حاج حسین یکتا، سربازگیر حکومتی


حوالی تقاطع کوچه‌ی نسترن و خیابان ژاله، در شهرک مرفه سالاریه‌ی قم، خانواده‌ی به شدت مذهبی یکتا زندگی می‌کرد. پدر خانواده، حاج عباس، از بازاریان شناخته‌شده‌ی قم بود. او پدر چند دختر و دو پسر بود که یکی از آنها محمد حسین، متولد سال ۱۳۴۶ بود. حاج عباس در اوسط دهه‌ی ۶۰ زمانی که سالاریه با سرعت در حال تغییر و توسعه بود، با خانواده‌اش به آنجا نقل مکان کرد.

اکبر هاشمی رفسنجانی در دهه‌ی ۱۳۵۰ بخش بزرگی از زمین‌های توسعه‌نیافته‌ی سالاریه را از تولیت آستان فاطمه‌ی معصومه‌ی شهر قم، یعنی ابوالفضل تولیت، خریده بود. پس از انقلاب ۱۳۵۷، او با راه اندازی یک شرکت ساختمانی چند صد خانه‌ی اعیانی در این منطقه ساخت. به همین سبب، پای شخصیت‌های سیاسی و مذهبی حکومت جمهوری اسلامی به این شهرک باز شد و هر یک در آن ملکی داشتند.

بسیاری از چهره‌های قدرتمند نظام، از خانواده‌ی محمد یزدی، رئیس قوه‌ی قضائیه‌ی ایران از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۸، و اعضای مجلس خبرگان و شورای نگهبان گرفته تا خانواده‌ی سید مهدی هاشمی، از بنیان‌گذاران سپاه پاسداران که بعدها به‌دلیل افشای اطلاعات مربوط به ماجرای مک فارلین (ایران-کنترا) اعدام شد، همگی در این محله زندگی می‌کردند. خانه‌ی سردار محمد سعید ایزدی که در جریان جنگ دوازده‌روزه‌ سال ۱۴۰۴ با موشک‌های اسرائیلی ویران شد در این شهرک قرار داشت. ایزدی فرمانده‌ی شاخه‌ی فلسطین سپاه قدس بود که مسئولیت مسلح ساختن و آموزش اعضای حماس و جهاد اسلامی فلسطین را بر عهده داشت.

خانواده‌های وابسته به اعضای مجلس اعلای عراق از خانواده‌ی هاشمی شاهرودی تا خانواده‌ی آیت‌الله حکیم، در کنار بازاری‌های متمول و مذهبی قم مانند حاج عباس در این شهرک زندگی می‌کردند. برای متمایز ساختن فامیلی نسبتا رایج حاج عباس یعنی «حسینی» پسوند «یکتا» به آن افزوده شد و به مرور زمان به نام خانوادگی اصلی این خانواده تبدیل شد.

حتی پس از آن‌که ابوالفضل تولیت بخش بزرگی از زمین‌های منطقه‌ی سالاریه را به رفسنجانی فروخت، باغی وسیعی را برای خود نگه داشت که از جنوب به خیابان یاسمن می‌رسید و  یک خیابان هم با تنها شهربازی قم در ژاله فاصله داشت. در سال ۱۳۶۳ به دستور روح الله خمینی، بزرگ‌ترین حوزه‌ی علمیه‌ی زنانه در ایران تاسیس شد؛ حوزه‌ای که حدود نیمی از مساحت باغ را اشغال کرد و منجر به تعطیلی شهربازی شد.

وجه تمایز سالاریه این بود که نام خیابان‌هایش همه برگرفته از نام گل‌ها، مانند نسترن و یاسمن، یا از عناصر طبیعی مانند ژاله بودند. البته بعدها نام کشته‌شدگان جنگ ایران و عراق جایگزین تمام این نام‌ها شد اما ساکنان شهرک همچنان به استفاده از نام‌های قدیمی کوچه‌ها ادامه دادند. عطر اقاقیا و یاسمن همواره در کوچه‌های این محله به مشام می‌رسید.

