تشییع جنازهی پرهزینهی خامنهای تقابل میان تلاشهای جمهوری اسلامی برای حفظ طرفداران ایدئولوژیک خود و کوششهایش برای سر پا نگه داشتن نظام را عیان میکند.
دختر جوان قاب عکس علی خامنهای را به سینهاش فشرده و دست راستش را که به رنگ سرخ خون آغشته شده، بالا برده است. او در خیابان انقلاب، درست مقابل دانشگاه تهران ایستاده، در حالی که جمعیت سیاهپوش از کنارش عبور میکنند. موهای روشن، و شاید رنگشدهاش، از زیر روسریاش نمایان است. او می گوید که در اعتراضات ضد حکومتی دی ماه شرکت کرده اما اکنون پشیمان شده است. او می گوید دیدگاههای گذشته اش اشتباه بوده و می گوید خواندن کتابهای علی خامنهای زندگی او را تغییر دادهاند. او از دیگران می خواهد « بدون قضاوت، با یک ذهن مستقل و آزاد [آثار او را] بخوانند.»
چشمانش مدام به پایین و سمت چپ تصویر میچرخد. گویی تلاش میکند با زبان بیزبانی نشان دهد که موظف است چیزی را به خاطر آورد، شاید جملهی بعدی را. ادامه میدهد: «شخصا خودم تصمیم گرفتم که بشناسمشون و سخنرانیهاشون را گوش بدهم.» دلیل این تصمیم چه بوده؟ «شخصا…»، انگار راه دیگری هم وجود داشته است. هیچ توضیحی دربارهی علت این تصمیم شخصی نمیدهد فقط نتیجه را بیان میکند.
«دیدم آن چیزی که از ایشون تو ذهن من ساختن، راحت بخوام بگم، اون شخصیت دیکتاتور یا اون دیو، یا اون چیزی که میگن نیستش. اتفاقا یه آدمی بود فوقالعاده، به نظر من عجیب بود، و این شناخت خیلی برای خودم من ارزشمنده. هرچند که به قیمت ده سال تموم شده، ولی باز به نظرم پیروزم.»
بسیاری از افرادی که زیر این ویدیوی پربازدید نظرات خود را به اشتراک گذاشتهاند روی آن عبارت «ده سال» تمرکز کرده و برخی آن را به دریافت حکم زندان ده ساله به خاطر شرکت در اعتراضات تعبیر کردهاند، که شاید به خاطر ابراز ندامت علنیاش به تعلیق درآمده باشد. اما او توضیح بیشتری در اینباره ارائه نمیدهد.
یکی از معجزات عمام کتلت :پروژه جدید، من مخالف رژیم بودم حتی در تظاهرات ۱۸و ۱۹ دی شرکت کردم اما اشتباه میکردم ، چرا اینها هم مثل هم حرف میزنند pic.twitter.com/T6N314eTPh
— Reza Esmailei (@esmailei) July 8, 2026
مراسم تشییع پرزرقوبرق علی خامنهای که قرار بود تصویری از شور مردمی و وحدت ملی به نمایش بگذارد، در فضایی از سرکوب سیاسی و فروپاشی اقتصادی برگزار شد؛ بحرانی که بخش بزرگی از جامعه را برای تامین ابتداییترین نیازهای زندگی با مشکل روبهرو کرده است. در حالی که حکومت برای ترسیم تصویری از حمایت گسترده مردمی دست و پا میزد، شهروندان عادی بیش از هر زمان دیگری، هم در برابر ارعاب و هم در برابر مشوقهای مادی، آسیبپذیر بودند. جناحهای سیاسی درون حاکمیت هم برای مصادرهی این مراسم به نفع اهداف سیاسی خود در رقابت بودند. نتیجهی این نمایش سوگ آشکار شدن شکافهای درون ساختار قدرت و درهی عمیق میان روایت ساختهوپرداخته حکومت از انسجام ملی و واقعیت زندگی روزمره مردمی بود که برای بقا می جنگند.
