پزشکانی که برای دریافت کمک‌های غذایی در بیمارستان‌ها صف می‌کشند، کارمندانی با ظاهر مرتب که مواد غذایی را به‌صورت نسیه می‌خرند، و دانشجویانی که برای گرفتن نان در نانوایی‌ها التماس می‌کنند: این‌ها تنها چند نمونه از مشکلاتی است که طبقه‌ی متوسط ایران هر روز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند. پس از سال‌ها سوءمدیریت اقتصادی، که درگیری بین‌المللی کنونی نیز آن را تشدید کرده، یک لایه‌ی اجتماعی کامل در ایران در خطر گرفتار شدن در فقر ساختاری است. شاید بتوان گفت همین حالا هم در این گرداب گرفتار است.

نسل بسیار تحصیل‌کرده‌ای که با مصرف‌گرایی طبقه‌ی متوسط بزرگ شده اکنون با محرومیت اقتصادی روبه‌روست و به‌خوبی هم از این وضعیت آگاه است. در نتیجه، ایران  اکنون با بازتعریف ساختار طبقاتی و ظهور یک مساله‌ی سیاسی جدید مواجه است؛ مساله‌ای که حکومت نه می‌تواند به کمک‌ یارانه‌ی نقدی آن را تسکین دهد و نه بدون هزینه آن را خاموش سازد.

در حالی که رسانه‌های حکومتی می‌کوشیدند کشتارهای هولناکی را که پس از اعتراض‌های سراسری ضدحکومتی دی ماه رخ داد تحلیل یا توجیه کنند، یادداشت نیما نامداری، فعال استارتاپی، در «اقتصاد نیوز» به واقعیتی که هر روز آشکارتر و غیر قابل انکارتر می‌شود اشاره دارد: ایران دیگر جامعه‌ای نیست که در آن مرزی نسبتا روشن و ثابت میان طبقه‌ی فقیر و متوسط وجود داشته باشد. برای درک علت و شدت گستردگی ناآرامی‌های اجتماعی اخیر یک گروه اجتماعی ۱۲ میلیون نفره‌ که بر لبه‌ی پرتگاه فقر قرار دارند (و جامعه‌شناسی به نام آصف بیات آنها را «طبقه‌ی متوسط فقیر» می‌نامد) نقشی کلیدی دارد.

بر پایه‌ی داده‌های بانک جهانی و مرکز آمار ایران، از سال ۱۴۰۱ تاکنون حدود ۸ میلیون نفر به زیر خط فقر سقوط کرده‌اند. اگر جمعیت ۴٫۵ میلیونی دانشجویان کشور را که چشم‌انداز اقتصادی نامطمئنی دارند به این گروه اضافه کنیم، حتی در محافظه‌کارانه‌ترین برداشت از این اصطلاح از هر هفت ایرانی یک نفر در زمره‌ی طبقه‌ی متوسط فقیر قرار می‌گیرد. در حال حاضر افراد بسیار بیشتری که زمانی خود را در برابر دشواری‌های اقتصادی ایمن می‌پنداشتند، اکنون به‌طور روزمره درگیر این نوع مشکلات هستند.

منابع: مرکز آمار ایران؛ بانک جهانی؛ ایرنا (مسعود نیلی). رقم پایهٔ سال ۲۰۱۸ از مجموع ارقام گزارش‌شده محاسبه شده است.

در ابتدای دهه‌ی ۹۰، طبقه‌ی متوسط حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد جمعیت را تشکیل می‌داد. اما در پانزده سال گذشته، سهم این طبقه، بر اثر تحریم‌های اقتصادی، نبود بازتوزیع ثروت، و تداوم تورم بالا و رکود تورمی ناشی از آن، پیوسته کاهش یافته و به گزارش رسانه‌های حکومتی در سال‌های اخیر به حدود ۵۰ درصد، یعنی نزدیک به ۴۷ میلیون نفر رسیده است. گفت‌وگوها، تحلیل‌های رسانه‌ای، و بررسی حساب‌های شبکه‌های اجتماعی انجام شده توسط رسانه‌گر نشان می‌دهد که اکثریت این گروه برای تامین هزینه‌های روزانه‌ی خود با مشکل روبه‌رو هستند.

