیِ به یغما رفته، فرهنگِ به حاشیه راندهشده، و چشماندازی است که به بهانهی حفظ امنیت همواره نظامیتر شده است.
از جدارههای گرداگردِ کتیبههای باستانیِ گورستانهای صخرهایِ خارک سیمان بیرون زده و خشک شده است. خارک، پایگاه راهبردیِ ایران در خلیج فارس، ممکن است در جنگ جمهوری اسلامی با ایالات متحده و اسرائیل به یکی از مراکز اصلی جنگ بدل شود. این جزیره، با تاریخی که به نخستین تمدنهای منطقه بازمیگردد، زمانی محل دفنِ بازرگانانی بود که از پالمیرا میآمدند؛ بازرگانانی که خارک برای آنان مرکزی برای تجارت با حکومتهای گوناگونِ منطقهی خلیج فارس در سدهی دوم پیش از میلاد بود. اما خارک امروز نوع دیگری از ثروت را به نمایش میگذارد و زیرساختِ انرژی و دامنهی نفوذ امنیتیِ حکومت ایران را نمایان میکند. شهروندان عادی حق سفر به خارک را ندارند، و به نظر میرسد همهی جمعیت غیرنظامیِ اندکِ آن نیز تخلیه شده باشند.
بر پایهی پژوهشهای دانشگاهی نام باستانیِ خارک ممکن است به معنای «میخ نوکتیز» یا «محوطهی محصور و مستحکم» باشد. این جزیره تحت کنترل سپاه عملاً به هر دوی اینها تبدیل شده است: پادگانی بهشدت حفاظتشده که یکی از مکانهای کلیدی درآمدهای نفتیِ جمهوری اسلامی به شمار میآید، و همزمان نقطهای راهبردی برای اعمال نفوذ نظامیِ آن بر خلیج فارس نیز هست.
این جزیره تصویری کوچکشده از ایرانِ زیر سلطهی حکومت کنونی نیز هست: پنج دهه پیش، جمهوری اسلامی صنعتی را که یک شرکت نفتیِ آمریکایی در دوران پهلوی بنا کرده بود در اختیار گرفت، به میراث معماریِ خارک صدمه زد، بیشتر جمعیت بومی را کوچ داد، و هویت فرهنگیِ غنیِ آن را درون پوستهای حفاظتشده مدفون کرد.
خارک برای جمهوری اسلامی نقشی پرمعنا و اندوهبار دارد. در جریان «جنگ نفتکشها» در سالهای پایانیِ جنگ ایران و عراق، در سالهای ۱۳۶۶ و ۱۳۶۷ این جزیره ماهها بمبارانهای عراق را تاب آورد. اما در نهایت، هنگامی که ایالات متحده تهدید به تصرفِ آن کرد خمینی مجبور شد «جام زهر» را سر بکشد و آتشبس را قبول کند.
از آن زمان تاکنون سپاه رفتوآمد به این جزیره را برای همه بهجز شمار اندکی از ساکنان غیرنظامیِ آن، که شامل نیروهای نظامی و کارکنان صنعت نفت هستند، ممنوع کرده است. یکی از کارکنان پیشین وزارت نفت که زمانی در خارک زندگی میکرد، به رسانهگر گفت که سپاه با درک آسیبپذیریِ راهبردیِ خارک، دهههاست که هم در حال بازسازیِ خط لولههای زیر دریاست و هم بهتدریج صادرات نفت را از خارک به جاهای دیگر منتقل میکند. به گفتهی او، حملهی ایالات متحده به این جزیره در شرایط کنونی تأثیر مهمی بر صادرات انرژیِ ایران نخواهد گذاشت. او همچنین افزود که سپاه همهی جمعیت غیرنظامیِ خارک را از جزیره خارج کرده است.
بنا بر گفتههای منابع دیگر حکومت همچنان با آنانی که اکنون در جزیرهی خارک ساکناند همچون گروگان خود رفتار میکند. کارگران نفت در ایران ماهانه معادل حدود ۸۵ تا ۱۱۵ دلار دستمزد پایه میگیرند، در حالی که حتی اقتصاددانانِ خودِ دولت هم میگویند یک خانواده حداقل به معادل ۶۵۰ دلار در ماه برای زندگی نیاز دارد. بنا بر گزارشهای رسانهها از زمان بمباران این جزیره به دست ارتش ایالات متحده در اوایل همین ماه کارگران و مهندسان نفت در خارک بارها درخواست تخلیه کردهاند، اما مدیران این درخواستها را رد کرده و حتی کسانی را که بخواهند جزیره را ترک کنند به برخورد انضباطی تهدید کردهاند. (رسانهگر قادر به تایید مستقل این گزارشها نیست). چنانکه یکی از ناظران در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «کارگران در خدمت پایانهاند، پایانه سپاه را تأمین مالی میکند، و جان مردم هم بیارزش است.»
زندانها و گورستانهای صخرهای
به نظر میرسد سپاه نه فقط نیروی انسانی، بلکه میراث فرهنگیِ خارک را نیز خسارتی ناچیز و کماهمیت میشمرد. رسالهای تحلیلی از پژوهشگری از دانشگاه تهران به نام احمد حیدری که در سال ۲۰۲۰ منتشر شده است به این اشاره میکند که محوطههای باستانشناختیِ پراکنده در سطح جزیره در مرور ایام فرسوده شده و برای حفاظت از آنها نیز تلاشی اصولی صورت نگرفته است. وضعیت نامناسب نگهداری و عدم وجود مستندات نشان میدهد که این آثار دهههاست که تقریبا بدون هیچ نظارتی به حال خود گذاشته شدهاند.