باوجود خانه‌های مجلل، شیک، چشم‌نواز و ویلایی این شهرک، ظاهر بسیاری از ساکنان آن تفاوت محسوسی با ثروتمندان دیگر کلان‌شهرها داشت. حتی خانواده‌های فرماندهان ثروتمند سپاه در محلات شمال تهران پوششی امروزی و آراسته داشتند، اما ثروتمندان ولایی سالاریه، که در حلقه وفاداران نظام قرار داشتند و پای ثابت سفره‌ی انقلاب بودند، اغلب ظاهر «مذهبی-انقلابی»تری داشتند.

برخلاف حاج عباس که نمود و بروزی در محله نداشت، پسرش محمد حسین که در جنگ یک چشم خود را از دست داده بود در همه برنامه‌های مذهبی،‌ سیاسی و انقلابی شهرک خودنمایی می‌کرد. در نگاه اول او چهره‌ای ترسناک و عبوس با ریش‌هایی انبوه و سیاه داشت، ولی در واقع خوش برخورد، گرم و به قول بچه پایین شهری‌ها، خیلی خاکی و لوطی مسلک بود، لاتی حرف می‌زد و از شوخی کردن ابایی نداشت، تنها وقتی که تلخ می‌شد خیلی ترسناک به نظر می‌رسید.

محمد حسین که دیگر «حاج حسین» شده بود چنان معروف شد، که حاج عباس هم به شهرت پسرش شناخته می‌شد به طوری‌ که پس از مرگ او در دی ماه ۱۴۰۱ سیل پیام‌های تسلیت از سوی مقام‌های سیاسی و نظامی خطاب به پسرش، حاج حسین یکتا، همه رسانه‌ها را پر کرد.

حامی‌پروری

سالاریه در محدوده‌ی جغرافیایی سه نهاد ایدئولوژیک جمهوری اسلامی قرار دارد: کانون میثم، که در مسجد میثم تمار این محله فعالیت می‌کند؛ مدرسه‌ی علمیه‌ی معصومیه، در حدود دو و نیم کیلومتری شمال شرق سالاریه، (کادر این مدرسه از جمله مدیر آن که امام جماعت مسجد میثم تمار هم بود سال‌ها در همین محله زندگی می‌کردند)؛ و مؤسسه‌ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی، که محمدتقی مصباح یزدی آن را در چند قدمی همین حوزه تاسیس کرد.

چهره‌های کلیدی این موسسه، مانند مرتضی آقاتهرانی، که اکنون ریاست کمیسیون فرهنگی مجلس را بر عهده دارد، پای ثابت گردهمایی‌های کانون میثم بودند. در این سه نهاد، حلقه‌ای از چهره‌های بانفوذ در طراحی و اجرای راهبردهای ارتباطی برای حفظ پایگاه اجتماعی حکومت، جذب نیروهای جوان تازه و بسیج آنان در مواقع لزوم برای به نمایش گذاشتن محبوبیت نظام، و گاه برای انجام اقدام‌های سرکوبگرانه نقش داشتند.

 برای نمونه، آقاتهرانی و مهدی ابوطالبی، از یاران قدیمی حسین یکتا، «باورسازی» می‌کنند یعنی طراحی چارچوب‌ها و گزاره‌های ایدئولوژیک و سپس نشر آن‌ها را در رسانه‌ها و گردهمایی‌های مذهبی. در حلقه‌ی رهبری کانون میثم، چهره‌هایی مانند عباس محسن و مجتبی وافی هم عمدتا مسئول ارتباط مستقیم با حامیان بالقوه و سپس آموزش و بسیج آنها هستند.

حسین یکتا نقش‌های متعددی داشته است. او سال‌ها در کانون میثم برای جذب و تلقین ایدئولوژیک به نوجوانان و جوانان فعالیت کرد و به‌ویژه به‌عنوان یکی از راویان جنگ ایران و عراق معروف شد که داستان‌هایی برگرفته از تجربه‌های شخصی خود در جبهه روایت‌ می‌کرد.

در گذر زمان، دایره‌ی نفوذ او بسیار فراتر از این کانون رفت و به یک مدیر ارشد سازمانی و کارشناس راهبردی تبدیل شد. فارغ از اینکه هر یک از اعضا چه نقشی دارند  هدف جمعی همگی به گفته‌ی خود یکتا، «انسان‌سازی برای تمدن نوین اسلامی» است.

