خیزش دی ماه، که موج گسترده‌ای از اعتراضات را در سراسر ایران در پی داشت، از دل شهرهای کم‌تر‌شناخته‌شده و محله‌های پر جمعیتی که بی‌آبی و بی‌برقی امان‌شان را بریده بود، برخاست. در قاموس انقلاب ۵۷ اینان همان «مستضعفان» بودند؛ توده‌های محرومی که حکومت اسلامی وعده داده بود آن‌ها را از فقر و به‌حاشیه‌رانده‌شدگی نجات دهد. اما در سال‌های اخیر، با فروپاشی اقتصاد و خشم فزاینده‌ی ایرانیان از حکومت به خاطر مشکلات معیشتی‌شان، جمهوری اسلامی اکنون آنان را «اراذل و اوباش» می‌نامد.

«اراذل و اوباش» اصطلاحی است که رسانه‌های وابسته به حکومت برای توصیف شهروندان بازداشت‌شده با اتهاماتی از مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر گرفته تا «اغتشاش» به‌کار می‌برند. این عبارت که در اصل به عنوان برچسبی تحقیرآمیز برای متهمان ساکن محله‌های فقیر و زاغه‌نشین‌ها به‌کار می‌رفت، اکنون برای توجیه بازداشت‌های فراقانونی هر مخالفی حتی افرادی از طبقات اجتماعی بالاتر استفاده می‌شود.

تنبیه «اراذل اوباش»
در سالیان اخیر در مواردی نیروی انتظامی افرادی را که «اوباش و اراذل» می‌نامد در ملا‌عام تحقیر می‌کند.

گزارش‌های اخیر رسانه‌ای نشان می‌دهند که مقامات جمهوری اسلامی به صورت مکرر از این برچسب برای  اشاره به معترضان و متهمان ناآرامی‌های دی‌ماه استفاده می‌کنند. روز سوم بهمن جهان‌نیوز از بازداشت شانزده «اراذل و اوباش» فعال در «حوادث تروریستی» در تهران خبر داد و مدعی شد این افراد عوامل اصلی حمله به نیروهای حافظ امنیت و آتش‌زدن خودروهای دولتی و شخصی مردم بوده‌اند. رویکرد مشابهی در چندین رسانه‌ی دیگر نیز دیده شد: خبرآنلاین در ۱۸ بهمن از بازداشت گروهی از افراد در استان آذربایجان شرقی خبر داد که شامل «اراذل و اوباش»، اعضای ادعایی مجاهدین خلق، عناصر سلطنت‌طلب و سایرین می‌شد. خبرگزاری مهر در ۳۰ بهمن از بازداشت ۳۴ نفر «اغتشاشگر و تروریست خیابانی» گزارش داد. خبرگزاری فارس نیز در ۶ اسفند از افرادی که در جریان اعتراضات به اتهام پرتاب کوکتل مولوتف بازداشت شده بودند با همین عنوان یاد کرد.

روایت گسترده‌تر حکومت که اعتراضات را در قالب تروریسم سازمان‌یافته بازتعریف می‌کند، تقویت کننده‌ی این ادبیات است. گزارش خبرگزاری صدا و سیما در ۵ بهمن بازداشت‌شدگان سمنان را «عوامل تروریستی» توصیف کرد که هدف سوریه سازی ایران را دنبال می‌کردند. سه روز بعد، خبرگزاری مهر هم فیلمی از اعترافات معترضان بازداشت شده را با عنوان «تروریست‌های خیابان پیروزی» منتشر کرد. مقامات جمهوری اسلامی هم این نوع روایت‌ها را تکرار می کنند: مجید خادمی، رئیس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، در ۲۹ بهمن خیزش دی ماه را بزرگترین اقدام تروریستی طراحی شده توسط دشمن پس از انقلاب توصیف کرد و مدعی سازماندهی گسترده‌ی گروه‌های حمایت‌شده از خارج و اراذل و اوباش داخلی (که آنها را به شعبان بی‌مخ‌های کودتای ۲۸ مرداد تشبیه کرد) در بستر شبکه‌های اجتماعی شد.

سیدحجت سیداسماعیلی، عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین خلق (که اکنون گفته می‌شود به حلقه‌های امنیتی جمهوری اسلامی  نزدیک است) در یادداشت ۱۱ بهمن خود در وبگاه دیپلماسی ایرانی (متعلق به صادق خرازی) مدعی شد آمریکا و اسرائیل «پس از شکست در جنگ نظامی ۱۲روزه اخیر» (خرداد ۱۴۰۴) « اوباش تروریست و یاغی » را به عنوان نیروهای نیابتی به‌کار گرفته‌اند. خبرگزاری آنا نیز مدعی شد «عده‌ای تروریست و مزدور اجیر شده» اعتراضات مردمی را مصادره کردند.