در مجموع، اکنون حدود ۳۷ درصد ایرانیان زیر خط فقر زندگی می‌کنند. این رقم شامل ۲٫۵ میلیون نفری که بانک جهانی پیش‌بینی کرده در یک سال گذشته به دسته‌ی فقرا سقوط کرده‌اند نیز می‌شود.کارشناسانِ حکومتی نیز اذعان دارند که رکود مزمنِ یک‌ونیم دهه‌ی گذشته یک نسل کامل را ناکام گذاشته است. مسعود نیلی، اقتصاددان، در بهمن‌ماه در یادداشتی برای خبرگزاری جمهوری اسلامی نوشت: «در کشور ما حدود ۱۲ میلیون جوان زندگی می‌کنند که نه درس می‌خوانند و نه شاغل‌اند.» به گفته‌ی او «تقریبا ۱۴درصد از جمعیت کشور، دقیقا در تمام ۲۴ساعت، فعالیتی را در دست انجام ندارد» و از این نظر، «جامعه ایران، یک انبار باروت است که هر لحظه امکان انفجار دارد.» نیلی خاطرنشان کرد که از سال ۱۳۹۸ تاکنون، روند افزایش تعداد شاغلان تقریبا متوقف شده در حالی که «در همین فاصله، بیش از ۴٫۴ میلیون نفر به جمعیت پانزده ساله و بیشتر کشور افزوده شده است.»

هم‌زمان، تورم و فساد به‌ وضوح نابرابری‌های اجتماعی و اقتصادی را تشدید کرده‌اند. سقوط درآمدهای نفتی و تشدید تحریم‌ها به کاهش یارانه‌های رفاهی انجامیده، اما بودجه‌ی حکومتی برای بنیادها، یعنی مجموعه‌های عظیم، غیرشفاف و رانت‌خوار که در پوشش سازمان‌های خیریه‌ی بزرگ فعالیت می‌کنند همچنان جریان دارد. در نتیجه، به گفته‌ی نیلی، ناامنی اقتصادی طبقه‌ی متوسط، فقر مرزی و فقر عمیق همگی در حالی گسترش می‌یابند که سرعت رشد ثروت ثروتمندان تنها با نرخ رشد شدید تورم برابری می‌کند و بلکه از آن پیشی می‌گیرد.

اوج گرفتن صدای معترضان اقتصادی

بر پایه‌ی داده‌های مرکز آمار ایران، شمار کسانی که در فقر زندگی می‌کنند از سال ۱۳۹۷ در چند مرحله افزایش یافته است. حدود ۱۰٫۵ میلیون نفر در سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۳۹۸، و حدود ۵٫۵ میلیون نفر دیگر در سال‌های ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ به فقر افتاده‌اند و به این ترتیب، در این بازه زمانی جمعیت زیر خط فقر به حدود ۳۲ میلیون نفر رسید. در پایان سال ۱۴۰۳، درآمد خالص سرانه‌ی هر ایرانی ۲۰ درصد کمتر از سال ۱۳۹۰ و ۱۲ درصد کمتر از سال ۱۳۹۶ بود.

نتیجه‌ی ملموس این وضعیت، اُفتِ شدیدِ کیفیت زندگی است؛ وضعیتی که اقلام غذایی مانند گوشت، لبنیات، و میوه را به کالاهایی تجملی تبدیل کرده، و به گفته‌ی نیلی «محدودیت‌های جدی در تامین دارو و انجام اقدامات درمانی» برای «بیماری‌هایی […] که بخشی از مردم به‌طور اورژانس به آنها محتاج‌اند» ایجاد کرده است. 

اما تحمل تناقض‌های زندگی روزمره فراتر از دشواری تامین نیازهای اولیه است. در تایید تحلیل آصف بیات از فوران اعتراض‌های گسترده‌ی دی ۱۳۹۶ می‌توان گفت عرصه‌ی اعتراض و کنش سیاسی در ایران اکنون به دست جوانانی بازتعریف می‌شود که در کافه‌ها و دانشگاه‌های تهران و فضای مجازی حضور دارند اما از نظر اقتصادی در حاشیه‌اند. آنها از طریق اینترنت به فرهنگ جهانی دسترسی دارند و می‌دانند زندگی بیرون از جمهوری اسلامی چه شکلی است، اما دست‌شان به آن نمی‌رسد. آرزوی آینده‌ی موفق شغلی، خانه و خانواده‌‌ی باثبات و توان مالی سفر رفتن دارند اما در عمل سهم‌شان سرکوب خشونت‌آمیز و سقوط طبقاتی بوده است.

مانی که یک تدوینگر فیلم ساکن تهران است به رسانه‌گر می‌گوید: « واقعا داریم خفه می‌شویم.این‌ها از قصد مردم را فقیر نگه می‌دارند تا دغدغه‌شان درآوردن نان شب‌شان باشد و دیگر به فکر اعتراض و چیزهای دیگر نباشند… یخچال‌ها خالی است، مردم پول ندارند که نان شب‌شان را تامین کنند، اجاره‌خانه‌ها مانده… تفریحات و سفر و این طور چیز‌ها همه کنسل شده است.»