تقریبا همه‌ی اعضای این شبکه، که در جوانی به خاطر همسایگی در سالاریه با یکدیگر آشنا شده بودند، دوران بلوغ خود را با شرکت در برنامه‌های کانون میثم سپری کردند. به گفته‌ی یکی از ساکنان محله «کار کانون، حامی‌پروری و تبدیل بچه پول‌دارهای مذهبی این شهرک، به شیفتگان ولایت و مروجان ایدئولوژی حاکم بود». آنان تحصیلات حوزوی خود را در مدرسه‌ی علمیه‌ی معصومیه دنبال کردند؛ برخی، همچون حسین یکتا، برای مدتی کوتاه، و برخی دیگر، مانند مهدی ابوطالبی، تا انتها. همه این افراد در ترویج جهان‌بینی‌ انعطاف‌ناپذیرِ وفاداری به رهبر جمهوری اسلامی و تعهد به کنشگری انقلابی هم‌نظرند.

تمامی این چهره‌ها که تقریبا همگی برخاسته از خانواده‌های متمول هستند، پرچمدار گفتمانی هستند که محور آن محرومیت زدایی است و بارها از «نجات محرومان» سخن گفته‌اند. اما به جای توانمندسازی اقتصادی اقشار ضعیف بیشتر بر سازماندهی ایدئولوژیک و هویتی این افراد تمرکز دارند. کار به‌اصطلاح جهادی آنان بیشتر به جذب پیروان وفادار به جنبش جان فدا معطوف شده است که بیعت با ولی فقیه نقش محوری در آن دارد.

روایت‌گری جنگ و «راهیان نور»

در بیشتر دهه‌ی ۱۳۶۰ و اوایل دهه‌ی ۱۳۷۰، از نظر حکومتیان، مرتضی آوینی برجسته‌ترین راوی رسمی جنگ ایران و عراق بود که مستندهای تبلیغاتی روایت فتح او سال‌ها هر جمعه‌شب از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران پخش می‌شد. 

پس از کشته شدن آوینی در سال ۱۳۷۲، بحث‌های جدی حول شخصیت و آثار او در این کانون شروع شد و رقابتی بین اعضای کانون برای پر کردن خلاء مرتضی آوینی شکل گرفت. برنده‌ی این رقابت محمد‌حسین یکتا شد هرچند روش او با روش آوینی تفاوتی بنیادین داشت.  یکتا جانباز جنگ و از اعضای گردان حبیب بود. گردان حبیب یکی از یگان‌های خط‌شکن و رزمی سپاه در جنگ با عراق بود و پس از جنگ به حلقه‌ای گرد مجتبی خامنه‌ای برای تندروترین نیروهای اطلاعاتی-امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شد. 

در کارزاری که یکتا سکان آن را در دست داشت، مدیران و مربیان تربیتی مدارس، مامور شدند تا بچه‌های مذهبی را دست‌چین و راهی اردوهای فرهنگی-نظامی کنند. اردوهای دانش‌آموزی که به راهیان نور مشهور شد، و منتقدان آن را اردویی برای شستشوی مغزی نوجوانان در مناطق جنگی در مرز ایران و عراق می‌دانند. نوجوانان داوطلبانه یا به اجبار با این اردوها راهی مناطق بازمانده از جنگ می‌شدند تا پای صحبت‌های حاج حسین یکتا بنشینند و او جنگ، فرهنگ شهادت و مقاومت را برای آنها روایت کند.

در مدت بیش از ۲۰ سالی که راهبری اردوهای راهیان نور را بر عهده داشت، قصه‌های حسین یکتا از جنگ او را در میان بچه‌ مذهبی‌ها و بچه بسیجی‌ها به شهرت رساند. ولی این برای حکومت کافی نبود، حامی‌پروری و تربیت نسل آتش‌به‌اختیار آماده هرگونه عملیات انتحاری، به ویژه از میان لایه‌های پایین‌تر جامعه به اقدامی بیش از روایت‌گری جنگ نیاز داشت و این جا بود که نقش حسین یکتا برای پاسخ به این نیاز تغییر کرد.