زدن برچسب «اراذل و اوباش» یکی از سیاست‌های رایج و ریشه‌دار پلیسی در ایران است. دنیای اقتصاد در ۱۸ خرداد ۱۴۰۳ گزارشی درباره‌ی پیشنهاد کنترل اراذل و اوباش با پابند الکترونیک منتشر کرد. در بهمن ماه نیروی انتظامی از افزایش ۱۲۰ درصدی تیراندازی پلیس در مقابله با اراذل و اوباش خبر داده بود. پلیس امنیت عمومی پایتخت در اسفند ۱۴۰۱ اجرای «طرح اقتدار» خود را با یورش همزمان به صدها نقطه در محله‌های مختلف تهران و بازداشت چند صد تن آغاز کرد. گرچه هدف اصلی این طرح مقابله با اراذل و اوباش عنوان شده‌ بود، اما طرح اقتدار در واقع تلاشی از سوی نیروهای امنیتی برای خنثی‌سازی معترضان از اقشار گوناگون بود. این یورش‌ها نه‌تنها در محله‌های فقیرنشین و کارگری مانند نازی‌آباد، نظام‌آباد، یافت‌آباد، و فلاح، بلکه در محله‌های طبقه‌ی متوسط‌نشین همچون تهران‌پارس نیز انجام شد.

گسترش معنای «اراذل و اوباش»

درک سیر تحول ناآرامی‌های مدنی در ایران و واکنش حکومت به آن بدون بررسی کلیشه‌ی «اراذل و اوباش» ممکن نیست. در خیزش مردمی و کشتارهای وحشیانه‌ای که جمهوری اسلامی یک ماه پیش از آغاز جنگ کنونی مرتکب شد «اوباش» در هر دو جبهه حضور داشتند: هم مواد‌فروشانی بودند که در کوچه‌پس‌کوچه‌ها به معترضان زخمی مسکن می‌دادند، و هم چاقوکش‌هایی که به معترضان ضربات کاری وارد می‌کردند. بررسی شیوه‌ی به‌کارگیری اصطلاح «اراذل و اوباش» توسط مسوولان حکومتی نشان می‌دهد که سیاست‌های جمهوری اسلامی در طی سالیان رُس اقشار کم درآمد و فقرا را (که روزگاری تصویر درماندگی‌شان برای جلب حمایت از آرمان‌های انقلابی به‌کار می‌رفت) کشیده است.

زهرا خانم
زهرا یعقوبی، معروف به زهرا خانم، از فعالینی بود که در سال‌های نخستین انقلاب ۱۳۵۷ با گروه خود به تظاهرات و دفاتر احزاب و گروه‌های نیروهای چپ و ملی‌گرا حمله می‌کرد.

شهرام خسروی در پژوهشی پیوند میان کاربرد «اراذل و اوباش» از سوی حکومت و افت جایگاه طبقه‌ی کارگر در ایران پس از انقلاب را بررسی کرده است. او در مقاله‌ای در سال ۲۰۱۷ «تغییر جایگاه نمادین مردان طبقه‌ی کارگر» در جمهوری اسلامی را از «اجر و قرب در دهه‌ی نخست انقلاب تا نفی و طرد سه دهه بعد» کاوید.

خسروی به چرخش گفتمانی حکومت از ادعاهای نخستین‌اش مبنی بر استقرار «حکومت مستضعفان» تا کاربرد «اراذل و اوباش» در توصیف فقرای کارگر می‌پردازد. پس از پایان جنگ ایران و عراق در ۱۳۶۷ منافع اقتصادی حکومت به‌تدریج با منافع طبقه‌ی متوسط، و به‌ویژه طبقات بالای اجتماع، همسو شد.

در ابتدا «اراذل و اوباش» صرفا به اشرار و مجرمان خیابانی اطلاق می‌شد. در ۲۵ دی ۱۳۷۸ سیدمحمود هاشمی شاهرودی، رئیس وقت قوه‌ی قضائیه، در بخشنامه‌ای خواستار «برخورد قاطع و سریع» قضات و مراجع قضایی با اراذل و اوباش و «خودداری از اعمال هرگونه‌ ارفاق و تأخیر» در اجرای مجازات‌ این « افراد بدسابقه و شرور» شد که با مصرف مشروب‌الکلی و استفاده از سلاح‌های سرد با ایجاد درگیری و زدوخوردهای خیابانی نظم عمومی را مختل می‌کنند.

