تهدید اصلی برای امنیت غذایی ایرانیان مسئله فراوانی کالا نیست، کاهش قدرت خرید است.
افزایش سرسامآور قیمت مواد غذایی در ماه رمضان (که درست پیش از آغاز درگیریها آغاز شده بود) پیشاپیش نگرانی ایرانیان را برای دسترسی به تغذیهی مناسب تشدید کرده بود. این نگرانی با وقوع جنگ مضاعف شد؛ چرا که براساس برآورد برنامهی جهانی غذا (WFP)، «تورم بالای مواد غذایی در ایران، پیشاپیش ظرفیت خانوارها برای جذب شوکهای تازه را کم کرده و اگر تنش ادامه یابد، افزایش قیمت سوخت، حملونقل و اختلال زنجیرهی تأمین میتواند فشار را بیشتر کند.»
گزارش این نهاد بینالمللی با استناد به آمارهای رسمی مرکز آمار ایران، وضعیت را نگرانکننده توصیف میکند: «تورم ماهانه در بهمن ۱۴۰۴ برابر ۹٫۴ درصد و در اسفند ۵٫۶ درصد بوده است. تورم نقطهبهنقطه از ۶۸٫۱ درصد به ۷۱٫۸ درصد و تورم سالانه از ۴۷٫۵ درصد به ۵۰٫۶ درصد رسیده است.» به زبان ساده، جنگ پیش از آنکه با بمب و موشک بیاید، با شوک تورمی امنیت غذایی ایرانیان را هدف قرار داده است.
در شرایط جنگی، بحران غذا از مزرعه شروع نمیشود
به طور معمول جنگ سبب افزایش قیمت انرژی و اختلال در تولید میشود. در جریان جنگ ۴۰ روزه اخیر (تا پیش از آتشبس)، کارشناسان سه بحران قطعی را شناسایی کردند: «کمبود و گرانی کود از جمله اوره»، «کمیاب و گران شدن خوراک دام» و «کاهش شدید قدرت خرید مردم به دلیل بیکاریهای اجباری و پیشبینی نشده و افزایش تورم».
سمیرا، کارشناس مارکتینگ در شرق تهران، این واقعیت را چنین روایت میکند:
«بمباران که شروع شد سوپر مارکت محل پیک موتوری برای تحویل جنس نداشت، اما مغازهاش پر بود از جنس، اگر پا به مغازه میگذاشتی، مشکلی به اسم نبود یا کمبود مواد غذایی به چشم نمیآمد، «قیمتها»، اجازه پر کردن سبد را نمیداد. آن هم در شرایطی که نمیدانستیم سر ماه حقوقی دریافت میکنیم یا نه؟ چون کارها نیمه تعطیل و افقی برای بازگشت به کار، بعد از تعطیلات نوروزی وجود نداشت.» او میگوید با قطع اینترنت، کار شرکتشان عملاً تعطیل شد:
«با شروع جنگ و توقف کامل اینترنت، عملا کار شرکت ما که در حوزه مارکتینگ فعال است، تعطیل شد، چون تمام ساختار شرکت بر اینترنت شکل گرفته، لذا اولین نگرانی ما این بود که چه زمانی به کار برمیگردیم و آیا حقوق و دستمزدها به روال قبل از جنگ برمیگردد یا خیر؟ آیا قرار است در پرداخت اجاره و قسط بمانیم یا از خرید روزانه هم محروم خواهیم شد؟»
این وضعیت نشان میدهد که نگرانی واقعی، بیش از آنکه «نبودِ مطلق غذا» باشد، فلج شدن شبکهی توزیع و دسترسیِ اقتصادی است. یک پژوهشگر اقتصادی مقیم ایران در این باره میگوید:
«ارزیابی من این است که امنیت غذایی ایران در ماههای آینده بهاحتمال زیاد بدتر میشود؛ نه لزوماً به شکل قحطی سراسری، بلکه بیشتر به صورت کاهش دسترسی خانوارها به غذای کافی و باکیفیت. مسئله اصلی در کوتاهمدت، بیش از آنکه «نبود مطلق غذا» باشد، گرانی، اُفت قدرت خرید، اختلال در توزیع، و گرانتر شدن نهادهها و حملونقل است.»