با وجود به حاشیه رانده شدن در اقتصادی که هر روز ناکارآمدتر می‌شود، طبقه‌ی متوسط فقیر ابزارهایی در اختیار دارد که می‌تواند مرزهای اجتماعی و فرهنگی را از نو شکل دهد. اکثر پژوهشگران ایران معاصر میان جنبش‌های اعتراضی‌ای مبتنی بر خواسته‌های سیاسی و فرهنگی طبقه‌ی متوسط شهری و جنبش‌هایی برخاسته از نارضایتی‌های اقتصادی اقشار کم‌درآمد، تمایز قائل شده‌اند. اما این تمایز اکنون در حال فروپاشی است.

رویا یک بازنشسته‌ی تهرانی است که می‌گوید: «زمانی که ما بچه بودیم آدم‌های کم‌سواد عمله و بنا می‌شدند و آدم‌های تحصیل‌کرده مدارج مهم کشوری دست‌شان بود. برای همین پدر و مادرها خیلی روی تحصیل تاکید داشتند.» به گفته‌ی رویا، پسرش که علاوه بر گرفتن دو دیپلم و دو لیسانس در ایران از کانادا نیز فوق لیسانس گرفته، اکنون به‌عنوان پیک موتوری کار می‌کند چون «نتوانست در چهارچوب این حکومت کار کند.»

شکاف‌های ساختاری در میان محرومان

طبقه‌ی متوسط فقیر هم به بازتعریف کنش جمعی کمک کرده و هم دامنه‌ی مشارکت را در میان طبقات اجتماعی گسترش داده اما در عین حال سطح هزینه‌ها و پیامدهای اعتراض را سنگین‌تر کرده است. همان‌طور که یادداشت نامداری در «اقتصادنیوز» هم نشان‌می‌دهد، اعتراض‌های اخیر، میلیون‌ها ایرانی از طبقات فرودست، متوسط، و متوسط فقیر را کنار یکدیگر آورد و نتیجه نیز سرکوبی وحشیانه بود. با این حال، فشارهای زیربنایی، یعنی رکود اقتصادی، سرخوردگی سیاسی، و سقوط اجتماعی، هیچ کدام حل‌نشده‌اند.

رویا می‌گوید: «یک زمانی وقتی می‌رفتی خیابان ولی‌عصر، آدم‌هایی که کنار خیابان دستفروشی می‌کردند، ظاهرهایی داشتند که می‌دانستی از شهرستان آمده‌اند. اما الان که می‌روی می‌بینی طرف یک هنرمند است که دارد همان‌جا تابلو می‌کشد و گذاشته است برای فروش. الان انقدر آدم‌هایی که دستفروشی می‌کنند ظاهرشان مرتب است که مشخص است [از روی ناچاری و] برای تامین مخارج زندگی آنجا هستند. حکایت آن قایق برعکس است؛ آدم‌ها دارند کف قایق خفه می‌شوند، دست و پا می‌زنند، و لجن‌ها آمده‌اند روی آب.»

باور رایج در میان طبقه‌ی متوسط فقیر این است که حکومت از وضعیت فلاکت‌بار کشور برای جذب نیرو از پایین‌ترین لایه‌های اجتماعی به دستگاه امنیتی استفاده می‌کند و در ازای آن، دسترسی به معدود فرصت‌های شغلی موجود را پاداش می‌دهد.

رویا می‌گوید: «[مقام‌های حکومتی] فکر می‌کنند این‌ها [که گرسنه هستند] می‌آیند مزدوری ما را می‌کنند، برای ما می‌جنگند، [دیگران را] به ما لو می‌دهند. همه‌ی آدم‌های دوزاریِ بی‌سواد که حاضر شدند خودشان را به هر قیمتی بفروشند رفته‌اند بالا و آدم‌هایی که تحصیل کرده‌اند آمدند توی مشاغل پایین».

حس بی‌عدالتی حاصل از این وضعیت، که با احساس برتری طبقه‌ی متوسط فقیر نسبت به فقیران سنتی تشدید می‌شود، احتمالا به اصطکاک سیاسی بیشتری در خیابان‌های ایران خواهد انجامید.

مانی پیش‌بینی می‌کند: «چرخه‌ی جمهوری اسلامی مدام تکرار می‌شود؛ یعنی هر ده سال یک‌بار یک قتل‌عام گسترده، و هر بار با تعداد کشته‌های بالاتر. هر چند سال یک‌بار هم یکی از ایران جایزه صلح نوبل می‌برد که مثلا اپوزیسیون‌اند، اما فقط مقیاس کشتارها بزرگ‌تر می‌شود و مردم بدبخت‌تر و بیچاره‌تر.»

مقالات اخیر