تیم ملی، بازنده‌ی میدان همبستگی

تیم ملی فوتبال که زمانی مایه‌ی همبستگی و اتحاد ایرانیان بود امروز خود محور اختلاف و چنددستگی جامعه است.


با آغاز رقابت‌های تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران در جام جهانی در ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، گروهی از ایرانیان آمریکا در ورزشگاه سوفای لس‌آنجلس مشغول انجام کاری عجیب بودند: با نخ و سوزن پرچم می‌دوختند. یک ماه پیش از آن، فیفا اعلام کرده بود که به خواسته‌ی جمهوری اسلامی مبنی بر «لزوم احترام به پرچم ایران» تن خواهد داد و نمایش پرچم شیر و خورشید را، که پیش از انقلاب پرچم رسمی ایران بود، در مسابقات تیم ملی ایران ممنوع خواهد کرد. تنها چند ساعت پیش از آغاز دیدار ایران و نیوزیلند قاضی دادگاه عالی لس‌آنجلس شکایتی را که خواستار لغو ممنوعیت نمایش پرچم شیر و خورشید در ورزشگاه‌های محل برگزاری مسابقات بود رد کرد. اما تماشاگران ایرانی که از قبل برای چنین احتمالی برنامه‌ریزی کرده بودند تکه‌های پرچمی را که مخفیانه به ورزشگاه آورده بودند همان‌جا روی سکوها به هم دوختند تا پرچم شیر و خورشید را در اقدامی اعتراضی به نمایش بگذارند.

صرف‌نظر از گرایش سیاسی، و فارغ از زندگی در داخل یا خارج از کشور، در جام‌های جهانی گذشته فوتبال نقطه‌ی اشتراک ایرانی‌ها بود. مردم بعد از هر بازی برای شادی خیابانی و ابراز همبستگی با تیم ملی به خیابان‌ها می‌آمدند، همان‌طور که در سال ۱۳۹۳، پس از شکست تیم ملی برابر آرژانتین، در شهرهای مختلف ایران به خیابان‌ها آمدند.  در سال ۱۳۹۷ نیز، پس از پیروزی تیم ملی ایران مقابل مراکش، ایرانی‌ها از لس‌آنجلس و نیویورک تا واشینگتن مشغول جشن و شادی بودند. اما آن روزها حالا به خاطره‌ای دور تبدیل شده‌است.

روزگاری بیشتر ایرانی‌ها، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، حاضر بودند از گرایش‌های سیاسی بازیکنان چشم‌پوشی کنند و فوتبال را از سیاست جدا بدانند. اما شکاف‌هایی که پس از قتل مهسا امینی توسط گشت ارشاد در شهریور ۱۴۰۱، و اعتراض‌های گسترده‌ای که در پی آن شکل گرفت، چنان عمیق شده است که امروز دیگر ترمیم‌ناپذیر به نظر می‌رسد. اعتراض‌های سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ و سرکوب وحشیانه‌ی حکومت که به کشته شدن هزاران شهروند بی‌دفاع انجامید، برای بسیاری به خط قرمزی تبدیل شده است که جامعه را به دو جبهه‌ی متقابل تقسیم کرده و رابطه‌ی آنها با تیم ملی را به شکلی بنیادین تغییر داده است.

دو فوتبالیست حرفه‌ای که پیش‌تر ملی‌پوش هم بوده‌اند، هر یک به شکلی متفاوت بازتاب‌دهنده‌ی این دگرگونی در روحیه‌ی جامعه ایران بودند. سروش رفیعی، که در لیگ برتر ایران در پست هافبک دفاعی بازی می‌کند، در واکنش به وقایع دی‌ماه گفت:

«فوتبال هم مثل زندگی است. وقتی حال مردم یک جامعه خوب نیست و روحیه‌شان خراب است… فوتبال بدون هوادار، فوتبالی که در استادیوم خالی برگزار می‌شود، نه لذتی دارد، نه شوقی دارد و نه کیفیتی. خیلی هم مهم نیست. ما هم مجبوریم، بازی می‌کنیم… یک بزرگی می‌گفت دردهای کوچک کم‌حرف‌اند و دردهای بزرگ لال. من دیگر لال شده‌ام.»