تاثیر مستقیم جنگ بر سفره ایرانیان چقدر است؟
اگرچه شوکهای ژئوپلیتیک قیمت جهانی اوره را افزایش داده و تولید محصولات استراتژیک را تهدید میکند، اما دسترسی فیزیکی به کالا در این جنگ ۴۰ روزه به چند دلیل با بحران کامل روبرو نشد:
- ثبات نسبی در ترانزیت دریایی: خبرگزاری تسنیم در این باره نوشته است: «با وجود تشدید تنشهای نظامی در منطقه، جریان واردات نهادههای دامی از مسیر جنوب (تنگه هرمز و بندر چابهار) با هماهنگی نیروهای مسلح ادامه دارد. برخی کشورها قادر به عبور از تنگه نیستند، اما کشتیهای حامل کالاهای اساسی ایران با موفقیت از این مسیر تردد میکنند.»
- ذخیرهسازی استراتژیک: ایران با پیشبینی تنش، طی شش ماه گذشته حجم بالایی از کالاها را انبار کرده بود. ایشان بانو، کارشناس موسسه کپلر، میگوید: «با وجود اختلال در زنجیرهی تامین، ایران به دلیل واردات گستردهی ماههای گذشته، برای چند ماه ذخیره دارد و تخلیهی برخی محمولهها نیز همچنان در خلیج فارس ادامه دارد.»
- سیاستهای انقباضی دولت: اتخاذ سیاستهای جنگی همچون تصویب ممنوعیت صادرات اقلام کشاورزی، حمایت از تولید و تسهیل ترخیص از گمرکات، از بروز قحطی در کوتاهمدت جلوگیری کرد.
با این حال، نباید فریب پر بودن قفسهها را خورد. روزنامه «دنیای اقتصاد» هشدار میدهد: «با پایان جنگ، کاهش تقاضای ناشی از احتیاط خانوارها و تعطیلی بازارهای دارایی ممکن است از بین برود و فشار تورمی بر سایر کالاها افزایش یابد، بهویژه اگر کمبود عرضه کالاها و خدمات رخ دهد.» نویسنده این روزنامه توصیه کرده است: «سیاستگذاری باید به شدت نسبت به افزایش هزینهها، چه در بودجه دولت و چه از طریق نظام بانکی، محتاط باشد زیرا افزایش مخارج به معنای فشار بیشتر بر قیمتها خواهد بود.»
«گرسنگی پنهان»، تهدیدی که باید جدی گرفت
اگر تورم موتور این بحران باشد، بیکاری گسترده ناشی از تعطیلی کسبوکارهای اینترنتی، شتابدهنده آن است. یک تحلیلگر اقتصادی میگوید:
«با پایان یافتن جنگ، دولت قطعا سراغ بازسازی و نوسازی توان امنیتی خود خواهد رفت ضمن اینکه بازسازی ویرانیها نیز هزینه های گزافی بر دولت تحمیل می کند اگر دولت نتواند در توافق با آمریکا، بخشی از تحریمها را رفع و درآمدهای ارزی را افزایش دهد ناچار به چاپ پول خواهد بود و در این صورت قطعا تورم افزایش و قدرت خرید مردم کاهش پیدا می کند و این یعنی به خطر افتادن بیش از پیش امنیت غذایی».
در چنین شرایطی، ایران با پدیدهای به نام «گرسنگی پنهان» روبرو خواهد شد. یعنی خانوادهها برای بقا، اقلام پروتئینی، لبنیات و میوه را حذف کرده و به سمت کالریهای ارزانتر مانند نشاسته و نان میروند. این الگو که در دهکهای پایین و میان بازنشستگان شروع شده، به معنای سوءتغذیه وسیع در پوششِ «سیری کاذب» است.
چشمانداز نهایی: مسئله کالاست یا پول؟
خطر اصلی برای ایران در ماههای آینده، نه قحطی، بلکه «آب رفتن کیفیت سفرهها» است. اگر آتشبس پایدار بماند، ایرانیان احتمالا با کمبود کالا مواجه نخواهند شد، اما «گرسنگی خاموش ناشی از فقر و تورم» را تجربه خواهند کرد. اما اگر جنگ دوباره شعلهور شود، فشار از سطح «گرانی» عبور کرده و به حذف وعدهها و فروش دارایی میرسد.
واقعیت این است که دولت در شرایط جنگی قادر به حفظ قدرت خرید مردم پایاپای با تورم نیست. در نهایت، مسئله ماههای آینده این نیست که آیا غذا در بازار هست یا نه؛ مسئله این است که چند نفر توان خرید آن را خواهند داشت.