مجتبی خامنه‌ای:روایت محمد سرافراز از رهبری غایب

✶ این مقاله به زبان English هم در دسترس است.


مردم ایران تقریباً هیچ شناخت مستقیمی از مردی ندارند که جمهوری اسلامی او را سومین رهبر خود معرفی کرده است. مردم نه سخنرانی معناداری از او شنیده‌اند، نه برنامه‌ی سیاسی‌اش را می‌دانند و نه حتی از زنده‌ بودنش اطمینان دارند. 

مجتبی خامنه‌ای که روز ۱۷ شهریور ۵۷ ساله می‌شود سال‌ها زیر سایه‌ی سنگین پدرش و درون دستگاه حکمرانی عریض و طویل جمهوری اسلامی اعمال قدرت کرده است بی‌آنکه منصبی رسمی داشته باشد. تقریباً هیچ اظهارنظر ثبت‌شده‌ای از او وجود ندارد که دیدگاه‌های فکری، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی یا اجتماعی‌اش را به‌ روشنی بیان کرده باشد. 

فقدان اطلاعات درباره‌ی عالی‌ترین مقام جمهوری اسلامی حیرت‌آور است. این مساله اهمیت یکی از  معدود روایت‌های دست‌اول موجود درباره‌ی مجتبی را برجسته می‌کند: روایت سال ۱۴۰۱ محمد سرافراز، رئیس پیشین صداوسیما و یکی از بازیگران قدیمی در حلقه‌ی قدرتی که مجتبی در آن فعالیت می‌کرد. 

بیشترین اطلاعات موجود درباره‌ی او، محصول نقل‌قول‌ دیگران و روایت مخالفان یا نزدیکان حکومت است. برای نمونه مهدی کروبی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ در نامه‌ای به علی خامنه‌ای از دخالت‌های گسترده‌ی فرزند‌ش مجتبی در انتخابات و حمایت علنی او از یکی از کاندیداها خبر داد و نوشت:

«اخباری مبنی بر حمايت فرزند محترم شما – آقا سید مجتبی – از يکی از کانديداها منتشر شد که پس از به تواتر رسیدن اين اخبار نگران شدم که مبادا‌ اين موضوع مرتبط با ديدگاه حضرتعالی باشد اما تجربيات سابق و شناختی که از شما داشتم مرا مطمئن کرد که اين موضوع، نظر شخصی ايشان است. پس از آن هم شنيدم که يکی از بزرگان به جنابعالی گفته‌اند که: «آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمايت می‌کند» و شما فرموده‌ايد‌: «ايشان آقا است نه آقازاده».»

 اگرچه چنین نقل‌قول‌هایی تصویر چندان روشنی از مجتبی به‌عنوان یک فرد ارائه نمی‌کردند، این تصور را تقویت کردند که او جانشین مورد نظر و منتخب پدرش است. به طوری که در تجمعات اعتراضی سال ۸۸ جمعی از معترضان برای اولین بار شعار «مجتبی بمیری، رهبری را نبینی» را سر دادند. 

با این اوصاف اگر آن گونه که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا در روز ۴ شهریور ۱۴۰۵ ادعا کرده او مجروح شده ولی زنده است،‌ باید گفت میان قدرت او به عنوان رهبر جمهوری اسلامی و ولی مطلقه‌ی فقیه با شناخت عمومی از او شکاف بزرگی وجود دارد. اندک شمار مصاحبه‌های اخیر با  نزدیکان یا مدعیان نزدیکی به او (که بیشتر جنبه‌ی تبلیغاتی دارند تا اطلاع رسانی) کمک چندانی به پر کردن این شکاف نمی‌کنند. در مقابل، روایت  سال ۱۴۰۱ سرافراز اطلاعات ارزشمند و نادری درباره‌ی مجتبی ارائه می‌دهد.

محمد سرافراز کیست؟

محمد سرافراز متولد سال ۱۳۴۰ و از بچه‌های جنوب شهر تهران است.  او پای ثابت «دخمه»، حسینه‌ایی در جنوب شهر،  بود که به پاتوق گروه‌های موسوم به فشار تبدیل شده بود.

محمد سرافراز
محمد سرافراز

او در رشته‌ی علوم سیاسی از دانشگاه بیروت دکترا دارد. او در سال ۱۳۷۱ وارد صدا و سیما شد و از پر‌سابقه‌ترین مدیران این سازمان بود.  او پس از ۲۲ سال معاونت برون مرزی در سال ۱۳۹۳ با حکم علی خامنه‌ای به ریاست سازمان صدا و سیما منصوب شد. این معاونت با راه‌اندازی شبکه‌های برون مرزی تلاش می‌کرد چهره‌ی جمهوری اسلامی را روتوش و شبکه‌ی حامیان بین‌المللی ولایت فقیه را توسعه دهد.