مصادره‌ی نیکوکاری

برای دو دهه، برجسته‌ترین نهاد غیردولتی امدادرسان ایران که به نیازهای جوامع به‌حاشیه‌رانده‌شده می‌پرداخت، «جمعیت امام علی» بود که در سال ۱۳۷۸ به دست گروهی از دانشجویان تاسیس شد و بر توانمندسازی کودکان آسیب‌پذیر، جوانان گرفتار اعتیاد، و آسیب‌دیدگان فقر و خشونت تمرکز داشت. این جمعیت در سال ۱۳۸۹ موفق به دریافت مقام مشورتی خاص و در سال ۱۳۹۷ مقام مشورتی عام شورای امور اقتصادی–اجتماعی سازمان ملل شد و با اتکا به بیش از ده هزار داوطلب افزون بر۴۰ مرکز در مناطق محروم سراسر ایران داشت.

به گفته‌ی شارمین میمندی‌نژاد، از بنیان‌گذاران جمعیت امام علی، مقام‌های دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی پس از به رسمیت شناخته‌شدن این سازمان از سوی سازمان ملل، تلاش کردند آن را به نهادی در خدمت ایدئولوژی نظام درآورند، گرچه در ظاهر از فعالیت‌های آن تمجید می‌کردند. وقتی این تلاش‌ها برای مصادره و همسو کردن سازمان شکست خورد، نیروهای امنیتی در سال ۱۳۹۶ برای ایجاد ساختاری موازی وارد عمل شدند و جمعیت امام رضایی‌ها، با محوریت حاج حسین یکتا وارد میدان شد. یک سال بعد قصه‌های یکتا از جنگ تحت عنوان «مربع‌های قرمز» منتشر شد که تاکنون ۱۱ بار تجدید چاپ شده و به اسطوره سازی از او کمک کرد. در آن زمان یکتا دیگر یکی از اعضای هسته‌ی مرکزی قرارگاه عمار و از فرماندهان ارشد لباس‌شخصی‌های سپاه شده بود.

جمعیت امام رضایی‌ها که با ژست کار جهادی و فعالیت‌های عام‌المنفعه، اعلام موجودیت کرده بودن ادعا می‌کرد بودجه دولتی دریافت نمی‌کند و برای این تاسیس شده تا به مشکلاتی بپردازد که دولت و خیریه‌های سنتی نتوانسته‌اند حل کنند.

در حالی که جمعیت امام علی همچنان در حال تلاش برای حفظ استقلال خود بود، نیروهای عملیاتی سپاه در اول تیر ۱۳۹۹ دفتر مرکزی آن را در تهران تعطیل و کامپیوترها، تلفن‌ها و اسناد مالی را  ضبط کردند. میمندی‌نژاد و دو تن از همکارانش نیز بازداشت شدند. اتهام‌های این سه نفر، که ۴۸ ساعت در در بازداشتگاهی نامعلوم نگهداری می‌شدند، توهین به رهبر و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و اقدام علیه امنیت ملی اعلام شد. همکاران میمندی‌نژاد پس از دو ماه زندان با قرار وثیقه آزاد شدند.

میمندی‌نژاد، که پس از تحمل یک دوره‌ی چهار ماهه‌ی زندان و شکنجه ایران را ترک کرد به رسانه‌گر می‌گوید: «در راهیان نور نمی‌توانستند سربازگیری کنند یا نسل آتش به اختیار تربیت کنند. راهیان نور از طبقه متوسط حزب‌اللهی‌ها درست شده بود که بچه‌های خود را برای آشنایی با فرهنگ انقلاب، شهادت و مقاومت به این مناطق اعزام می‌کردند. حال آنکه آنها در جمعیت امام رضایی‌ها، رفتند دنبال بچه‌های حاشیه‌نشین، بچه‌هایی که می‌دیدم بعضا مستعد هستند برای شکنجه،‌ سرکوب و تجاوزگری.»

