از جهش تورم تا اختلال در تأمین و توقف تولید، اقتصاد ایران به آستانهی فروپاشی کارکردی نزدیک میشود.
«یاشار» در یک شرکت ارائهدهندهی خدمات اینترنتی در تهران کار میکند؛ شرکتی که هم در زیرساخت شبکهی ارتباطی نقش دارد و هم مستقیم به مشتریان خدمات ارائه میکند تا بیاینترنت نمانند. او میگوید: «اقتصاد شرکت مدتهاست فروپاشیده، پنج ماه حقوق کارکنان پیش از جنگ عقب افتاده بود و حالا با این جنگ، اصلا معلوم نیست چرا سرکار میرویم. چون نه دسترسی به اینترنت وجود دارد و نه امکان حفظ و توسعه زیرساخت. وضع حقوق و پرداختیها هم که کلا نامشخص است و نمیدانیم تا کی میتوانیم دوام بیاوریم.»
در ادبیات اقتصادی، بحران زمانی به آستانهی فروپاشی نزدیک میشود که افزون بر تورم بالا، اختلال در نظام بانکی، پرداختها، و توزیع کالاهای اساسی و خدمات ضروری نیز رخ دهد. پرسش این است که اقتصاد ایران اکنون تا چه اندازه به این آستانه نزدیک شده است.
جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل وارد هفتهی پنجم شده و فرجام آن در هالهای از ابهام است. اما آنچه از هماکنون آشکار است، شتاب گرفتن فشاری اقتصادی است که یکی از روشنترین نمودهای آن در تورم دیده میشود. جدیدترین گزارش مرکز آمار ایران از رکوردی تازه در نرخ تورم خبر میدهد. تورم اقتصاد ایران که در چند سال گذشته ۳۰ تا ۴۰ درصدبود وبه مرز ۵۰ درصد رسیده است. برآورد مرکز آمار ایران حاکی است که نرخ تورم ۱۲ماهه در اسفند ۱۴۰۴ به رقم ۵۰٫۶ درصد رسیده است؛ یعنی قیمت کالاها و خدمات مصرفی در کل سال ۱۴۰۴ به طور متوسط بیش از ۱٫۵ برابر میانگین آن در سال ۱۴۰۳ شده است. این تمام ماجرا نیست. مرکز آمار ایران میگوید نرخ تورم نقطهبهنقطه در اسفند ۱۴۰۴ به ۷۱٫۸ درصد رسیده است. از سوی دیگر، محدودیت برداشت روزانه از بانک که تا پیش از جنگ ۱۵ میلیون تومان تعیین شده بود، در ایام جنگ به کمتر از ۳ میلیون تومان رسیده و دسترسی به همین مقدار هم آسان نیست. مردم هنوز میتوانند برای انتقال پول کارتبهکارت کنند، اما امکان برداشت نقد بسیار محدود است.
نرخ تورم بیش از ۵۰ درصد، یک پیام روشن دارد: «اقتصاد ایران وارد مرحلهی بحران بسیار شدید و بیثباتی ساختاری شده، این اگر با اختلال در نظام بانکی، پرداختها و توزیع همراه شود، فروپاشی اقتصادی قطعی است اما فعلا با آن فاصله داریم همانگونه که تورم بالا در آرژانتین و ترکیه هم به فروپاشی اقتصادی منجر نشد.»
تماس با داخل ایران به سختی برقرار میشود، اما این مسیر کاملاً مسدود نیست. یک اقتصاددان مستقر در تهران که به دلیل ملاحظات امنیتی نخواست نامش فاش شود، معتقد است: «تورم بالای پنجاه درصد، یک نشانه آشکار از بحرانی مزمن در اقتصاد و یکی از پیش زمینههای فروپاشی اقتصادی است که عیان شده، و مرکز آمار هم به طور رسمی آن را اعلام کرده ولی واقعیت این است که سایر نشانه های فروپاشی اقتصادی هم در حال نمایان شدن است. دولت هنوز حقوق کارکنان را پرداخت و مایحتاج را تامین کرده ولی بر همه بحرانها نمیتواند سرپوش بگذارد. الان بانکها وارد بحران جدی شده، برداشت از بانکها با محدودیت شدید روبرو شده و چند ماهی بود که تولید با چالشهای بزرگی روبرو شده بود و جنگ عملا تولید را متوقف کرد.» این ارزیابی با شاخصهایی مانند تورم بالا و محدودیت نقدینگی همخوانی دارد.