مراسم تشییع و وداع با علی خامنهای که هوادارانش مدتها در انتظار آن بودند، سرانجام ۱۲۶ روز پس از کشته شدن او در حملهی هوایی ۹ اسفند آمریکا به بیت رهبری برگزار شد. همزمانی این مراسم در صبح روز ۱۳ تیر با سالگرد روز استقلال آمریکا به نظر تصادفی نمیرسد. تصاویر مربوط به بیت پس از بمباران آمریکا که تا آن زمان منتشر نشده بود سرانجام در روز ۱۷ تیر در اختیار عموم قرار داده شد.
تابوت علی خامنهای در مصلای تهران قرار داده شد و بیش از صد هیات خارجی برای ادای احترام به ایران آمدند، اما این مراسم به صحنهای برای نمایش سیاسی تبدیل شد. جمهوری اسلامی از این فرصت برای ارسال پیامهایی ضمنی، اما آشکار، به متحدان و رقبای خود بهره گرفت؛ پیامهایی که برای گروه نخست ستایش آمیز بود و برای گروه دوم، حاوی کنایه و سرزنش. رویکردی که از آن با عنوان «دیپلماسی قرآنی» یاد شده است. به محض ورود هر هیات برای ادای احترام، آیهای متفاوت از قرآن تلاوت میشد. برخی از جمله نمایندگان حوثیها و حماس با آیات قرآنی تمجید شدند. برای برخی دیگر، مانند هیات عربستان سعودی، آیاتی حاوی پیامی کنایهآمیز خوانده شد که با یادآوری پیروزی سپاه کوچک مسلمانان صدر اسلام بر لشکری بزرگتر از کفار، جمهوری اسلامی را بهطور ضمنی در جایگاه همان سپاه کوچک مسلمانان قرار میداد.
حتی خانوادهی خمینی نیز از این انتخاب هدفمند آیات قرآنی در امان نماندند. برای این گروه، آیهای تلاوت شد که مومنان «خانهنشین» را با کسانی که با جان و مال خود در راه خدا جهاد میکنند مقایسه کرده و مجاهدان را بر آنان برتر میداند. پیامی که به نظر میرسید در تجلیل از خامنهای و کماهمیت جلوه دادن جایگاه وارثان بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. برخلاف هیات عربستانی، اعضای خانواده خمینی، در میانهی تلاوت آیهای که برای آنان انتخاب شده بود، مراسم را ترک کردند.
این مراسم که تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد و به دلیل جنگ چندین بار به تعویق افتاده بود، با حضور سه تن از پسران بازماندهی خامنهای برگزار شد. در این میان، مجتبی خامنهای، جانشین او، که از زمان آغاز جنگ و به قدرت رسیدنش به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در انظار عمومی ظاهر نشده است، غایب این مراسم بود. انتشار ویدیویی که مردی را از پشت سر در مراسم تشییع نشان میداد و شباهتهایی به مجتبی خامنهای داشت، موجی از گمانهزنیها را در فضای مجازی به راه انداخت. رضا موسوی واعظ، مدیر موسسهی قرآنی اهلبیت، بعدتر با انتشار ویدیویی اعلام کرد فردی که در جریان مراسم وداع در مصلای تهران با مجتبی خامنهای اشتباه گرفته شده بود، او بوده است.