شواهد متعددی در اسناد حقوق بشری وجود دارد که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی از نیروهای بسیج و لایه‌های اجتماعی کم‌درآمد (یا حاشیه‌ای) در سازوکارهای کنترل و سرکوب استفاده می‌کند. استفاده از طبقه‌ی حاشیه‌نشین و فرودست در جریان سرکوب، سیاستی نیست که رسما اعلام‌شده باشد، ولی رد آن را در ترکیبی از ساختار نهادی، انگیزه‌های اقتصادی–اجتماعی، و طراحی امنیتی می‌توان دید. شبکه‌ی جمعیت امام رضایی‌ها یکی از این ساختارهای امنیتی است که این هدف در آن مشهود است.

جمعیت امام رضایی‌ها امروز در طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها حضور دارد. فعالیت‌هایی که بچه‌های حاشیه‌نشین مورد وصف میمندی‌نژاد را در دسترس آن قرار می‌دهد. این جمعیت برای جوانان برنامه‌های آموزش‌ فنی‌وحرفه‌ای و مهارت‌های زندگی برگزار می‌کند، بازارهای محلی برای فروش مستقیم کسب‌وکارهای تولیدی کوچک به مصرف‌کنندگان راه می‌اندازد، موکب‌های مذهبی برپا می‌کند، غذای نذری توزیع می‌کند، برای آزادی زندانیان کمک‌های مردمی جمع می‌کند، و در مدرسه‌سازی مشارکت می‌کند.

این جمعیت با سازمان‌دهی تجمع‌های خیابانی حامی حکومت، کشاندن کودکان و نوجوانان به تجمعات خیابانی با عنوان بیعت با رهبر سوم جمهوری اسلامی و برگزاری سفرهای زیارتی به اماکن مذهبی آشکارا فعالیت‌های سیاسی و ایدئولوژیک نیز دارد.

اگرچه بسیاری حسین یکتا را بنیان‌گذار جمعیت امام رضایی‌ها می‌دانند، میمندی‌نژاد می‌گوید این جمعیت در واقع به دست یکی از اعضای پیشین جمعیت امام علی تاسیس شد که بعدها معلوم شد نفوذیِ سپاه بوده است. به نظر او، سازمان‌هایی مانند «شبکه امام رضایی‌ها مخاطب مردمی ندارند، مخاطب حکومتی دارند. اساسا ساختارهای امنیتی نمی‌توانند در میان مردم جلوه‌ای داشته باشند و داوطلبی جذب کنند، بلکه آنها تنها می‌توانند در شبکه‌های مردمی نفوذ کنند.»

بسیج اقشار فرودست از طریق هویت‌بخشی

در اقتصاد سیاسی استفاده از زور و تخصیص منابع اعم از پول، فرصت‌های شغلی و امتیازات خاص، برای حفظ کنترل سیاسی، «اقتصاد سرکوب» نامیده می‌شود. ورودی این اقتصاد، بودجه‌های رسمی بخش دفاع،‌ امنیت و اطلاعات، درآمدهای خارج از نظارت مثل درآمد نهادهای اقتصادی زیر نظر بیت رهبری و منابع غیررسمی مثل رانت و قاچاق است که در ایران نهادهایی مثل سپاه پاسداران و بنیاد مستضعفان در آن نقش کلیدی دارند.

طبقات فرودست و نابرخوردار اغلب به دلایل انگیزه‌های اقتصادی،‌ برخورداری از امتیازات خاص، دسترسی به شبکه‌های حمایتی محلی و مستعد بودن برای پیوستن به گروه‌های ایدئولوژیک و هویت‌بخش، ساده‌تر جذب جریان‌های سرکوب می‌شوند. جمهوری اسلامی نیز به همین دلایل برای همراه کردن این طبقات با خود برنامه‌ریزهای مفصلی داشته است: از تشکیل بسیج مستضعفین گرفته تا ایجاد ساختارهای امنیتی مثل شبکه امام رضایی‌ها.

در واقع می‌توان گفت جمهوری اسلامی از فقر برای تولید وفاداری و ظرفیت سرکوب استفاده می‌کند. البته همه نیروهای درگیر در این ساختار از طبقات فرودست نیستند و انگیزه‌های ایدئولوژیک نیز نقش دارد.