به گفتهی این صاحبنظر اقتصادی مستقل، بیثباتی اجتماعی که خود یکی از نشانههای دیگر بحرانهای عمیق اقتصادی است، مدتهاست روی داده و دوقطبی سیاسی و اجتماعی پس از جنگ آن را تشدید کرده است. بنابراین اگر جنگ ادامه پیدا کند، حاکمیت باید خیلی خوششانس باشد که بتواند از دو جنگ نظامی و اقتصادی که گرفتار آن شده به سلامت عبور کند و از مرحلهی بحران مزمن و پیشافروپاشی به مرحلهی فروپاشی نغلتد.
بهدلیل خطر پیگرد برای همکاری با رسانههای خارج از کشور، نام منابع در این گزارش محفوظ نگه داشته شده است.
تخریب کارخانهها مهم است، اما تخریب «اعتماد بازار» خطرناکتر است
در اقتصاد جنگی، آنچه زنجیرهی تولید را مختل میکند فقط کمبود فیزیکی نیست، بلکه فروپاشی انتظارات و رفتارهای احتکاری است. بهرام، انبوهساز و فعال حوزهی ساختوساز در تهران، میگوید جنگ پروژههای ساختوساز او را متوقف نکرده است و او زیر موشک و بمباران هم کار میکند. او میگوید:
«همین دیروز در سیصد متری یکی از پروژههایم، یک ساختمان کاملاً منهدم شد، ولی ما کارمان را میکنیم. بمباران کار ما را متوقف نمیکند. آنچه مانع کار ماست، نبود کالای مورد نیاز در بازار است. الان شرایط به گونهای شده که مصالح ساختمانی کمیاب شده، فروشندهها علاقهای به فروش ندارند، چون میدانند به زودی قیمتها به شدت بالا میرود. حتی کالایی را که قبلاً پیشخرید کردهایم تحویل نمیدهند.»
او به حملهی نظامی به کارخانههای فولادسازی، بهویژه کارخانهی فولاد مبارکهی اصفهان، اشاره میکند و میگوید: «دیروز در خبرها آمد که این کارخانه را مورد حمله قرار دادهاند؛ امروز در بازار میلگرد پیدا نمیشود. چون هیچکس حاضر به فروش کالایی نیست که میداند چند روز دیگر کاملاً نایاب میشود.» آنچه این گفته نشان میدهد فقط کمبود کالا نیست، بلکه ازهمگسیختگی اعتماد در بازار است. بررسی میدانی از بازار مصالح ساختمانی نیز نشان میدهد که کمبود مصالح و رکود در این بازار کاملاً محسوس است.
حمله به زیرساختها فقط به معنای تخریب کارخانهها نیست؛ چنین حملههایی اعتماد بازار را هم از میان میبرند و ویرانی اصلی دقیقاً در همینجا رخ میدهد. به گفتهی این انبوهساز، آنچه اکنون در بازار مسکن رخ داده یک شوک بخشی است، اما همین شوک قابلیت تبدیل شدن به یک بحران کلان را دارد. چراکه با کمیاب شدن مصالح و ایجاد بحران در صنعت ساختوساز، هزینهی مسکن افزایش مییابد و فشار بر خانوار دوچندان میشود. از سوی دیگر، هزینهی پروژههای دولتی افزایش پیدا میکند و در نتیجه، کسری بودجه بالاتر میرود، سرمایهگذاری کاهش مییابد و رشد اقتصادی کندتر میشود.