رشید مظاهری، دروازه‌بان ملی‌پوشی که در سال ۱۴۰۲ و در ۳۴ سالگی از فوتبال خداحافظی کرده بود، روز پنج اسفند در کلیپی اینستاگرامی، شخص علی خامنه‌ای را مسئول مستقیم کشتارهای بی‌سابقه‌ی دی‌ماه دانست و گفت: «جمهوری اسلامی و خامنه‌ای و دارودسته مافیایی‌اش حتما تقاص‌اش را پس می‌دهند.» او یک روز بعد از این پست ناپدید شد. قوه‌ی قضاییه روز ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ اعلام کرد که مظاهری به چند اتهام از جمله «فعالیت تبلیغی علیه امنیت ملی در شرایط جنگی» بازداشت شده است.

با آغاز جنگ با آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند، شکاف‌ها عمیق‌تر شدند؛ زیرا به‌ناگهان حضور در جام جهانی برای تیم ملی ایران دیگر صرفا یک رقابت ورزشی نبود، بلکه به یک عرصه‌ی سیاسی مهم و پرمخاطره تبدیل شده بود. آن‌گونه که حسین یکتا، فرمانده نیروهای لباس‌شخصی سپاه و از اعضای شورای مرکزی قرارگاه عمار، در مراسم بدرقه تیم ملی گفت: «بچه‌های تیم ملی ما، جوان‌های ما، دارند می‌روند وارد میدانی می‌شوند که میدان جنگ است.» حکومت ایران در طول حیات خود می‌توانست روی فوتبال به‌عنوان فضایی برای تخلیه یا منحرف کردن تنش‌های اجتماعی حساب کند، اما اکنون با گزینش بازیکنان بر اساس وفاداری به نظام و استفاده‌ی تبلیغاتی رسانه‌های حکومتی از حضور تیم ملی در جام جهانی، دیگر چنین فضایی وجود ندارد. جام جهانی شکاف رو‌به‌گسترش در افکار عمومی را نه‌فقط نسبت به حکومت، بلکه نسبت به مفهوم هویت ملی نیز آشکارتر کرد؛ به‌طوری که بسیاری از هواداران سابق دیگر حاضر نیستند ورزش را جدا از سیاست تلقی کنند. 

حتی ترکیب تیم ملی هم به این اختلافات دامن می‌زد، به‌طوری که برخی آن را به دلیل دعوت از بازیکنان ۳۰ سال به بالا «تیم ملی سالمندان» می‌نامیدند. از نظر منتقدان، دعوت‌نکردن از بازیکنان جوان و آینده‌داری مانند علیرضا کوشکی و اللهیار صیادمنش، یا یکی از بهترین فوتبالیست‌های کنونی ایران یعنی سردار آزمون، مهر تاییدی بر این بود که شایستگی قربانی وفاداری به نظام شده است.

سردار آزمون یک بار در ۱۹ دی با انتشار پستی در اینستاگرام در حمایت از اعتراضات مردمی از خط قرمز رژیم عبور کرد؛ او در این پست (که هنوز در حساب کاربری او موجود است) نوشته بود: «به عنوان یک ورزشکار، همیشه کنار مردم کشورم می‌مونم. آرزو می‌کنم همیشه حال دل مردم خوب باشه». در ۲۷ اسفند، آزمون که در حال حاضر برای تیم شباب الاهلی بازی می‌کند، با انتشار تصویری از خود کنار محمد بن راشد آل مکتوم، حاکم دبی، برای بار دوم از خط قرمز نظام عبور کرد. در طول جنگ ۴۰ روزه، ایران بارها دبی را به اتهام همکاری کردن در حملات آمریکا و اسراییل علیه ایران هدف حملات موشکی و پهپادی قرار داد.  

طرفداران حکومت، چون علیرضا دبیر، به هر ایرانیِ منتقد تیم ملی (چه در داخل کشور و چه در خارج از آن) حمله می‌کردند. دبیر که رئیس کنونی فدراسیون کشتی است، در سخنانی در بهمن ۱۴۰۰ گفته بود: «ما همیشه شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهیم، اما مهم این است که آن را در عمل نشان دهیم.» این اظهارات بازخوردهای زیادی در رسانه‌های آمریکا داشت، به‌طوری که او و برخی دیگر از اعضای تیم ملی کشتی آزاد ایران از ورود به آمریکا منع شدند. اکنون از نظر دبیر: «هر کس آرزوی موفقیت تیم ملی فوتبال را نداشته باشد، وطن‌فروش است. ما دیگر بعد از جنگ ۱۲ روزه، اصلاح‌طلب و اصول‌گرا نداریم، بلکه وطن‌دوست و وطن‌فروش داریم.»