سرافراز پس از استعفا از سازمان صدا و سیما در سال ۱۳۹۵ توسط علی خامنه‌ای به عضویت شورای عالی فضای مجازی منصوب شد و هنوز این سمت را در اختیار دارد. البته او به منتقد نظام جمهوری اسلامی تبدیل شد و مصاحبه‌هایی انجام داده است که به نظر نمی‌رسد توسط حکومت تحمل شود ولی او در سمت خود همچنان باقی مانده است.

او در مصاحبه‌ای طولانی که با «شهرزاد میرقلی‌خان» در سال ۱۴۰۱ در کشور عمان انجام داده از رابطه‌ی نزدیک و مستقیم خود با مجتبی خامنه‌ای در طول سالیان متمادی سخن می‌گوید.  میرقلی‌خان که پیشتر کارمند سرافراز بوده است این مصاحبه را در کانال یوتیوب خود منتشر کرده است. 

میرقلی‌خان که پیشتر با یک افسر اطلاعات سپاه پاسداران ازدواج کرده بود، به اتهام  جعل اسناد و کمک به فروش تجهیزات نظامی به ایران، از سال ۱۳۸۶ تا ۱۳۹۱ در آمریکا زندانی بود. گفته می‌شود او با سارا شورد، کوهنورد آمریکایی که در سال ۱۳۸۹ در ایران بازداشت شده بود،  مبادله‌ شده است.

میرقلی‌خان پس از بازگشت به ایران، مدیر بخش روابط بین‌الملل شبکه‌ی پرس‌تی‌وی شد. پس از آنکه سرافراز رییس صدا و سیما شد او را در چارچوب یک کارزار گسترده‌ی مبارزه با فساد به عنوان «بازرس ویژه» سازمان منصوب کرد. میر‌قلی‌خان در سال ۱۳۹۴ ایران را ترک کرد و به عمان رفت. 

میرقلی‌خان در این مصاحبه به صراحت عنوان می‌کند که هدف‌اش از انجام این مصاحبه برداشتن گامی هرچند کوچک برای ممانعت از رهبریِ مجتبی خامنه‌ای است و تصریح می‌کند که شخصا نیز با مجتبی دیدار داشته و با او صحبت کرده و در این دیدار از او پرسیده آیا از برنامه‌ی مبارزه با فساد آقای سرافراز حمایت می‌کند یا خیر که او در جواب گفته: «بله. ایشان رفیق بیست‌ساله ماست و حتماً حمایت می‌کنیم.» 

بخش زیادی از سخنان سرافراز در این مصاحبه تا پیش از این شنیده نشده بود و کسی در این سطح چنین تصویری از فردی که امروز بر کرسی رهبری تکیه زده بر زبان جاری نساخته بود. روشن نیست انگیزه‌ی محمد سرافراز از این مصاحبه چه بوده و مقام‌های امنیتی و افرادی که اسم آنها در این گزارش مطرح شده نیز واکنشی به این مصاحبه نداشته‌اند. 

روایتی درباره‌ی مجتبی: پرتره‌ای بی‌روتوش

محمد سرافراز، با تاکید بر این که هیچ نسبت خانوادگی‌ای با مجتبی خامنه‌ای ندارد، سابقه‌ی آشنایی خود با او را به شرکت در جلسه‌ای حدودا ۲۰ نفره با هدف تصمیم‌گیری در خصوص نوع مواجهه با آقای خاتمی و رای ۲۰ میلیونی او عنوان کرده و می‌گوید:

«بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۷۶، زمانی که آقای خاتمی رئیس‌جمهور شد، برای نخستین بار فردی به ریاست‌جمهوری رسید که مورد نظر حاکمیت نبود. در آن مقطع پیشنهاد شد جلساتی تشکیل شود تا درباره‌ی نحوه‌ی برخورد با این پدیده، یعنی رئیس‌جمهوری که با رای بالا انتخاب شده بود، تصمیم‌گیری شود.»