جمهوری اسلامی به بیش از ۸۰ رسانه خارجی، از جمله بیبیسی و واشنگتنپست، اجازهی پوشش این مراسم را داد و ۵۰۰ فعال رسانهای و اینفلوئنسر خارجیِ حامی جمهوری اسلامی را نیز دعوت کرد؛ از جمله جکسون هینکل که با شرکت در تجمعهای حکومتی شعار «مرگ بر آمریکا» سر داد. بشری شیخ، اینفلوئنسر ساکن انگلستان که نخستین بار در اردیبهشت در قالب سفری با حمایت حکومت به ایران آمده بود، نیز در این مراسم حضور داشت. او با روسری سفید از حضور خود در ایران خبر داد، اما بعدتر پوشش خود را با قوانین حجاب جمهوری اسلامی هماهنگ کرد و در حساب کاربری خود در شبکه ایکس به دنبالکنندگانش گفت: «من انتخاب کردهام در دوران برگزاری مراسم سوگواری برای رهبر فقید، آیتالله علی خامنهای، به نشانه احترام، با حجاب و لباس سیاه گزارش تهیه کنم.»
(نا)مشارکت مردمی
پیامرسانیهای پیرامون مراسم تشییع تلاش داشتند آن را بهعنوان تجلی عشق عمومی به یک شخصیت پدرانه به تصویر بکشند. رسانههای حکومتی نیز ادبیات خود را تغییر دادند و از خامنهای با عنوانهایی مانند «پدر واقعی ملت»، «ایرانیترین ایرانی» (در مقابل خاندان پهلوی که «غیرایرانیترین خاندان تاریخ» بودند) و «آقای شهید» یاد میکردند. لقبی که بار عاطفی و صمیمانهتری نسبت به «رهبر شهید» داشت؛ عنوانی که در هفتههای پس از کشته شدن خامنهای رایجتر بود.
با این حال، تلاشهای حکومت برای به تصویر کشیدن ارادت گستردهی عمومی با تردیدهایی درباره یکی از مشهودترین عناصر این مراسم، یعنی بزرگی جمعیت، روبهرو شد. در حالی که جمهوری اسلامی مدعی شرکت میلیونی در این مراسم بود و برخی رسانهها و حامیان حکومت این رقم را بین ۲۰ تا ۲۴ میلیون نفر اعلام کردند، فکتنامه این ادعاها را رد کرد و شمار شرکتکنندگان را بین ۶۰۰ هزار تا سه میلیون نفر تخمین زد. تصاویر ضبطشده از بالای برج آزادی نیز به نظر میرسید جمعیت حاضر را کمتر از ارقام اعلامشده توسط رسانههای حکومتی نشان میدهد. در واکنش به پرسشها، شبههها و نگرانیها دربارهی خلوت بودن مراسم، یکی از حامیان حکومت این طور استدلال کرد که کم بودن جمعیت به ماهیت این مراسم بازمیگردد: «این یک مراسم وداع است. اینطور نیست که جمعیت بیاید و بماند. جمعیت میآید، زیارتش را میکند، وداعاش را میکند و میرود.»
تغییرات متعدد در مسیر از پیش اعلامشدهی مراسم تشییع، بدون اطلاعرسانی عمومی، به بحثهای پیرامون میزان مشارکت دامن زد. مسیر اولیه که قرار بود از خیابان دماوند تا میدان امام حسین ادامه داشته باشد، صبح روز مراسم لغو شد. سپس مسیر دوم، از میدان امام حسین تا میدان انقلاب، نیز کنار گذاشته شد. مسیر نهایی که بهمراتب کوتاهتر بود، از دانشگاه شریف تا میدان آزادی ( در حدود دو کیلومتر) تعیین شد. این تغییرات باعث کلافگی برخی از شرکتکنندگان شد و تعدادی از آنها برگزارکنندگان را به بازی دادن مردم و سردرگم کردن شرکتکنندگان متهم کردند.
پیش از انتقال تابوت خامنهای به شهرهای نجف و کربلا در عراق، ادعاهای حکومت دربارهی حضور گستردهی مردم بار دیگر در قم زیر سوال رفت. تصاویر فرود بالگرد حامل تابوت خامنهای در جمکران با تصاویر فرود بالگرد حامل پیکر خمینی در سال ۱۳۶۸ مقایسه شد؛ بالگردی که در آن مراسم به دلیل ازدحام جمعیت در اطراف محل فرود، با مشکل نشستن مواجه شده بود.