گزارش‌های رسانه‌ای در فاصله‌ی سال ۱۳۷۸ تا سال ۱۳۸۸، بازتاب دهنده‌ی همین نگرش هستند و «اراذل و اوباش» را معمولاً مواد فروش، زورگیر، و عوامل مخل نظم و آسایش عمومی نشان می‌دهند.

رواج استفاده از اصطلاح «اراذل و اوباش» در دوره‌ی احمدی‌نژاد تصادفی نیست. جمهوری اسلامی (که پس از حوادث انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ درگیر بحران مشروعیت بود) کوشید تا با جا زدن خود به عنوان حامی منافع صاحبان مال و ملک در برابر جرم و بی‌نظمی، خشم هواداران جنبش سبز را، که عمدتاً از میان طبقه‌های متوسط و بالا بودند، از خود به سویی دیگر منحرف کند.

مردان اقشار ضعیف اجتماع سپر بلای مناسبی برای حکومت بودند تا به آنها در تبلیغات خود برچسب دزد، زورگیر، فروشنده‌ی مواد مخدر، و متجاوز جنسی بزند. به گفته‌ی خسروی در جامعه‌ای که به طور روزافزون به سوی سودمحوری و نولیبرالیسم می‌رفت مردان طبقه‌ی کارگر دیگر به چشم بازنده و سربار دیده می‌شدند. این افراد که روزگاری محرومیت اقتصادی آن‌ها با تصویر قهرمان درمانده‌ی فداکار انقلاب ۱۳۵۷ همخوانی داشت، اکنون به حاشیه‌ی نظامی فکری‌ای رانده شدند که «کارآفرینان» مصرف‌گرا را تقدیس می‌کرد و بنابراین خطری به‌شمار رفتند که سرکوب‌شان ضروری بود. به گفته‌ی خسروی:« این دیگریِ مذکر تنها فقیر نیست»، بلکه «اغلب مهاجری شهرستانی است که به یک اقلیت قومی تعلق دارد و بی‌فرهنگ تلقی می‌شود.»

به باور خسروی اثر به‌حاشیه‌رانده‌شدن طبقه‌ی کارگر در اقتصادی که میلیون‌ها ایرانی را در سال‌های اخیر به زیر خط فقر کشانده تشدید شده است. او می‌نویسد:«کنترل انتظامی و مجازات اقشار فرودست شهری به موازات افزایش بی‌ثباتی اقتصادی ایرانیان، به‌ویژه جوانان، شدت گرفته و هر ساله ایرانیان بیشتری در زمره‌ی طبقه‌ی فقیر قرار می‌گیرند.»

در چند سال‌ منتهی به خیزش دی ماه، نیروی انتظامی با استفاده از برچسب «اراذل و اوباش» نظارت و بازداشت‌ها را تشدید کرد. در مهر ۱۴۰۴ خبرگزاری برنا به نقل از رئیس پلیس شهرستان بهارستان گزارش داد دستگیری اراذل و اوباش به دلیل رصد مستمر و بازداشت‌های پیشگیرانه ۱۴۰ درصدی افزایش داشته است. چند روز پس از آن هم فرمانده انتظامی قدس از افزایش ۱۹ درصدی بازداشت‌ها در این شهرستان خبر داد.

پس از اعتراضات دی ماه، این اصطلاح به گسترده‌ترین و سیاسی‌ترین تعریف خود رسید و رسانه‌های دولتی و نهادهای امنیتی معترضان و مخالفان بازداشت‌شده را «اراذل و اوباش» نامیدند. در طول دو دهه و نیم گذشته، این اصطلاح از توصیف‌گری بزهکاری خیابانی به مقوله‌ای انعطاف‌پذیری تبدیل شد که هم دربرگیرنده‌ی نیروهای خشونت‌گر و غیررسمی حکومتی است و هم تقریباً هر مخالف سیاسی حکومت.

تاریخچه‌ی «اوباش‌گری»

ابهام در کاربرد «اراذل و اوباش» به حکومت این امکان را داده که این برچسب را به هر کسی که تهدیدی به‌شمار می‌رود یا تاریخ مصرف‌اش گذشته باشد بزند. با این حال توصیف‌ اشرار خالکوبی‌شده و قمه‌به‌دستی که مرتب در بیانیه‌های حکومتی به چشم می‌خورد، تداعی کننده‌ی شخصیتی آشنا از میان اقشار فرودست است.