بودجه‌ی نهادهای سرکوب در جمهوری اسلامی شفاف نیست و نمی‌توان عددی دقیق برای آن تعیین کرد. خبرگزاری دویچه وله بودجه‌ی جریان سرکوب را در سال ۱۴۰۲ روزانه ۵۵۷ میلیارد تومان برآورد کرد. این رقم نمی‌تواند محدود به بودجه‌ی رسمی باشد چرا که بخشی از آن از محل بودجه‌های غیردولتی و درآمد نهادهای زیر نظر بیت رهبری تامین می‌شود. برای مثال حسین یکتا حول و حوش همان زمانی که مسئول جمعیت امام رضایی‌ها شد، با حکم ابراهیم رئیسی، تولیت وقت آستان قدس رضوی (یکی از ثروتمندترین نهادهای مذهبی‌–مالی جمهوری اسلامی) ماموریت یافت تا بنیاد کرامت آستان قدس رضوی را راه‌اندازی کند.

فعالیت‌های بنیاد کرامت مانند جمعیت امام رضایی‌ها به ظاهر عام‌المنفعه است و شامل موارد متعددی از جمله یک مرکز امور بانوان و خانواده · مرکز جامع مشاوره، موسسه تربیت‌بدنی، موسسه موقوفه خدمات زائر، مرکز خادم‌یاری و کانون‌‌های خدمت رضوی می‌شود.

هرچند این پروژه‌ها در ظاهر بر کمک به جوامع محروم متمرکزند، منتقدان می‌گویند هدف نهایی آن‌ها، باز هم مانند جمعیت امام رضایی‌ها، شناسایی اقشار آسیب‌پذیر، سازماندهی، و تبدیل کردن‌شان به حامیان قابل اتکای حکومت و بسیج آنها در مواقع مورد نیاز است.

میمندی‌نژاد استدلال می‌کند که جذب نیرو به چنین شبکه‌هایی بر پایه‌ی سال‌ها شرطی‌سازی ایدئولوژیک در میان جوانان فقیر بنا می‌شود: «اینها اول بچه‌ها را ضد اجتماعی تربیت می‌کنند چون می‌دانند بچه‌ای که ضد اجتماعی رشد کرد، به راحتی می‌تواند دیگران را مورد خشونت قرار دهد. روی این بچه‌ها خیلی کار می‌شود. آنها سربازگیری از کودکان را اول، در جنگ سوریه آغاز کردند، از خانه‌های سبز شهرداری که ایده و فکر سپاه قدس بود، بچه‌ها را عازم سوریه کردند و شهدای مقاومت را تحویل گرفتند و در شبکه امام رضایی‌ها،‌ سرکوبگرانی تربیت کردند که کارشان، گذاشتن جنازه روی دست خانواده‌ها بود.» او سربازگیری سپاه را از میان کودکان مهاجر افغان (که عمدتا بدون اقامت قانونی در ایران زندگی می‌کردند) برای شرکت در جنگ نیابتی جمهوری اسلامی در سوریه نمونه‌ای از این تلاش‌ها در سال‌های اخیر می‌بیند. سرباز‌گیری از کودکان البته از جنگ سوریه آغاز نشد بلکه از ابتدای انقلاب استفاده از کودکان در فعالیت‌های نظامی و شبه‌نظامی عادی‌سازی شد.

تبدیل سرکوب به آیین

در روز ۱۸ دی ۱۴۰۴ ، در میانه‌ی اعتراضات گسترده‌ی ضدحکومتی، حسین یکتا با انتشار یک فایل ویدئویی به طور علنی مردم را به قتل تهدید کرد. او ابتدا خطاب به نیروهای حکومتی گفت: «همه حواس‌تان جمع باشد… بروبچه‌های بسیجی و هیاتی، امشب وقتش است که همه مسجدها و پایگاه‌ها پر شود.» او سپس از خانواده‌ها خواست که دست بچه‌هایشان را بگیرند و نگذارند جوان‌ها بیرون بروند و تاکید کرد: «اگر اتفاقی پیش آمد، اگر تیری در رفت و تیری درکردند و اگر کسی طوریش شد، گله نکنند.» صدا و سیما بارها این ویدیو را از تلویزیون پخش کرد. پخش این کلیپ به تحریم یکتا از سوی اتحادیه‌ی اروپا و چند کشور اروپایی انجامید. نیروهای حکومتی در عرض دو روز هزاران نفر را به قتل رساندند. سپاه، بسیج و جان‌فداهای مشتاق همگی رها شده بودند تا «آتش‌به‌اختیار» عمل کنند.