این‌که هر ایرانیِ مخالف حکومت در هر کجای جهان «وطن‌فروش» است، دیدگاهی است که از سوی رسانه‌های حکومتی مانند فارس (وابسته به سپاه) و چهره‌هایی مانند علی کفاشیان نیز ترویج می‌شود. کفاشیان قبل از جام جهانی گفته بود: «بعید نیست برخی جریان‌های مخالف و افراد وطن‌فروش در حاشیه مسابقات تلاش کنند برای تیم ملی مشکل ایجاد کنند، اما بازیکنان ایران باید همانند سربازان در میدان نبرد، با تمرکز و اقتدار مقابل این حاشیه‌ها بایستند.»

رفتار بازیکنانی که به تیم ملی دعوت شدند هم بر آتش اختلافات دامن زد. به‌عنوان مثال، شجاع خلیل‌زاده که در پست مدافع میانی بازی می‌کند، خود را «سرباز جمهوری اسلامی» می‌داند، در نمایش‌های تبلیغاتی حکومتی شرکت می‌کند و حتی گفته بود اگر گل بزند آن را تقدیم علی خامنه‌ای خواهد کرد. برخی دیگر هم با انجام حرکات تهدیدآمیز یا با تقلیل کشتار دی‌ماه به اختلافات داخلی که همه جای دنیا وجود دارد، خشم بسیاری از مردم را برانگیختند. اما در مجموع، بیشتر بازیکنان از پرداختن به کشتار گسترده‌ی هم‌وطنانشان به‌دست سپاه و سایر نیروهای حکومتی طفره رفته‌اند. بسیاری از هواداران پیشین، این سکوت و همراهی را خیانتی نابخشودنی به مردم ایران تلقی می‌کنند.

پیامد این اختلافات در جریان سه بازی تیم ملی در جام جهانی کاملا مشهود بود. دو بازی لس‌آنجلس و بازی سیاتل، هر سه با اعتراضات خیابانی، هو کردن سرود جمهوری اسلامی و فریادهای «بی‌شرف» در تجمع‌های تماشای بازی از سوی ایرانیان خارج از کشور همراه شد و با وجود ممنوعیت فیفا باز هم بسیاری موفق شدند پرچم و سایر اقلام دارای نماد شیر و خورشید را به‌صورت قاچاقی به داخل استادیوم ببرند.

با این حال هواداران تیم ملی هم در میان تماشاگران حضور داشتند. مخالفان به‌ویژه از حضور زنانی خشمگین بودند که، به گفته یکی از ساکنان لس‌آنجلس، «در ایران اجازه رفتن به استادیوم ندارند، اما در آمریکا از آزادی‌های این کشور استفاده می‌کنند، به ورزشگاه می‌روند و از جمهوری اسلامی حمایت می‌کنند.»

رسانه‌های حکومتی سخنان امیر قلعه‌نویی، سرمربی تیم ملی، را که این تیم را «مظلوم‌ترین تیم تاریخ جام جهانی» خوانده بود، برجسته کردند. در صدر فهرست گلایه‌های قلعه‌نویی، عدم امکان همراهی اعضای کادر فنی و اجرایی تیم ملی به دلیل نداشتن ویزا قرار داشت. مارک‌وین مولین، وزیر امنیت داخلی آمریکا، گفته بود که «تقریبا نیمی» از اعضای کاروان، به‌جز بازیکنان، مستقیما با سپاه مرتبط هستند.

برای تیم ملی رویای صعود به مرحله‌ی حذفی جام جهانی با تساوی اتریش و الجزایر در آخرین بازی مرحله‌ی گروهی در ۶ تیر به پایان رسید. اگر هر یک از این دو تیم برنده می‌شد، یا اگر نتیجه‌ی یکی از دو بازی دیگر آن روز به سود ایران رقم خورده بود، تیم ملی ایران به مرحله بعد صعود می‌کرد. علیرضا دبیر بلافاصله بخشی از ناکامی‌ها و مشکلات این تیم را به گردن ایرانیان خارج از کشور انداخت و گفت: «باید آن‌ها را ادب کرد.»

در گذشته، نتیجه‌هایی مانند شکست‌نخوردن تیم ملی در سه بازی یا صعود نکردن آن در جام جهانی می‌توانست هم‌زمان موجب افتخار یا ناراحتی عمومی شود. اما حضور این تیم در این دوره از رقابت‌ها در عوض به یکی از قطبی‌ترین موضوعات در تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.