یک ساختمانساز قمی که با رسانهگر سخن گفت، برآوردی بسیار پایینتر از آمارهای رسمی دربارهی شمار شرکتکنندگان ارائه داد. به باور او، بیشتر حاضران در مراسم را از شهرهای دیگر به قم آورده بودند و خود قمیها حضور کمتری در این مراسم داشتند. این مراسم در مسیری حدود ۸ کیلومتری، از مسجد جمکران تا حرم فاطمه معصومه، برگزار شد.
او گفت: «برگزارکنندگان میگفتند حدود ۴ میلیون نفر شرکت کردهاند، اما برآورد شخصی من چیزی بین ۸۰۰ هزار تا یک میلیون نفر بود. البته بیشتر این افراد را از شهرهای دیگر به قم آورده بودند و خود قمیها کمتر در این مراسم شرکت کرده بودند.»
او گفت تدارکات وسیع نشان میداد که انتظار برگزارکنندگان جمعیت بیشتری بوده است: «مثلا آب معدنی نه یک بطری بلکه یک باکس کامل میدادند و میگفتند تو مسیر به دیگران بدید.» به گفتهی او روی بستهها برچسب «غیرقابل فروش» زده بودند که نشان میداد این آب و مواد غذایی مخصوص مصرف در این مراسم تولید شده است.
برای پاسخ به انتقادها دربارهی نحوهی برگزاری مراسم تشییع و اختلافنظرها بر سر شمار شرکتکنندگان، رسانههای حکومتی به عناصری آشنا در جعبهابزار تبلیغاتی جمهوری اسلامی متوسل شدند. همان چهرههای تکرارشوندهای که در صحنههای بهدقت گزینششده از سوگواری و ارادت عمومی به تصویر کشیده میشوند: هواداری که از هزاران کیلومتر دورتر، از کانادا، آلمان و حتی آمریکا، برای ادای احترام آمده است؛ حامی خارجنشینی که از راه دور پیام تسلیت و اندوه خود را ارسال میکند؛ ارادتمندان داخلی که از علاقهی قلبی خود سخن میگویند؛ و البته جمعیت پرشورِ «همیشه در صحنه»ای که همواره بهعنوان نشانهای از حمایت مردمی به نمایش گذاشته میشوند.
زنان «تواب»: توبه از روی ندامت یا اجبار
پوشش رسانهای این مراسم نمایشهای احساسی و پرشور سوگ را برجسته میکرد: زنان «شُل حجابی» که طوری زاری میکردند که گویی یکی از اعضای نزدیک خانواده خود را از دست دادهاند؛ حامیان حکومتی که از شدت غم از خود بیخود شده بودند؛ عزادارانی که از شدت اندوه از حال رفته بودند و باید با برانکارد از مراسم خارج میشدند، در حالی که هنوز تلفن همراه و بطری آب خود را محکم در دست داشتند؛ و حتی امدادگران هلال احمر که به نظر میرسید تنها پس از چرخیدن دوربینها به سمتشان، از شدت احساسات کمرشان شکسته میشد.
در کنار عزاداران سیاهپوش، چهرهی آشنای دیگری نیز حضور داشت: نسخهی جمهوری اسلامی از دختران «امروزی». یکی از این زنان جوان، که عینک آفتابی گربهای به چشم داشت، در گفتوگو با خبرنگاری گفت: «اگر ذرهای از خاک وطن به پوتین دشمن بچسبد، همهی این ملت با خون خود این خاک را شستشو میدهند.»
این دختران، حتی زمانی که پوشش مورد نظر حکومت را ندارند، با دیدی مثبت به تصویر کشیده میشوند و در سالهای اخیر به یکی از عناصر ثابت تجمعهای حکومتی و پیامرسانی رسمی آن تبدیل شدهاند: حتی افرادی که با تصویر مورد قبول حکومت از یک هوادار مومن همخوانی ندارند نیز میتوانند به انقلاب و رهبری آن وفادار باشند. از همین چهرهها برای بیاعتبار کردن افرادی استفاده میشود که توجهها را به آزار و خشونتی جلب میکنند که زنان ایرانی به دلیل نحوهی پوشش و حجاب خود با آن روبهرو هستند.