 او می‌افزاید: «از آن به بعد جلسات مفصلی برگزار شد. افراد مختلفی از سپاه و نهادهای دیگر در آن حضور داشتند و در همان جلسات پیشنهاد شد که من هم شرکت کنم. خود آقای مجتبی خامنه‌ای هم در برخی از این جلسات حضور داشتند و بعد از پایان جلسه، جمع‌بندی بحث‌ها و پیشنهادها را نزد رهبر می‌بردند و مطرح می‌کردند یا نکاتی را از طرف ایشان منتقل می‌کردند.»

جلسات همیشه به این شکل تداوم نیافت بلکه خاص‌تر و البته مهم‌تر شد. آنگونه که سرافراز مدعی است تعداد افراد حاضر در جلسه به پنج نفر کاهش یافت و او یکی از این پنج نفر بوده است. سرافراز درباره‌ی شکل و فرم جلسات جدید می‌گوید: 

«بعد از دوران ریاست‌جمهوری آقای خاتمی، این جلسات با شکل دیگری ادامه پیدا کرد. تعداد افراد کمتر شد و جلسات به حدود پنج نفر محدود شد. این روند تا زمانی که من رئیس سازمان صداوسیما شدم ادامه داشت و بعد از آن شرایط تغییر کرد و ارتباطات هم به‌تدریج قطع شد.»

به گفته‌ی سرافراز، جلسات پنج نفره‌ی جدید با حضور خودش، مجتبی خامنه‌ای، حسین طائب (فرمانده وقت بسیج و رئیس سازمان اطلاعات سپاه)، آقای حسین فدائی عضو سابق ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی و رئیس دفتر بازرسی رهبری برگزار می‌شد. نفر پنجم هم بسته به موضوع جلسه تغییر می‌کرده است. 

«موضوعات این جلسات عمدتاً مسائل سیاسی کشور بود. مثلاً انتخابات مجلس، انتخابات ریاست‌جمهوری، بررسی افراد مختلف، اینکه چه کسانی حمایت شوند، چه کسانی رای بیاورند یا نیاورند و چگونه باید فضای سیاسی مدیریت شود.» 

این اظهارات با نامه‌ی مهدی کروبی به علی خامنه‌ای که در آن به دخالت‌های مجتبی در انتخابات اعتراض کرده بود همخوانی دارد.

سرافراز می‌افزاید: «در کنار این‌ها، آقای طائب هم گزارش‌هایی درباره‌ی مسائل امنیتی ارائه می‌کرد؛ از وضعیت گروه‌های سیاسی، تحرکات آن‌ها و شیوه‌ی برخورد با این مسائل. البته معمولاً درباره‌ی جزئیات امنیتی به‌ صورت مستقیم در جلسات بحث نمی‌شد و آقای طائب خصوصی با آقا مجتبی جلسه برگزار می‌کرد و مواردی را منتقل می‌کرد و با هم هماهنگ بودند.»

از رد پیشنهاد حکمیت تا آغاز سرکوب

محمد سرافراز تصمیم به سرکوب و نوع مواجهه با مردم را یکی از خروجی‌های جلسات پنج نفره‌ی بیت رهبری عنوان کرده و می‌گوید: 

«سال ۸۸ من معاون برون مرزی سازمان صدا و سیما بودم. از نظر رسانه‌ای، ما معتقد بودیم هرچه انتخابات پرشورتر و رقابتی‌تر باشد، هم برای کشور و هم برای تصویر ایران در خارج از کشور بهتر است. به همین دلیل تلاش می‌کردیم فعالیت‌های هر چهار نامزد را به‌طور برابر پوشش بدهیم. رقابت اصلی میان آقای احمدی‌نژاد و آقای موسوی بود. در تهران، اکثریت آرا به آقای موسوی تعلق داشت، اما در بسیاری از استان‌ها، شهرهای کوچک و روستاها، طبق نتایج اعلام‌شده، آقای احمدی‌نژاد رای بیشتری آورده بود. همین موضوع باعث شد بحث تقلب در انتخابات مطرح شود. بلافاصله بعد از اعلام نتایج، جمعیت زیادی در تهران به خیابان‌ها آمدند و راهپیمایی بسیار گسترده‌ای شکل گرفت. ما این راهپیمایی را هم پوشش می‌دادیم و حتی با واحد سیار، پخش زنده انجام می‌دادیم. اما بعداً رئیس وقت سازمان و مجموعه‌های امنیتی مانع ادامه‌ی این پوشش شدند و خودرو و تجهیزات پخش زنده را از خیابان جمع کردند. بعد از آن، اعتراضات ادامه پیدا کرد و اتفاقاتی رخ داد که کم‌وبیش همه از آن اطلاع دارند.»