برای ترسیم پیچیدگی‌های قطبی‌شدن میان کسانی که بدون تردید خود را ایرانی می‌دانند، اما خود را ملزم به تکرار مواضع حکومت نمی‌بینند، رسانه‌گر با چهار هوادار که نماینده سه دیدگاه رایج در میان طرفداران فوتبال هستند، گفت‌وگو کرده است؛ گفت‌وگوهایی که نشان می‌دهد دنبال کردن تیم ملی در فضای سیاسی کنونی تا چه اندازه با کشمکش‌های عمیق و گاه متناقض شخصی گره خورده است.

طرفداران جدایی فوتبال از سیاست

فوتبال‌دوستانی مانند پژمان، که خارج از ایران زندگی می کند، نماینده‌ی این دیدگاه هستند. او دورانی را به یاد می آورد که  فوتبال نقطه‌ای مشترک گردهم آمدن ایرانی‌ها بود و اختلافات سیاسی  باعث شکاف میان هواداران نمی‌شد.  پژمان بازی تاریخی ایران و آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ را، زمانی که هنوز در ایران زندگی می‌کرد، نمونه‌ای از آن دوران می‌داند. مسابقه‌ای که با وجود تنش‌ها و اختلافات سیاسی موجب خوشحالی همه‌ی مردم شد. 

او می گوید «وقتی ایران آن بازی را برد  خیلی از مردم خوشحال بودند» و معتقد است که  «شاید همان فضای سیاسی باعث برد ایران هم شد، به خاطر اینکه یک حس جنگندگی متفاوتی در بازیکن‌ها ایجاد کرد و می‌کند.»

از نظر پژمان انتظار مبارزه‌ی سیاسی از فوتبالیست‌ها توقع بیجایی است مخصوصا بعد از سال ۱۴۰۱ که هرگونه همراهی با جنبش‌ها و اعتراضات مردمی می‌تواند زندگی حرفه‌ای افراد را نابود کند. او معتقد است بازیکنانی مانند وریا غفوری که به دنبال واکنش اعتراضی به قتل مهسا امینی از فوتبال ایران حذف شد استثناهایی هستند که بهای سنگینی پرداخته‌اند، در حالی که بیشتر فوتبالیست‌ها صرفا به دنبال پیشرفت در مسیر حرفه‌ای خود هستند.

« شما نمی‌توانید چنین انتظاری از یک فوتبالیست داشته باشید که تمام زندگی‌اش را روی فوتبال گذاشته است. همه هم و غمش این بوده که فوتبال بازی کند، به یک تیم درست و حسابی برود، بعد به تیم ملی برسد، بعد برود در یک تیم اروپایی بازی کند و به جای بهتری برسد. بعد وسط این ماجراها یک جنبش شکل گرفته، و شما به او بگویید بیا و به این جنبش بپیوند. او اصلا نمی‌فهمد این جنبش چیست. الان از نصف این فوتبالیست‌ها بپرسید جنبش مهسا چه بود، نمی‌توانند دو جمله درباره‌اش بگویند. این را با ضِرس قاطع می‌گویم، چون من این بازیکن‌ها را از نزدیک دیده‌ام، هزار بار به استادیوم رفته‌ام و بارها در رختکن با این بازیکن‌ها حرف زده‌ام.»

پژمان این تصور را که انتخاب بازیکنان تیم ملی صرفا بر اساس ملاحظات سیاسی و وفاداری به حکومت انجام می‌شود، رد می‌کند و معتقد است منطق فوتبال و تصمیم‌های کادر فنی نشان می‌دهد که عملکرد بازیکنان برای آن‌ها مهم‌ترین معیار است. او می‌گوید: 

«اگر قرار بود فوتبال ما سیاسی باشد، قلعه‌نویی باید ترابی را در ترکیب ثابت می‌گذاشت، چون هم از لحاظ فنی بازیکن درجه‌یکی است و هم از لحاظ سیاسی از همه حکومتی‌تر، سیاسی‌تر و مذهبی‌تر است. اگر قرار بود فوتبال سیاسی باشد، او باید در ترکیب ثابت بازی می‌کرد. در حالی که نه‌ تنها در ترکیب ثابت نبود، بلکه حتی ذخیره هم نبود. علتش چیست؟ علتش این است که مربی تشخیص می‌دهد که در آن بازی به او نیازی ندارد. مربی، به نظر من، در انتخابش سیاسی برخورد نمی‌کند.»