رسانههای حکومتی بهویژه بر نمایش زنان جوانی تاکید داشتند که به نظر میرسید روایت جدید مورد علاقهی حکومت، یعنی طیف نادمانِ بازگشته به آغوش انقلاب، را نمایندگی میکنند. درست مانند همان دختر جوانی که در خیابان انقلاب با او مصاحبه شد و مدعی بود شیفتهی آثار و مکاتبات خامنهای شده است؛ رهبری که حتی در میان پرشورترین طرفدارانش نیز بهعنوان نویسندهای چیرهدست یا خطیبی تاثیرگذار شناخته نمیشد. رسانههای وابسته و همسو با حکومت با اشتیاق مصاحبه با این مخالفان سابق را بازنشر میکردند؛ کسانی که به اشتباهات خود پی برده و خواهان حلالیت از خامنهای بودند، حتی اگر برخی از آنها برای نگه داشتن چادر روی سرشان تقلا میکردند.
حضور چنین چهرههایی با تردیدهایی از سوی گروههای حقوق بشری همراه شده است؛ گروههایی که مدتهاست دربارهی واقعی بودن برخی نمایشهای حمایت از حکومت پرسشهایی مطرح کردهاند و مدعی هستند که در برخی موارد، بستگان معترضان بازداشتشده، در ازای برخورداری از تخفیف یا ارفاق در پروندههای قضایی عزیزانشان، برای شرکت در برنامههای حکومتی و ارائهی مستندات مشارکت، تحت فشار قرار میگیرند.
این تصاویر بهدقت ترسیمشده از سوگواری خودجوش عمومی، با صحنههای دیگری همراه بود که پرسشهایی درباره میزان داوطلبانه بودن حضور افراد در مراسم ایجاد کرد. عکسها و ویدیوهای منتشرشده از حضور پاکبانان شهرداری با لباس فرم در مراسم تشییع، که تصاویری از مجتبی خامنهای در دست داشتند، منجر به مطرح شدن این ادعا شد که شماری از آنها از ترس از دست دادن شغل خود در این مراسم شرکت کردهاند.
اختلافات جناحی و «سوپر انقلابیها»
با وجود تمام تلاشها برای به تصویر کشیدن اتحاد در جریان مراسم تشییع، این مراسم شکافهای عمیقِ میان جناحهای سیاسی و حامیان حکومت را آشکار کرد. در حاشیهی این مراسم در تهران، مسعود پزشکیان با شعارهای «مرگ بر سازشکار» روبهرو شد. خبرگزاری تابناک، شعاردهندگان علیه رئیسجمهور را «سوپرانقلابیها» خواند. گروهی خشمگین از حامیان حکومت که رسانههای ایران آنان را «تندرو» نامیدند، به عباس عراقچی حمله کردند و با پرتاب سنگ و ناسزاگویی، او را هدف قرار دادند. این رویارویی دور از انتظار نبود: طرفداران دوآتشهی حکومت ماههاست که در تجمعات خود، به دلیل مذاکره با آمریکا، خواستار اعدام عراقچی هستند.
در مشهد، که تابوت خامنهای برای خاکسپاری در حرم رضوی به آن منتقل شد، مسئولانی مانند محمدباقر قالیباف با شعارهای مشابهی مواجه شدند که باعث شد صداوسیمای جمهوری اسلامی چند بار صدای پخش زنده را قطع کند. این نوع رویدادها مقامهای حکومتی را وادار کرد تا بهصورت علنی درباره خطر شکافهای داخلی هشدار دهند. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، درباره این اتفاقات گفت: «در چنین فضایی، هرگونه اقدام وحدتشکن، نهتنها خلاف ادب و انصاف، که تضییع این سرمایهی عظیم و خلاف مصالح ملی است.»