 او می‌افزاید: «وقتی اختلاف‌ها عمیق شد، من در همان جلسات پیشنهاد کردم که نوعی حَکَمیت یا سازوکار داوری تشکیل شود تا مساله به‌صورت مسالمت‌آمیز حل شود و کسانی که معتقد بودند رأی‌شان نادیده گرفته شده، بتوانند مطالبات خود را از مسیر منطقی پیگیری کنند. این پیشنهاد به رهبر جمهوری اسلامی هم ارائه شد ولی موافقت نکردند. آن مدل داوری و حکمیت هیچ‌وقت اجرا نشد و بعد هم وقایع عاشورا، درگیری‌ها و کشته شدن تعدادی از مردم پیش آمد.»

سرافراز درباره‌ی ارتباط مستقیم طائب با مجتبی و نقش او در انتقال و اجرای تصمیم‌های امنیتی می‌گوید: 

 «طائب ارتباط مستقیمی با آقای مجتبی خامنه‌ای داشت و تصمیم‌هایی که گرفته می‌شد، از طریق ایشان قابلیت اجرا پیدا می‌کرد. تا جایی که من به یاد دارم، بعد از حوادث عاشورا این ادعا مطرح شد که افرادی ناشناس قرآن را آتش زده‌اند یا به عکس امام خمینی و مقدسات اهانت کرده‌اند. من نمی‌توانم با قطعیت درباره‌ی صحت این ادعاها اظهار نظر کنم، اما به هر حال همین موضوع بهانه‌ای شد برای اینکه برخوردهای گسترده با معترضان آغاز شود.» 

محمد سرافراز در بیان جزئیاتی از رابطه‌ی طائب و مجتبی به جلسات مداوم این دو نفر اشاره کرده و می‌گوید:

«آقای طائب همیشه دستش پر از گزارش بود؛ گزارش‌هایی درباره‌ی جلسات گروه‌های سیاسی، افراد مختلف و بخش‌هایی هم مربوط به زندگی خصوصی و شخصی افراد. البته ما این گزارش‌ها را نمی‌دیدیم و مستقیماً در جریان جزئیات‌شان قرار نمی‌گرفتیم. خود آقای طائب، جدا از جلساتی که ما در آن حضور داشتیم، جلسات متعدد و مفصل‌تری هم با آقای مجتبی خامنه‌ای داشت. قطعاً  آن گزارش‌ها بسیار تاثیرگذار بود. خود آقای مجتبی هم علاقه‌ی زیادی به این نوع گزارش‌ها داشت؛ گزارش‌هایی که از طریق شنود، نفوذ و روش‌های مختلف جمع‌آوری اطلاعات درباره‌ی گروه‌های سیاسی، اجتماعی و حتی افراد خاص تهیه می‌شد.
من مستقیماً در جریان جزئیات این گزارش‌ها نبودم، اما می‌دیدیم که مرتب ارائه می‌شدند. اگر مخالفتی وجود داشت، طبیعتاً باید جلوی ارائه‌ی آن‌ها گرفته می‌شد، اما این اتفاق نمی‌افتاد. این گزارش‌ها به‌طور مستمر ارائه می‌شد، به آن‌ها استناد می‌کردند و حتی در تصمیم‌گیری‌ها از آن‌ها استفاده می‌شد.»

ملغمه‌ی بی‌کفایتی، دسیسه‌چینی، و رمالی

سرافراز در تشریح روندی کاری آقای طائب خاطر‌نشان می‌کند: «در سال‌های مختلف شاهد بودم هر کسی را می‌خواستند حذف کنند، به او برچسب می‌زدند؛ یا می‌گفتند «نفوذی» است، یا «جاسوس» است، یا اتهاماتی مثل وابستگی به داعش و موارد مشابه را مطرح می‌کردند. ابتدا چنین اتهام‌های سنگینی به افراد زده می‌شد و بعد متناسب با همان اتهامات با آن‌ها برخورد می‌کردند. به نظر من، این شیوه واقعاً جوانمردانه نبود.»