این مشاهدات در ویدیویی که اخیرا در شبکهی اجتماعی ایکس منتشر شده نیز بازتاب یافته است. ویدیویی که در آن گوینده به محوطههای باستانیِ خارک سر میزند و از بیتوجهیِ شدید به آنها میگوید. این ویدیو یکی از گورستانهای صخرهایِ بازمانده از دوران اشکانی را به ما نشان میدهد. محوطه پر از زباله است. زبالههایی که ظاهرا افرادی که شب را در آنجا گذراندهاند و مصرفکنندگان مواد مخدر از خود به جا گذاشتهاند. لایههایی از سیمان نیز بهتازگی روی سنگچین اصلیِ سقف گورستان کشیده شده و کتیبههای دیوار بیرونی را پوشانده است. ویدیو در غرب جزیره، شناختهشدهترین محوطهی باستانیِ خارک را نیز به بیننده نشان میدهد: بقایای یک کلیسای نسطوری و گورستانی از دورهی ساسانی. در اینجا نیز بخش بالاییِ سنگچینیها را به شکلی زمخت با سیمان صاف کردهاند. آنسوتر، در پسزمینه و آن سوی آبهای لاجوردی، ایستگاه پمپاژ نفت در میانهی دریا از خط افق سر برافراشته است.
نقش امروزیِ خارک بهعنوان جزیرهای پادگانی، مانند بیشتر زیرساختهای نفتیِ آن پیش از انقلاب شکل گرفت. چنانکه در مرجع دانشگاهیِ ایرانیکا آمده است، در اواسط دههی ۱۳۳۰، این جزیره محل نگهداری ۱۲۰ زندانی سیاسی و نیز شماری از مجرمان عادی بود. این زندانیان «از نقاط مختلف سرزمین اصلیِ ایران و جزیرههای دیگری چون قشم و هنگام به خارک منتقل میشدند، و هر گروه در سربازخانهای جداگانه زیر نظارتِ دقیقِ یک پایگاه نظامی زندگی میکرد.»
بنا بر آنچه ایرانیکا میگوید بخش بزرگی از زیرساختهای نفتیِ خارک در دوران پهلوی و با پشتیبانی فنی و مالیِ گستردهی آمریکا ساخته شد و این جزیره را به پایانهی اصلیِ صادرات نفت ایران تبدیل کرد. در جریان جنگ ایران و عراق، خارک زیر بمبارانهای سنگین قرار گرفت و این تأسیسات آسیب جدی دیدند. پس از هر موج بمباران، سپاه و مقامهای حکومتی با شتاب به بازسازیِ این تأسیسات و ازسرگیریِ فعالیتها پرداختند. موضوعی که اهمیت راهبردیِ این جزیره را نشان میدهد.
«جام زهر»
جنگ ایران و عراق این واقعیت را نیز آشکار کرد که خارک میتواند یکی از نقاط آسیبپذیرِ جمهوری اسلامی و حتی زمینهسازِ ازهمپاشیدنِ آن باشد. به روایت علی هاشمی بهرمانی، خواهرزادهی اکبر هاشمی رفسنجانی که در آن زمان از چهرههای اصلیِ هدایت جنگ ایران بود، این دریافت از آنجا ناشی میشد که تهدیدی واقعی وجود داشت: خارک، جزیرهای که بخش عمدهی نفت ایران از طریق آن صادر میشد، امکان این را داشت که بهکلی از مدار خارج شود. ایالات متحده که برای حفاظت از مسیرهای کشتیرانی وارد خلیج فارس شده بود، آشکارا نشان داده بود که در صورتی که تصمیم بگیرد میتواند خارک را هدف حمله قرار دهد یا حتی آن را به اشغال خود درآورد.
این احتمال مسیر جنگ را تغییر داد و یک واقعیت ساختاری را آشکار کرد: نقش ایران در این جنگ، با همهی شور ایدئولوژیک و هزینهی انسانیِ ظاهرا بیپایانش، به یک شاهرگ اقتصادیِ باریک وابسته بود. اگر خارک از کار میافتاد، درآمدهای نفتیِ ایران فرو میپاشید، و اگر آن درآمدها فرو میپاشید توان کشور برای ادامهی جنگ در ظرف چند روز فرو میپاشید.
در روایت علی هاشمی، همین درک در تصمیم خمینی برای پذیرش آتشبس نقشی محوری داشت. به گفتهی او: «ارتش آمریکا فقط هواپیمای مسافربریِ ایران را سرنگون نکرد، بلکه با تهدیدِ حملهی نظامی به جزیرهی خارک و اشغال آن، آیتالله خمینی را در موقعیتی قرار داد که «جام زهر» را بپذیرد و با قطعنامهی ۵۹۸ موافقت کند.»
تهدید به اشغال جزیرهی خارک جنگ ایران و عراق را پایان نداد، اما آشکار کرد که ادامهی آن ناممکن است.