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیدعباس صالحی، خواستار برخورد با عاملان حمله به عراقچی شد و این حادثه را با حملهی سال ۱۳۹۱ به علی لاریجانی مقایسه کرد. در آن زمان، گروهی از افراد در حرم فاطمه معصومهی قم به سوی لاریجانی مُهر نماز و کفش پرتاب کردند. صالحی در حساب کاربری خود در شبکهی ایکس نوشت: «از مُهرپراکنی به شهید دکتر لاریجانی زمانی نگذشته است، دیروز شاهد اتفاقات مشابه بودیم. آیا قرار است همچنان تاریخ تکرار شود؟ عاملان کمتر مقصرند، مُسببان و آمران را بر جای خود بنشانند. کار سختی است؟!!»
محمود احمدینژاد، که رسانههای حکومتی حامیان او را مسئول حملهی سال ۱۳۹۱ به لاریجانی معرفی کرده بودند، نیز در مراسم تشییع خامنهای حضور یافت. احمدینژاد که زمانی یکی از چهرههای اصلی جریان تندروی اصولگرا در جمهوری اسلامی بود، در سالهای اخیر بیش از پیش از ساختار قدرت فاصله گرفته است. نیویورکتایمز در اردیبهشتماه گزارشی منتشر کرد که در آن گفته شده بود مقامهای آمریکایی و اسرائیلی در جریان برنامهریزیهای خود برای تغییر حکومت در ایران، احمدینژاد را بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی برای رهبری دوران گذار در نظر گرفته بودند.
هزینهی سرسامآور تدفین
در پس نبردهای ایدئولوژیک بر سر اینکه چه کسی انقلابی واقعی است و چه کسی خائن، موضوع دیگری نیز مطرح بود: منابع عظیمی که از اموال عمومی صرف برگزاری چنین مراسمی شد.
تشییع خامنهای شاید بزرگترین مراسم حکومتی در تاریخ جمهوری اسلامی بود. برگزاری مراسمی با چنین ابعادی به یک عملیات گستردهی لجستیکی نیاز داشت. مقامهای حکومتی هزاران تَن از کارمندان دولتی و شهرداری، نیروهای امنیتی، امدادگران و داوطلبان را در تهران، قم و مشهد بسیج کردند و هزاران تُن مواد غذایی، میلیونها قرص نان، بطری آب، سوخت، تجهیزات پزشکی و خدمات حملونقل برای این مراسم تامین شد.
شهرداری تهران بهتنهایی هزاران نیروی خدماتی را به کار گرفت، حملونقل عمومی رایگان شبانهروزی فراهم کرد، ایستگاه صلواتی و سرویسهای بهداشتی موقت برپا کرد، برای اسکان شرکتکنندگان تدارک گستردهای دید و هزینههای زیادی برای نصب پرچم و بنر و تبلیغات در سطح شهر انجام داد. افزون بر این، هزینههای مربوط به عملیات امنیتی و انتظامی در سراسر کشور و مصرف انرژی در طول برگزاری این مراسم نیز توسط حاکمیت اعلام نشده است.
در پس تصاویرِ حضور گستردهی مردمی، کارزار قابلتوجهی برای ترغیب به مشارکت نیز وجود داشت. برخی کاربران شبکههای اجتماعی تصاویری از پیامکهای ارسالی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و همراه اول منتشر کردند که به شرکتکنندگان اطلاع میداد در طول مراسم به خدمات تعمیر تلفن همراه، خدمات درمانی و امکانات رفاهی دیگر دسترسی خواهند داشت.