سرافراز با بیان این که در دوره‌ی ریاست حسین طائب بر سازمان اطلاعات سپاه، اتفاقا نفوذ در دستگاه امنیتی بیشتر شد، می‌گوید: 

«در دوره‌ای که آقای طائب تقریباً به‌صورت مطلق بر اطلاعات سپاه مسلط بود، وضعیت امنیتی کشور و مساله‌ی نفوذ، به معنای واقعی، بسیار بدتر شده است. نمونه‌ی روشن آن، افزایش نفوذ اسرائیل در کشور است. افراد کلیدی در حوزه‌ی هسته‌ای، فناوری‌های نوین و حتی افراد مؤثر در سپاه قدس ترور شدند. اسرائیل مراکز مختلفی را، از جمله تاسیسات نطنز و مراکز مرتبط با پهپادها، هدف قرار داد.همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که نفوذ در ساختارهای امنیتی کشور بسیار گسترده بوده است. اسناد محرمانه‌ی هسته‌ای را به‌راحتی از مهم‌ترین مراکز کشور خارج کردند و بردند، بدون اینکه هیچ‌یک از این موارد کشف شود. این‌ها نشان‌دهنده‌ی وجود شکاف‌های عمیق امنیتی و نفوذ گسترده در ساختارهای امنیتی کشور است.»

او می‌افزاید: «در مقابل، به بسیاری از افراد سالم و بی‌گناه برچسب جاسوس و نفوذی زده شد و همین موضوع، به نوعی پوششی شد برای اینکه نفوذ واقعی در کشور اتفاق بیفتد و افراد کلیدی در حوزه‌های امنیتی وابسته به خارج و دشمن شوند؛ مسائلی که امروز با پیامدهای آن دست‌به‌گریبان هستیم.»

به باور سرافراز هم حسین طائب و هم مجتبی خامنه‌ای مشخصا درباره‌ی مساله‌ی نفوذ و جاسوسی و اتفاقات سال ۸۸ و ۹۸ باید پاسخگو باشند، چرا که حقیقت ماجراهای تلخ و کشتار وسیعی که در دو دهه‌ی گذشته در کشور افتاده هنوز روشن نشده است.

میرقلی‌خان از شنیده‌های خود در مورد اعتقاد مجتبی خامنه‌ای به فال‌بینی و عالم غیب و پیشگویی می‌پرسد و محمد سرافراز با تایید این ادعا می‌گوید: 

«در دوره‌ای که من در ارتباط بودم، آقای مجتبی خامنه‌ای هم گاهی با افرادی از این دست (فال‌بین و پیشگو) جلسه داشتند. این نشان می‌داد که این افراد، که مدعی علوم غریبه یا پیشگویی بودند، نکاتی را مطرح می‌کردند و گاهی برخی تصمیم‌ها، دست‌کم در مقاطع خاص، تحت تأثیر این توصیه‌ها قرار می‌گرفت. تا جایی که من مشاهده کردم، چنین موضوعی وجود داشت.» 

البته سرافراز نمونه‌ی مشخصی از این جلسات یا تصمیم‌های متأثر از آنها ارائه نمی‌کند و این ادعا مستقلاً قابل راستی‌آزمایی نیست.

آیا مجتبی قابلیت رهبری دارد؟

محمد سرافراز به بررسی قابلیت‌های مجتبی خامنه‌ای برای رهبری جمهوری اسلامی پرداخته و می‌گوید: 

«از سال‌ها قبل به نظر می‌رسد ایشان برای جانشینی پدر آماده می‌شدند. من در جلسات مختلفی با ایشان و برخی دوستان دیگر که در آن مقطع حضور داشتند، شرکت کرده‌ام. به‌تدریج، ایشان وارد مسائل امنیتی و سیاسی کشور شدند، با این حوزه‌ها آشنا شدند و کم‌کم در جایگاه تصمیم‌گیری قرار گرفتند.»

او قائل به تفاوتی بنیادین میان سید علی و سید مجتبی خامنه‌ای است و می‌گوید: 