در بطن خود، «اراذل و اوباش» نسخه‌ی منفور شده‌ی شخصیتی گانگستری است که در فرهنگ ایرانی پیشینه‌ای طولانی دارد. ریشه‌ی این مفهوم به فرهنگ کشتی‌گیران «لوطی»

دوران قاجار و پیش از آن باز می‌گردد، و به مردانی اشاره دارد که کاری به کار قانون رسمی نداشتند، پیوند نزدیکی با سنت‌های پهلوانی و زورخانه‌‌ای و «لوطی‌گری» داشتند و اغلب ساکن «جنوب شهر» یعنی مناطق کارگری بودند.

این خرده‌فرهنگ با آیین «جوانمردی» هم پیوند می‌خورد. «جوانمرد» شخصی بود که به شهامت، وفاداری، و حمایت از ضعفا شهرت داشت، هرچند این شخصیت آرمانی اغلب با قدرت‌های محلی زورگو و پشت پرده همزیستی می‌کرد.

فیلمفارسی
فیلمفارسی ژانر حاکم سینمای پیش از انقلاب ایران بود.

با پای گرفتن و گسترش نیروی انتظامی متمرکز و دستگاه قضایی مدرن در قرن بیستم، این گروه که قدرت اجتماعی‌اش تا حدودی به دفاع و محافظت غیررسمی از مردم و زور بازو متکی بود، به‌تدریج به حاشیه رانده شد و فرهنگ پهلوانی جای خود را به خرده‌فرهنگ لات‌ها و جاهل‌ها داد. اعضای این خرده‌فرهنگ، که گاه به عنوان باج‌گیر عمل می‌کردند و از مردم و کسب‌وکارها در ازای «محافظت» پول می‌گرفتند، گاه با گروه‌های تبهکار همراه می‌شدند، گاه روحانیت را در برابر دولت حمایت می‌کردند، و گاه در کنار دولت و در برابر مخالفان‌اش می‌ایستادند. به جای پایبندی به موازین و اصول اخلاقی مشخص که خصوصیت هویتی‌ پیشین‌شان بود، وفاداری و سرسپردگی خود را بسته به شرایط به راحتی تغییر می‌دادند. غیرت و منش اخلاقی خاصی که با لات‌ها و جاهل‌ها پیوند داشت الهام‌بخش ژانر محبوب «فیلم‌فارسی» دهه‌ی ۱۳۵۰ در سینمای ایران شد؛ جایی که این شخصیت‌ها به‌عنوان ضدقهرمان‌هایی با پیچیدگی اخلاقی یا «مدافعان» مردم به تصویر کشیده می‌شدند.

رابطه‌ی لات‌ها با حکومت اغلب مبهم و متناقض بوده است. با سازمان‌یابی نیروهای انتظامی رسمی در قرن بیستم، نقش آن‌ها در اداره‌ی محله‌ها تا حد زیادی از بین رفت. انقلاب ۱۳۵۷ بخش‌های گسترده‌ای از اقتصاد شهری را (مانند کاباره‌ها و بازارهای غیررسمی) که بسیاری از این افراد از آن راه کسب درآمد می‌‌کردند از بین برد. سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی هم که به طور مداوم درباره‌ی موضوعات کلیدی مانند توزیع مجدد زمین و حمایت از زیرساخت‌ها در محله‌های محروم (سکونت‌گاه این افراد) تغییر می‌کرد، هم فشار فزاینده‌ای بر سبک زندگی این افراد شد.

عناصری از این خرده‌فرهنگ به‌طور دوره‌ای جذب ساختارهای قدرت، از شبکه‌های روحانیت و مقامات محلی گرفته تا نیروهای امنیتی، شدند. از این رو، جایگاه آن‌ها میان به‌حاشیه‌رانده‌شدن و ابزاری‌شدن در نوسان بوده و بسته به نیازهای حکومت تغییر کرده‌است.