او معتقد است که فوتبال عرصه‌ی قضاوت‌های سیاسی نیست و باید آن را به چشم یک رقابت ورزشی دید: 

«من وقتی می‌نشینم پای تلویزیون و فوتبال، دیگر برای من مهم نیست که مهدی ترابی طرفدار چه کسی است. چطور می‌شود این همه سال برای مهدی ترابی کف زدیم، امروز بگوییم ما دیگر کف نمی‌زنیم؟ بابا، مهدی ترابی از روز اولی که آمد توی فوتبال سیاسی بوده. خیلی هم با او حال کردیم. گل‌های تاریخی هم برای پرسپولیس و برای تیم ملی زده و همه‌ی ورزشگاه به احترامش بلند می‌شوند هر وقت گل می‌زند.»

از نظر پژمان، نقش چهره‌های شناخته‌شده در بزنگاه‌های سیاسی «بیشتر مخرب است تا سازنده». به باور او، جنبش‌های اعتراضی معمولا زمانی فراگیر می‌شوند که هزینه‌ی مشارکت پایین و امید به موفقیت بالا باشد؛ شرایطی که در فضای سیاسی امروز ایران وجود ندارد، جایی که بازداشت، مصادره ی اموال و ناپدید شدن مخالفان به امری رایج تبدیل شده است.

پژمان می‌گوید انتظار بیشتری از تیم ملی داشته، زیرا برخلاف جام‌های جهانی گذشته که مربیان تیم ملی زمان محدودی برای کار با بازیکنان خود داشتند، این بار به‌دلیل جنگ، لیگ داخلی ایران تعلیق شد و اردوی تیم ملی در ترکیه با دسترسی به امکانات مناسب و فرصت کافی برای تمرین، در فضایی دور از جنگ برگزار شد:

«همیشه مربی‌های تیم ملی شاکی‌اند که فرصت تمرین با بازیکن‌ها را ندارند، چون بازیکن‌ها در اختیار باشگاه‌ها هستند و فقط در «فیفا دِی» در اختیار تیم ملی قرار می‌گیرند، بنابراین زمان خیلی کمی برای تمرین دارند. ولی این دفعه به خاطر جنگ، چون لیگ ما تعطیل بود، نزدیک سه ماه بازیکن‌ها در اختیار مربی تیم ملی بودند. یعنی برای اولین بار، مثل یک مربی باشگاهی، زمان کافی داشت تا اندیشه‌های خودش را در تمرین‌ها به بازیکن‌ها منتقل کند و تیم را هماهنگ کند.»

او عملکرد ضعیف تیم ملی در جام جهانی را نتیجه‌ی ریسک‌گریزی سرمربی و فشار روانی شدید وارد بر بازیکنان می‌داند و می‌گوید:  

«اساسا توی فوتبال ایران جوان‌گرایی مد نیست و مربی‌ها جرات ریسک برای بازی دادن به جوان‌ها، آن هم در سطح ملی را هیچ‌وقت نداشتند.… یکی دو تا بازیکن نسبتا جوان‌تر توی تیم بود که بازیکن‌های خیلی خوبی هم بودند؛ به همین جوان‌ها هم بازی ندادند… آن‌قدر فشار روی بازیکن‌ها زیاد بود که می‌خواستند ثابت کنند آن چیزی که گفته می‌شود نیست؛ ما به خاطر شما (مردم) داریم بازی می‌کنیم، می‌خواهیم شما را خوشحال کنیم. تلاش‌شان را هم کردند، ولی وقتی از نظر روانی به هم ریخته باشی، نمی‌توانی نتیجه‌ای که در نهایت مد نظر است را بگیری.»

طرفداران مسئولیت‌ اجتماعی بازیکنان

این گروه از فوتبال‌دوستان، مانند مهیار که او نیز ساکن آمریکاست، معتقدند رابطه‌‌ی میان هواداران و فوتبالیست‌ها نوعی قرارداد اجتماعی دوسویه است. از این منظر، بازیکنان باید در برابر مردمی که با خرید بلیت ورزشگاه،  تماشای بازی و حمایت‌های خود، شهرت، درآمد و جایگاه آنان را ممکن کرده‌اند، حداقلی از همدردی و توجه از خود نشان دهند.