«آقای خامنه‌ای، پیش از آنکه رهبر شوند، رئیس‌جمهور بودند، مسئولیت‌های مهمی در کشور داشتند، در شورای عالی انقلاب حضور داشتند، مسئولیت‌های مختلف نظامی و امنیتی را تجربه کرده بودند و در نهایت هم رئیس‌جمهور بودند؛ یعنی مهم‌ترین مسئولیت اجرایی کشور را بر عهده داشتند. از طرف دیگر، مردم هم ایشان را می‌شناختند؛ با سخنرانی‌ها، مواضع و عملکرد او آشنا بودند.
اما آقای مجتبی خامنه‌ای شخصیتی هستند که به نظر می‌رسد ترجیح می‌دهند در پشت صحنه فعالیت کنند. تا امروز هیچ‌گاه به‌صورت عمومی برای مردم سخنرانی نکرده‌اند، موضع‌گیری علنی نداشته‌اند و دیدگاه‌هایشان را برای افکار عمومی توضیح نداده‌اند.
از طرف دیگر، کسی که قرار است در جایگاه رهبری ایران قرار بگیرد، در واقع مهم‌ترین مقام کشور است؛ چون بر اساس قانون اساسی فعلی، رهبر دارای ولایت مطلقه فقیه است. یعنی علاوه بر اختیارات گسترده‌ای که قانون اساسی به او داده، در سایر امور کشور هم می‌تواند دخالت کند، روندها را متوقف کند یا مسیر جدیدی ایجاد کند. هم نیروهای نظامی و امنیتی مستقیماً زیر نظر رهبری هستند و هم در سایر حوزه‌های کشور امکان مداخله و تصمیم‌گیری دارد.
بنابراین، کسی که قرار است در چنین جایگاه مهمی قرار بگیرد، باید پیش از آن مسئولیت‌های مهمی را تجربه کرده باشد تا مشخص شود آیا توانایی اداره چنین مسئولیتی را دارد یا خیر.»

به باور سرافراز کسانی باید مسئولیت‌های بالاتر را بر عهده بگیرند که پیش از آن، در مسئولیت‌های پایین‌تر عملکرد موفقی از خود نشان داده باشند. او با اشاره به مجموعه‌ی مسائل پیچیده‌ی کشور در امور داخلی، بین‌المللی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی می‌گوید: 

«اداره‌ی چنین کشوری کار آسانی نیست و کسی که در این جایگاه قرار می‌گیرد، باید از نظر مدیریتی توانایی بسیار بالایی داشته باشد. برای مردم شناخته شده باشد و سابقه‌ی اجرایی موفقی داشته باشد،‌ هیچ کدام از این شاخص‌ها در مجتبی خامنه‌ای وجود ندارد و باید بگویم خیر ایشان شرایط رهبری جمهوری اسلامی را ندارد.»

مجتبی در مورد مشکلات چگونه می‌اندیشد؟

محمد سرافراز با بیش از بیست سال سابقه‌ی نشست و برخاست با مجتبی به تشریح دیدگاه‌های او در امور کلان حکومتی پرداخته و می‌گوید: 

«در مورد مسائل اجتماعی پرشمار همچون اعتیاد، سرقت، حاشیه‌نشینی، طلاق، خودکشی و سایر آسیب‌های اجتماعی، دست‌کم تا زمانی که من در ارتباط بودم، نه فقط ایشان، بلکه اساساً  در سطح حاکمیت راه‌حل درستی وجود نداشت و جلساتِ بی‌حاصلِ برگزار شده هم هیچ وقت به نتیجه‌ی مطلوب نرسید.» 

او می‌افزاید: «در مورد مسائل فرهنگی، اعتقادی و مذهبی هم ایشان تنها به ممنوعیت، ایجاد محدودیت، و جلوگیری کردن اعتقاد داشت مثلا وقتی مساله‌ی اینترنت مطرح شد یا پیش از آن [که] مساله‌ی ماهواره‌ها مطرح بود ایشان تنها به ممنوع کردن اعتقاد داشت. او معتقد بود مردم نباید به ماهواره دسترسی داشته باشند یا مخالف گسترش اینترنت بود و معتقد بود اینترنت به طور کامل باید مسدود شود. بیشتر به راهکار سَلبی و محدود‌کننده باور داشته حال آنکه تجربه نشان داده این رویکردها به تنهایی پاسخگو نیست و نمی‌توان با ممنوع کردن مساله را حل کرد.»

«در حوزه‌ی اقتصاد هم به نظرم نه ایشان و نه هیچ دولتی راه حل مشخصی برای حل مشکلات و درک درستی از اقتصاد ندارند. من هیچ موضع مشخص و روشنی از آقا مجتبی در حوزه‌ی اقتصاد ندیدم. در عمل آنچه هم در دوران حضور من در صداوسیما و هم در سال‌های بعد شاهد بودیم، این است که نسبت به فساد اقتصادی، به‌ویژه فسادهای کلان در سطوح بالای کشور، حساسیت جدی نداشت.»

او با بیان اینکه مجتبی در جریان فساد سیستماتیک در کشور بود ولی با آن مقابله نمی‌کرد می‌گوید:

 «در صداوسیما نمونه‌های متعددی از فساد را دیدیم. ما پرونده‌های مختلفی را کشف و پیگیری کردیم، اما بعداً همان فردی که به نوعی درگیر آن پرونده‌ها بود، رئیس سازمان صداوسیما شد.» (میر‌قلی‌خان نام عبدالعلی علی عسگری را می‌آورد و سرافراز آن را تایید می‌کند.)