همراه اول برای تولیدکنندگان محتوا و خبرنگاران یک مرکز رسانهای برپا کرد که به آنها دسترسی رایگان به اینترنت، ایستگاههای شارژ و اتاق تدوین میداد. هر یک از این مراکز دارای یک «بخش تحلیل داده» بود که هدف آن کمک به تولیدکنندگان محتوا برای تولید آسانتر محتوا و افزایش بازدید از مطالب آنها عنوان شده بود.
در حالی که مردم شرکتکننده کیسههای حاوی سیبزمینی، تخممرغ آبپز و نقابهای آفتابگیر کاغذی دریافت میکردند، ویدیوهایی منتشر شد که نشان میداد مقامات حکومتی و مهمانان دعوتشده با غذاهای گرم و بستهبندیشده رستوران هانی پذیرایی میشوند.
کمیتهی برگزارکننده مراسم تشییع که ریاست آن را محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهور، بر عهده داشت، بودجهی اختصاصیافته به این مراسم یا منبع تامین این هزینهها را اعلام نکرده است. با این حال، برخی کاربران شبکههای اجتماعی و مفسران برآورد کردهاند که هزینهی خود مراسم حدود هفت هزار میلیارد تومان (معادل تقریبا ۴۴ تا ۴۷ میلیون دلار) بوده است. اگر تاثیر گستردهتر هزینههای تعطیلی بخش بزرگی از کشور به مدت یک هفته نیز در نظر گرفته شود، برخی برآوردها مجموع فشار واردشده بر اقتصاد ایران را تا یک میلیارد دلار تخمین زدهاند؛ رقمی که اگر حتی نزدیک به واقعیت باشد، این مراسم را به پرهزینهترین تشییع در تاریخ معاصر ایران و یکی از پرهزینهترین مراسم خاکسپاری در جهان تبدیل میکند.
هزینهی برآورد شدهی این مراسم موجی از انتقادها را در فضای مجازی برانگیخت. برخی از افرادی که در جریان دو جنگ اخیر خانههای خود را از دست داده بودند، هزینههای این مراسم را با مشکلات خود مقایسه کرده و گفتند هنوز کمکهای وعدهدادهشدهی حکومت را دریافت نکردهاند و در تامین هزینههای درمان، مسکن و نیازهای اولیه زندگی با دشواری روبهرو هستند.
یکی از این کاربران در اینستاگرام میگوید: «چطورییه مایی که جنگزدهایم، سه ماه پیش خونهمون رو زدن، ودیعه و بُن لوازم خونه رو قرار بود من از شهرداری بگیرم، چون دولت بودجه نداشت. شهرداری هم گفته این بن هدیه بوده، خود دولت بعدا بهتون بودجه میده. یه دونه وسیله هم از خونه ما سالم درنیومده. چهار تا تکه لوازم پلاستیکی شد ۶۰ میلیون. توی این وضعیت اقتصادی هفت هزار میلیارد دارید الکی خرج میکنید. خیلی از جنگزدهها توی شهرستانها هنوز توی چادر هستند، خیلی از جنگزدهها توی تهران هنوز توی هتل هستند. پس کی قراره اون بودجهای که گفتن رو بدن؟ کی قراره اون کاری که باید رو بکنند؟»
مراسم تشییع قرار بود تصویری از اقتدار و همبستگی به نمایش بگذارد. اما برای بسیاری از کسانی که جنگ زندگی یا معیشتشان را زیر و رو کرده بود، این مراسم بیش از هر چیز شکاف روبهگسترش میان اولویتهای ایدئولوژیکِ حکومت و دغدغههای روزمرهی مردمی را آشکار کرد که بر آنها حکومت میکند. در حالی که حکومت توانست چنین مراسم عظیمی را سازماندهی کند، مشکلات بیشمار اقتصادی کشور همچنان بیپاسخ ماندهاند. آن ساختمانسازِ قمی نیز با لحنی که تنها کورسوی امیدی در آن دیده میشود گفت: « امیدوارم از امروز که این برنامه تمام شد، شرایط ما هم تغییر کند چون تو این فضا نمی شود کار کرد.»