در این میان، آنچه شاید از خود تخریب فیزیکی هم مهمتر باشد، فروریختن اعتماد در بازار است. زیرا این وضعیت «انتظارات تورمی»، «احتکار» و «کاهش عرضه» را تشدید میکند و در نهایت یک بحران کلان اقتصادی میسازد: بحران بیاعتمادی در بازار، با اثراتی ملموس در زندگی روزمرهی مردم.
چرا ارزش پول ملی در دوران جنگ تثبیت شد؟
برخلاف دوران پیش از جنگ که سقوط ارزش پول ملی شدت گرفته بود، در یک ماه گذشته تقریباً قیمت ارز نوسان چندانی نداشته است. یک منبع آگاه از داخل شبکهی بانکی که از داخل ایران به پرسشهای ما پاسخ داده، دلیل آن را «کاهش شدید تقاضای مؤثر» عنوان میکند و میگوید: «وقتی تقاضا صفر میشود، قیمت ثابت میماند اما به محض اعلام پایان جنگ، و ثبت اولین تقاضاها در بازار ارز، قیمت به شدت بالا میرود. این یک اتفاق معمول پس از صفر شدن تقاضا و ثابت ماندن مقطعی قیمت، و امری گریزناپذیر است.»
او میافزاید: «کاهش شدید تقاضای موثر، میتواند ناشی از کاهش معاملات (واردات)، محدودیتهای دسترسی و افت تقاضای واقعی در کنار کنترلهای دولتی، باشد ولی هرچه هست این کاهش نوسان مقطعی است.»
چشمانداز پیشِ رو
ایران هنوز وارد فروپاشی کامل نشده، اما مجموعهای از شوکهای همزمان، از جمله جنگ، اختلال عرضه، فرسایش زیرساختها و بیاعتمادی در بازار، اقتصاد را به نقطهای رسانده که ادامهی این وضعیت میتواند به فروپاشی کارکردی در برخی بخشها منجر شود.
جنگ، فرسایش تدریجی اقتصاد ایران را تشدید کرده است، اما کماکان ایران در یک مدل فرسایشی قرار دارد، نه یک مدل انفجاری شبیه آنچه پیشتر در ونزوئلا تجربه شد. اقتصاد ایران با شتابی بیشتر از گذشته در حال تحلیل رفتن تدریجی است، چراکه اقتصاد از قبل روی پایهای شکننده ایستاده بود و جنگ بر همان پایهی شکننده ضربه زده است. به بیان دیگر، آنچه اکنون رخ میدهد هنوز فروپاشی ناگهانی نیست، بلکه نزدیک شدن به آستانهای است که در صورت تداوم جنگ و اختلالهای اقتصادی، میتواند به فروپاشی کارکردی در چند بخش بینجامد.
اقتصاددان طرف گفتگو بر این باور است که:
«اگر جنگ ادامه پیدا کند، ایران برای نیفتادن در تله فروپاشی اقتصادی باید تلاش کند جنگ یا شدت آن را به شکلی مهار کند، مسیرهای صادرات و واردات را باز نگه دارد، به شکلی دسترسی به درآمد نفتی را حفظ و به هر طریق ممکن بانکها، پرداختها و تامین مایحتاج عمومی (غذا، دارو و سوخت) را سرپا نگه دارد.»
او در عین حال معتقد است حتی اگر حاکمیت در نتیجهی تداوم جنگ نتواند اقتصاد را سرپا نگه دارد، باز هم در کوتاهمدت بعید است با مدل فروپاشی انفجاری مواجه شویم. بلکه اقتصاد جنگی، ایران را فقیرتر، بستهتر و بیثباتتر میکند و نقدینگی به شدت کاهش مییابد. اما طولانی شدن این وضعیت میتواند حاکمیت را با فروپاشی کارکردی مواجه کند؛ همان شیب خطرناکی که اکنون اقتصاد ایران را تهدید میکند.
آنچه امروز در ایران رخ میدهد، هنوز فروپاشی نیست، اما اگر این روند ادامه یابد، فاصلهی میان بحران و فروپاشی ممکن است بسیار سریعتر از آنچه تصور میشود از بین برود.