سرافراز در ادامه بر ادعای میر‌قلی‌خان مبنی بر حمایت مجتبی از جریان‌های فاسد در جمهوری اسلامی صحه می‌گذارد و می‌گوید: 

«در پرونده‌ی هلدینگ «یاس» که ما در صداوسیما هم به واسطه‌ی مزایده‌های سازمان درگیر آن شدیم، به‌تدریج با ابعاد فسادهایی آشنا شدیم که افراد بسیار مهمی در آن نقش داشتند. اما این پرونده هیچ‌گاه به‌درستی رسیدگی نشد. بخش کوچکی از آن، صرفاً به دلیل فشار افکار عمومی بررسی شد؛ آن هم به‌صورت محرمانه و غیرعلنی. احکامی صادر شد، اما بعداً شنیدیم افرادی که محکوم شده بودند، مدت بسیار کوتاهی در زندان ماندند و عملاً رسیدگی جدی و واقعی انجام نشد.
در بسیاری از پرونده‌های اقتصادی هم همین روند وجود داشت. هر زمان که موضوع فساد اقتصادی در افکار عمومی پررنگ می‌شد، بخشی از پرونده‌ها را به‌صورت ناقص یا نمایشی مطرح می‌کردند؛ آن هم نه به شکل شفاف و علنی. چند جمله از یک قاضی شناخته‌شده ـ که به نظر من سابقه خوبی هم نداشت ـ پخش می‌شد، چند جمله از افراد دیگر، اما در نهایت هیچ‌وقت مشخص نمی‌شد نتیجه‌ی آن احکام چه شد و سرنوشت پرونده‌ها به کجا رسید.
در بسیاری از موارد، افرادی را که نقش اصلی نداشتند، به‌عنوان متهم ردیف اول معرفی می‌کردند؛ مثلاً در پرونده‌های سکه یا ارز. اما بعد مشخص می‌شد که فساد همچنان ادامه دارد و مساله اصلی جای دیگری است.
به نظر من، هیچ‌وقت در سطح کلان، یعنی درباره‌ی کسانی که شرکت‌های بزرگ رانتی، بانک‌ها و مراکز اصلی اقتصادی را در اختیار دارند، رسیدگی واقعی انجام نشده است. منشا اصلی فساد، به نظر من، نظام بانکی کشور و شرکت‌های بزرگ رانتی است. چه در بانک‌ها، چه در نهادهای موسوم به انقلابی، چه در بنیاد مستضعفان، سپاه، صندوق‌های بازنشستگی و سایر مجموعه‌های بزرگ اقتصادی، هیچ‌کدام به شکل واقعی و جدی مورد رسیدگی قرار نگرفت.»

ثروت و مصونیت: پروژه‌ی جانشینی مجتبی

محمد سرافراز با تاکید بر اینکه علی خامنه‌ای هیچ‌گاه به صورت علنی از جانشینی پسر دوم‌اش، مجتبی، حمایت نکرد می‌گوید: 

«اگر بپذیریم انتخاب علی خامنه ای برای مساله‌ی جانشینی مجتبی است، این از دو حالت خارج نیست. عامل اول، موضوع ثروت و منابع مالی است. بخش بزرگی از ثروت کشور در اختیار نهاد ولایت فقیه قرار گرفته و هرچه زمان گذشته، این اختیارات گسترده‌تر هم شده است. منابع مالی بسیار بزرگی در ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، آستان قدس رضوی، موقوفات و مجموعه‌های متعدد دیگر وجود دارد که در نهایت، اختیار آن‌ها در دست رهبر است. طبیعتاً این سؤال مهم مطرح می‌شود که در آینده این ثروت‌ها در اختیار چه کسی قرار خواهد گرفت و چگونه اداره خواهد شد. به نظر من، همین مساله یکی از انگیزه‌های مهم برای حفظ این ساختار در درون همان مجموعه است.»