مهیار با اشاره به چهره‌های بین‌المللی مانند مارکوس راشفورد، بازیکن فوتبال اهل انگلستان که در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ از پایگاه اجتماعی خود برای پرداختن به مشکلات مردم کشورش استفاده کرد، استدلال می‌کند که سکوت در برابر رویدادهای مصیبت‌بار به معنای پشت کردن به مخاطبان است. او می‌گوید بسیاری از ورزشکاران «در مورد مسائل سیاسی آگاهی‌بخشی می‌کنند و علیه نژادپرستی، تبعیض جنسیتی و همجنس‌گراهراسی می‌ایستند»، زیرا هواداران «نمی‌خواهند از کسی حمایت کنند که رنج مردم را می‌بیند و آن را نادیده می‌گیرد».

از نظر مهیار، هوادارانی که پایه‌های عاطفی و مالی این ورزش را فراهم می‌کنند، هنگامی که خود دچار سختی یا مصیبت می‌شوند، انتظار ندارند که فوتبالیست‌ها به رهبران سیاسی یا انقلابی تبدیل شوند، اما در عین حال نباید رنج مردمی که از آن‌ها حمایت کرده‌اند را نادیده بگیرند.

«لازم نیست بیایید و از انقلاب حرف بزنید. می‌توانید اشاره‌ای بکنید به اینکه [هزاران نفر از] هواداران و بینندگان فوتبال شما کشته شده‌اند». او می‌گوید: «می‌توانید آگاهی‌رسانی کنید. می‌توانید بگویید که اعتراض نوعی بیان نظر است و مردم نباید به‌خاطر بیان نظرشان جانشان را از دست بدهند. می‌توانید یک پست را در شبکه‌های اجتماعی لایک کنید. راه‌های زیادی برای  نشان دادن  این همدردی وجود دارد. لازم نیست مردم را تحریک کنید و به خیابان‌ها بکشانید. فقط کافی است نشان دهید آن‌ها را می‌بینید و  هم‌درد آنها هستید.»

مهیار معتقد است که انتخاب‌های بازیکنان تیم ملی دیگر صرفا بر اساس شایستگی نیست. او با اشاره به بازیکنانی مانند مهدی ترابی و علی علیپور می‌گوید که آن‌ها نه به‌دلیل عملکرد ورزشی‌شان (که او آن را ضعیف می‌داند)، بلکه به‌دلیل همسویی سیاسی با حاکمیت به تیم دعوت شده‌اند یا در تیم حضور دارند.

«علیپور اصلا نباید به تیم ملی دعوت شود. او میلیون‌ها موقعیت گل به دست می‌آورد، اما بیشتر از اینکه گل بزند، موقعیت‌ها را از دست می‌دهد. این بازیکنی نیست که بخواهید به جام جهانی ببرید.»

فوتبال‌دوستانی مانند مهیار که سال‌ها در ایران زندگی کرده‌اند، معتقدند حق دارند از فوتبالیست‌ها چنین مطالباتی داشته باشند. آن‌ها با وجود زیرساخت‌های ورزشی غیراستاندارد و سختی‌های مختلف، سال‌ها برای حمایت از فوتبال به ورزشگاه‌ها رفته‌اند و انتظار همدردی داشتن از بازیکنانی که با حمایت آن‌ها به شهرت رسیده‌اند، انتظار کاملا به‌جایی است:

«ما که در ایران ورزشگاه‌های خوب نداریم. استاندارد که نیستند و بسیاری از آن‌ها حتی صندلی هم ندارند. مردم عملا مجبورند روی بلوک‌های سیمانی بنشینند و بازی را تماشا کنند. نه تهویه‌ای وجود دارد و نه سقفی که مردم را از باران یا گرمای آفتاب محافظت کند. مردم باید سختی‌های زیادی را تحمل کنند ولی باز هم به استادیوم می‌روند چون فوتبال برایشان مهم است. برای همین هم از کسانی که با حمایت‌شان به شهرت رسیده‌اند انتظار همدردی دارند.»

مهیار می‌گوید بازی‌های جام جهانی ایران را تماشا کرده چون می‌خواست ببیند نتیجه چه می‌شود، اما برای گل‌ها شادی نکرده است: 

«این یکی از آن چیزهاست. فکر می‌کنی برایت مهم نیست، اما وقتی گل می‌زنند، حس می‌کنی می‌خواهی خوشحالی کنی، ولی نمی‌کنی. مردم هنوز می‌خواهند از تیم‌شان حمایت کنند اما می‌خواهند این حمایت متقابل باشد.»

او می‌گوید رویارویی ایران و مصر برای او تجربه‌ی جالبی بود، چون بازی‌ای بود که در آن برد یا باخت تیم برای تماشاگران، مانند او، خوشحال‌کننده بود.