در هر دو سوی جبهه

در حالی که حکومت به بهانه حفاظت از مردم در برابر «اراذل و اوباش» به تعقیب مخالفان می‌پردازد، همزمان از اعضای همین طبقه برای انجام کارهای فراقانونی و پشت پرده و به‌اصطلاح «خودجوش» خود استفاده می‌کند. پس از کشتار دی ماه و در جریان اعتراضات دانشگاه صنعتی شریف تهران کاربران شبکه‌های اجتماعی تصویر جوانی با خالکوبی گردن را به‌طور گسترده بازنشر کردند. او که به نظر می‌رسد یک میله فلزی زیر بغل خود پنهان کرده برای دانشجویان بسیجی سنج می‌زند تا آنها را برای مقابله با دانشجویان معترض تحریک کند. این تصویر دقیقاً به این دلیل جلب توجه کرد که حضور چنین فردی در میان نخبگان دانشگاهی غیرمعمول به نظر می‌رسید.گروه‌های حکومتی مانند بسیج خالکوبی را امری ضد ارزش و قبیح می‌دانند. این نشان‌دهنده‌ی آن است که سنج زن دانشگاه شریف نه عضو رسمی بسیج دانشجویی بلکه نیروی اجیرشده بوده است.

جذب «اراذل و اوباش» به دستگاه امنیتی رویه‌ای است که به پایه‌گذاری جمهوری اسلامی بازمی‌گردد. در آن زمان، بسیاری از اراذل و اوباش به «کمیته‌های انقلاب» پیوستند که بعدها در نیروی پلیس ادغام شدند. بسیاری دیگر نیز به سپاه پاسداران و سایر سازمان‌های امنیتی دولتی پیوستند.

در پی اعتراضات سال ۱۳۸۸، برخی فرماندهان سپاه به سازماندهی افرادی که «اراذل و اوباش» خوانده می‌شدند برای سرکوب اعتراضات اعتراف کردند. حسین همدانی، فرمانده‌ی نیروی قدس سپاه که در سوریه کشته شد، در مصاحبه‌ای که در سال ۱۳۹۴ در انصاف‌نیوز منتشر شد از شناسایی و رصد هزاران نفر از این «اشرار و اراذل» و سپس الحاق آن‌ها به گردان‌های عملیاتی خبر داد و استدلال کرد که برای مقابله با معترضان باید «چنین افرادی که با تیغ و قمه سروکار دارند را پای کار بیاوریم».

بازوهای دیگر حکومت هم تلاش‌هایی برای جذب یا هدایت این گروه داشتند. جهان‌نیوز در ۴ تیر ۱۳۹۰ گزارش داد که یک روحانی به نام محمدرضا شمس‌آبادی در قم در حال جذب «اراذل و اوباش» از طریق برنامه‌های مذهبی مورد حمایت دولت مانند اردوهای سیاحتی و زیارتی رایگان است.

استفاده از این نیروها در در مدیریت شهری هم از اواسط دهه‌ی ۱۳۸۰ به بعد رایج شد. در ۲۹ خرداد ۱۳۹۵ در خبرگزاری های ایران از جمله ایسنا گزارشی مبنی بر جذب اراذل و اوباش در در واحد رفع سد معبر (شهربان) شهرداری تهران و فرستادن آنها برای متفرق‌ کردن دستفروشان و گاهی برای سرکوب‌های فراقانونی منتشر شد.

در حال حاضر تعریف اصطلاح اراذل و اوباش به درستی روشن نیست. گزارش میدانی انصاف‌نیوز در ۱۳ خرداد ۱۳۹۹ نشان داد که ساکنان محله‌هایی مانند عبدل‌آباد و شادمان در تهران نمی‌توانستند «اراذل و اوباش» را به‌روشنی تعریف کنند و بسیاری می‌پرسیدند که آیا اساساً چنین گروهی وجود دارد یا نه.

با سقوط طبقه‌ی متوسط به ورطه‌ی فقر پس از سال‌ها سوء مدیریت اقتصادی (سقوطی که جنگ کنونی آن را شتاب بخشیده) خطر این وجود دارد که حکومت در جنگ خود با مردم لایه‌های اجتماعی دیگری را به عنوان «اراذل و اوباش» بازتعریف کند و به این شکل آنها را هدف حمله‌ی خود قرار دهد. 

خسروی در نوشتار سال ۲۰۱۷ خود به آمارهای نیروی انتظامی استناد کرد که نشان می‌دهد ۹۵ درصد از افرادی که به عنوان اراذل و اوباش بازداشت‌شد‌ه‌اند زیر ۲۵ سال سن دارند و بسیاری از آن‌ها اهل جنوب تهران‌اند. او می‌گوید «مشخص نیست این مردان دقیقاً به چه اتهاماتی بازداشت می‌شوند.»

«در نبود یک تعریف حقوقی مشخص» به گفته‌ی خسروی «هر کسی می‌تواند اراذل و اوباش باشد.»

مقالات اخیر