او عامل دوم را پیشگیری از فاش شدن پشت پرده‌ی جنایاتی می‌داند که در دوران رهبری علی خامنه‌ای اتفاق افتاده و تصریح می‌کند: 

«اتفاقات مهمی در سال‌های گذشته در کشور رخ داده، اما حقیقت آن‌ها هیچ‌گاه به‌طور کامل روشن نشده. برای مثال، حوادث سال ۱۳۸۸، تعداد کشته‌شدگان و علت کشته شدن آن‌ها؛ یا سرنگونی هواپیمای اوکراینی و پرسش‌های فراوانی که درباره‌ی آن وجود دارد؛ و بسیاری از رویدادهای دیگر. اگر با تغییر رهبری، شرایط به گونه‌ای پیش برود که امکان بررسی دوباره‌ی این پرونده‌ها فراهم شود، طبیعتاً بسیاری از واقعیت‌ها آشکار خواهد شد. 
همان‌طور که در دولت‌ها معمول است، هر رئیس‌جمهور جدید عملکرد دولت قبلی را نقد می‌کند و درباره‌ی اشتباهات آن توضیح می‌دهد. حالا تصور کنید چنین وضعیتی درباره‌ی رهبری هم به وجود بیاید؛ در آن صورت، بسیاری از مسائل گذشته ممکن است مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین می‌توان این‌گونه تحلیل کرد که تمایل وجود دارد همین مسیر و همین شیوه‌ی اداره‌ی کشور ادامه پیدا کند و موضوع جانشینی رهبری نیز، هرچند در ظاهر از طریق مجلس خبرگان انجام شود، عملاً در همان چارچوب حفظ شود.»

قدرت بدون مسئولیت‌پذیری

یکی از چالش‌برانگیز‌ترین مباحث درباره‌ی موضوع ولایت فقیه در نظام جمهوری اسلامی، تصاحب قدرت بدون مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی است. نه علی خامنه‌ای به عنوان رهبر و ولی فقیه و نه مجتبی بدون داشتن مقام رسمی هیچ کدام مجبور به پاسخگویی و مسئولیت‌پذیری نبوده‌اند.

 همین فرآیند در انتخاب مجتبی به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی تکرار شده است. یعنی فردی بدون ارائه برنامه‌ی سیاسی، بدون طی کردن فرآیند احراز صلاحیت، بدون آنکه کسی او را بشناسد، بر کرسی رهبری می‌نشیند و آنقدر در رونمایی از خود در مقام ولایت تاخیر ایجاد می‌کند که زنده بودن‌اش به پرسش اصلی در محافل داخلی و بین‌المللی تبدیل می‌شود.

 تنها از روی شواهد می‌توان حدس زد که او زنده است مثل انتخاب حسین طائب به ریاست سازمان بسیج و بازگرداندن او به یکی از حساس‌ترین پست‌های امنیتی، و البته به رهبری موتور سرکوب در نظام جمهوری اسلامی آن هم پس از کنار گذاشته شدن طائب توسط پدرش علی خامنه‌ای. 

روایت سرافراز نشان می‌دهد مجتبی در بخشی از تصمیم‌گیری‌های پشت پرده حضور و نفوذ داشته است. اما نفوذ در دفتر پدر، دلیلی بر توانایی اداره‌ی علنی کشوری بحران‌زده نیست. فعلا روشن نیست برای برون رفت از بحران نه جنگ، نه صلح چه برنامه‌ای دارد؛ برای بحران اقتصادی چه خواهد کرد؛ درباره‌ی جانشینی موروثی چه توجیهی دارد؛ میزان استقلال‌اش از سپاه چقدر است و مهمتر اینکه آیا می‌تواند بدون اقتدار و کاریزمای پدر شبکه‌ی قدرت را حفظ و مشروعیت از دست رفته‌ی حکومت را بازسازی و پایگاهی مردمی برای خود و نظام تولید کند؟

آنچه در اختیار ماست، روایت یک مدیر سابق حکومتی است که زمانی به حلقه‌ی تصمیم‌گیریِ مجتبی خامنه‌ای راه داشته و بعداً به منتقدِ همان حلقه تبدیل شده است. در غیاب سخنرانی، برنامه‌ی سیاسی، سابقه‌ی اجرایی و حتی نشانه‌ای قطعی از حضور رهبر اعلام‌شده در رأس حکومت، این روایت یکی از معدود پنجره‌ها به جهان بسته‌ی مجتبی است. 

تصویری که از این پنجره دیده می‌شود، نه چهره‌ی یک رهبر آزموده، بلکه سیمای مردی است خوگرفته به قدرتِ پشت پرده، گزارش‌های امنیتی، ممنوعیت و تصمیم‌گیریِ بدون پاسخ‌گویی. هنوز روشن نیست چنین مردی می‌تواند از سایه بیرون بیاید و حکومتی بحران‌زده را در برابر جامعه‌ای نمایندگی کند که با بخش بزرگی از آن عمیقا در تضاد است.

مقالات اخیر