در ماه‌های اخیر نیز در جریان آتش‌بس پرتنش و چندماهه با ایالات متحده و اسرائیل حسین یکتا یکبار دیگر با فراخوان اعضای شبکه و حامیان‌ آن برای اشغال خیابان‌ها و گرفتن فضا از مخالفان خبرساز شد و با نمایش تراژیک «کارناوال جان فدا» و ایجاد فضای رعب و وحشت چهره‌ی واقعی این شبکه را عریان ساخت. کشاندن کودکان و نوجوانان به اجتماع پنجم این شبکه در خیابان‌‌ها با عنوان بیعت با رهبر سوم جمهوری اسلامی، که روز چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ برگزار شد، نشان داد که این شبکه نه مردمی و خیریه بلکه بازوی جریان امنیتی و نظامی حکومت است که برای تقویت جریان سرکوب ساماندهی شده است.

شبکه امام رضایی‌ها و بنیاد کرامت به رهبری حسین یکتا یکی از نتایج اقتصاد سرکوب در جمهوری اسلامی است. حکومت سال‌هاست با واگذاری فرصت‌های شغلی به نیروهای وفادار، دادن قراردادها و پروژه‌ها به پیمانکاران همسو و اعطای امتیازات خاص،‌ سعی کرده نیرویی تربیت کند که علاوه بر حضور در خیابان‌ها برای کنترل اعتراض‌ها و تقویت نظارت اجتماعی در  بازداشت مخالفان و کنترل اطلاعات نیز مشارکت داشته باشد.

برای بچه پولدارهایی که از شهرک سالاریه و سایر مناطق مرفه‌نشین، وارد این سیستم شده‌اند اقتصاد سرکوب فقط «هزینه» نیست بلکه بازاری است برای دستیابی به قراردادهای امنیتی،‌ تجهیزات و کنترل ساختارهای اداری. حذف این رویه‌ها و روندها برای هیچ حکومت استبدادی‌ای راحت نیست چون باید اول ساختار جایگزینی طراحی شود تا ذی‌نفعان به تغییر رویه تن دهند. بنابراین تا زمانی که این «اقتصاد سرکوب» پابرجاست تغییر معنادار نیز دست‌نیافتنی خواهد ماند.

شارمین میمندی‌نژاد، در تاملی درباره‌ی جنبش جان‌فدا و نقش حسین یکتا در سازماندهی و شکل دادن به آن، می‌گوید به حامیان رژیم ،که با شعار «حیدر، حیدر» به معترضان حمله می‌کنند، از قبل نوعی حس قهرمان‌گرایی حماسی داده شده و آنها خود را در نقش شخصیت‌های اصلیِ یک کشمکش تاریخی و اسطوره‌‌ای می‌بینند. در چنین شرایطی که آنها تصور می‌کنند تنها خود نماینده‌ی حقانیت‌اند، به راحتی می‌توانند شدیدترین خشونت‌ها را مرتکب شوند. او بی‌پرده می‌گوید: «اینها سرکوب را به آیین تبدیل کرده‌اند، چون آموخته‌اند آیین روش بسیار قدرتمندی برای سرکوب است. ما در جمعیت امام علی آنالیز می‌کردیم که چگونه می‌توانیم با جامعه ارتباط بگیریم، چگونه باورهایمان را به جامعه منتقل کنیم تا بتوانیم مشارکت مردم را جلب کنیم. اما اینها احساسات برآمده از ایدئولوژی را در راستای سرکوب به کار می‌گیرند به همین دلیل است که جمعیت امام علی، کیسه‌های سفید برنج، به فقرا می‌داد و جمعیت امام رضایی‌ها کیسه‌های سیاه جنازه تحویل مردم می‌دهد. اینها خوب یاد گرفته‌اند از احساسات برآمده از ایدئولوژی و دشمن‌سازی، سرکوب را تئوریزه کنند.»

مقالات اخیر