«این از آن بازی‌هایی بود که به‌عنوان یک تماشاگر برایت برد-برد بود. چون اگر تیم‌ات می‌برد، همان چیزی است که معمولا به‌عنوان یک هوادار فوتبال می‌خواهی؛ اما اگر تیم‌ات می‌باخت هم، در واقع همان چیزی است که می‌خواستی. برای من بازی خیلی جالبی بود.»

طرفداران تحریم

هواداران سابقی مانند انوشه و میعاد که ساکن تهران هستند در این دسته قرار می‌گیرند. آن‌ها به‌کلی به تیم ملی پشت کرده‌اند. از نظر آن‌ها سکوت تیم ملی در برابر اعتراضات و کشتار دی‌ماه نوعی خیانت اخلاقی عمیق است و معتقدند بازیکنانی که با حمایت مردم از فرش به عرش رسیده‌اند، وظیفه دارند در کنار آن‌ها بایستند.

درست مانند طرفداران مسئولیت اجتماعی، تحریم‌کنندگان نیز معتقدند که این ورزشکاران شهرت، قراردادهای تبلیغاتی و جایگاه خود را مدیون حمایت‌های عاطفی و مالی هوادارانشان هستند. از این منظر، حمایت و همدردی نکردن آن‌ها با رنج معترضان، بخشیدن آن‌ها را دشوار می‌کند، چون خاستگاه خود را فراموش کرده‌اند. انوشه می‌گوید:

«اگر مردم حمایت نمی‌کردند، این‌ها اصلا رشد نمی‌کردند. اگر این‌ها که می‌رفتند فوتبال بازی می‌کردند، استادیوم‌ها خالی بود، انگیزه‌ای هم نداشتند که بیایند بازی کنند. اگر کسی در جامعه این‌ها را تحویل نمی‌گرفت، نمی‌توانستند تبلیغات بگیرند. یعنی هر چه دارند، به‌واسطه‌ی عشقی است که مردم به این‌ها داده‌اند و وظیفه‌ی این‌ها حمایت از مردم و در کنار مردم بودن است.»

هوادارانی مانند انوشه، نسبت به آنچه فرصت‌طلبی و رفتارهای «نوکیسه‌وار» چهره‌هایی مانند قلعه‌نویی می‌دانند، ابراز انزجار می‌کنند و او را به خاطر همسویی با حاکمیت و به رُخ کشاندن ثروت‌اش نقد می‌کنند.

تحریم‌کنندگان چنین چهره‌هایی را با ورزشکارانی مانند رسول خادم مقایسه می‌کنند که با هزینه‌ی شخصی خود خیریه‌ای برای کمک به نیازمندان و نگهداری از کودکان بی‌سرپرست و بدسرپرست تاسیس کرده و همواره در کمک‌رسانی به قربانیان بلایای طبیعی پیشگام بوده است، و یا علی کریمی، که در حمایت از جنبش سبز سال ۱۳۸۸ با مچ‌بند سبز به زمین بازی رفت و به خاطر این کار توبیخ شد.

رفتارهای خصومت‌آمیز برخی بازیکنان در جام جهانی احساسات منفی تحریم‌کنندگان را تشدید کرده است. برای نمونه، محمد محبی با پاره کردن پوستر «زن، زندگی، آزادی» بیرون هتلی در لس‌آنجلس که تیم در آن اقامت داشت و سپس با ادای شلیک به سوی تماشاگران در بازی مقابل نیوزیلند، به این خشم دامن زد. انوشه می‌گوید:

«قدیم‌ها، زمانی که بازی‌های خداداد عزیزی، که الان طرفدار حکومت شده، پخش می‌شد، همه نگاه می‌کردیم، استرس داشتیم و نذر و نیاز می‌کردیم که این‌ها برنده شوند. وقتی هم گل می‌زدند، توی خیابان‌ها جشن و شادی می‌شد و بوق و این داستان‌ها. الان همه ازشان بدشان می‌آید.»

برای فوتبال‌دوستانی مانند انوشه و میعاد، لذت بازی جای خود را به آرزوی تحقیر شدن تیم ملی در صحنه جهانی داده است و معتقدند شکست آن جزای مناسبی برای سکوت بازیکنان در جریان اعتراضات دی‌ماه و همراهی‌شان با تبلیغات حکومتی است. این هواداران می‌خواهند بازیکنان را در برابر آنچه مصادره‌ی فرصت‌طلبانه‌ی هویت ملی برای تطهیر خشونت حکومتی می‌دانند پاسخ‌گو کنند و تاکید دارند کسانی که در کنار مردم نمی‌ایستند شایسته‌ی هیچ نوع حمایتی نیستند.

انوشه درباره‌ی بازی‌های ایران مقابل نیوزیلند، مصر و بلژیک می‌گوید: «دلمان می‌خواست به بدترین شکل ممکن ببازند.» چون «این تیم ملی ایران نیست، تیم ملی جمهوری اسلامی است. بازیکن‌های خوب تیم را به خاطر اِستوری گذاشتن [در حمایت از معترضان] از لیست خط زده بودند و به جایش کسانی را که به هر حال مجیزگو بودند آورده بودند به تیم ملی. اینها هم به هر حال تبلیغ جمهوری اسلامی را می‌کردند. برای همین ما کلا هر تیمی که مقابل ایران بازی می‌کرد، طرفدار رقیبش بودیم.»

میعاد می‌گوید بازی‌ها را نگاه نکرده اما از خبر حذف ایران خیلی خوشحال شده است. «از نظر آماری شانس ایران زیاد بود، چون از آن سه بازی اگر فقط یکی از آن نتایج رقم نمی‌خورد، ایران صعود می‌کرد. برای همین خیلی جالب بود.»

در واقع، آخرین بازی ایران در مرحله‌ی گروهی با مصر به تساوی انجامید که همچنان شانس بسیار خوبی برای صعود به آن می‌داد. اما پس از آنکه نتایج دو بازی روز بعد شانس‌ تیم ملی را به خطر انداخت، گزارشگر فوتبال، جواد خیابانی، با انتشار یک پیام احساسی به زبان عربی از تیم الجزایر خواست در بازی مقابل اتریش برای پیروزی به میدان بروند، به تساوی بسنده نکنند و بازی را جدی بگیرند تا ایران نیز همراه آن‌ها به مرحله‌ی یک‌شانزدهم نهایی صعود کند. «امیدوارم شاهد بی‌عدالتی نباشیم. ما به روحیه‌ی جنگندگی شما ایمان داریم و مطمئنم برای بُرد وارد زمین خواهید شد.»

میعاد می‌گوید وقتی از نحوه‌ی گل خوردن علیرضا بیرانوند در دقیقه‌ی پنج بازی با مصر باخبر شده، دل‌اش خنک شده:

«مخصوصا که بیرانوند روی آن گل لایی خورد و خیلی چسبید. چون روز قبلش بیرانوند و قلعه‌نویی وقتی از اتوبوس پیاده می‌شدند، مردم رفته بودند طرفشان و پرسیده بودند: «آقای بیرانوند، آقای قلعه‌نویی، راجع به کشتار دی‌ماه نظری ندارین؟» اینها هم… سرشان را انداختند پایین و رفتند توی ماشین نشستند. برای همین از لایی خوردن بیرانوند خیلی خوشحال شدم.»

او با توجه به عملکرد قوی سردار آزمون و حضور در ۹۱ بازی ملی از حذف او ناراحت است. «می‌گویند فوتبال سیاسی نیست، ولی سردار آزمون در رابطه با کشتار دی‌ماه یک استوری گذاشته بود و از بالا دستور داده بودند که او را خط بزنند. اگر فوتبال سیاسی نیست، چرا دستور می‌دهند او را خط بزنند؟»

میعاد با اشاره به مراسم خاکسپاری علی خامنه‌ای می‌گوید:

«خیلی از این خوشحال شدم که قلعه‌نویی و آن تیم مزخرف‌اش باعث شدند به جای اینکه یک هفته بیشتر آمریکا بمانند، برگردند و بروند در مراسم تشییع امامشان شرکت کنند. می‌خواستند یک هفته بیشتر بمانند و در مراسم شرکت نکنند، ولی در نهایت برگشتند و باید همراه همان عرعری‌هایی که دور و برشان هستند در مراسم شرکت کنند.»

او خوشحال است که شجاع خلیل‌زاده (که شاید پرصداترین چهره‌های «ارزشی» حاضر در ترکیب جام جهانی بود) به خاطر شادی زود‌هنگام برای گلی که به مصر زد مورد تمسخر جهانی قرار گرفته است. این گل به دلیل آفساید مردود اعلام شد. البته خلیل‌زاده هم کاملا دست خالی نماند و کارت زرد گرفت. به گفته‌ی انوشه «این‌ها باید به بدترین شکل تحقیر و حقیر می‌شدند.»

مقالات اخیر